دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

همّت بلند

کسی که تنها همتش شکمش باشد، پس قیمت و ارزش او همان چیزی است که از شکمش خارج می شود.
No image
همّت بلند

همّت بلند

قالَ علیٌ(ع): «مَن کَانَت هِمَّتُهُ مَا یَدخُلُ بَطنَهُ کَانَت قِیمَتُهُ مَا یَخرُجُ مِنهُ» (تصنیف غررالحکم و دررالکلم، حدیث2577، ص143)

انسان باید در زندگی خود دارای همّت بلند باشد، به این معنی که سعی و تلاش خود را در راه رسیدن به اهداف عالی انسانی و کارهای بزرگ به‌کار گیرد و خود را به امور جزئی و پست مشغول نسازد و به طمع دستیابی به منافع دنیوی، خود را آلوده نکند؛ بلکه دنیا و لذّات آن با تمام مظاهر فریبنده‌اش در پیش چشم او بی‌ارزش باشد، نه از رو آوردن دنیا به‌سوی او خوشحال ‌شود و نه از پشت کردنش محزون و ناراحت گردد.[1]

مسلماً کسی که اهداف عالی انسانی را در زندگی خود معیار و ملاک قرار بدهد و تمام همّت و سعی و تلاش خود را در این راه به‌کار گیرد و هدفی جز جلب رضایت خداوند نداشته باشد، خداوند نیز در این راه او را یاری می‌کند. قرآن کریم می‌فرماید:

«والذّینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِینَّهُم سُبُلَنَا»[2]

و آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعاً به راه‌هاى خود، هدایتشان خواهیم کرد.

انسان نباید تمام همّت و همّ و غمّ خود را دنیا قرار دهد و هدفی جز رسیدن به دنیا داشته باشد و در این میان، از آخرت خویش غافل بماند. خداوند در قرآن کسانی را که تمام سعی و تلاششان در به‌دست آوردن دنیا است نکوهش کرده و می‌فرماید:

«أرَضِیتُم بِالحَیَاهِ الدّنیا مِن‌الآخِرهِ فمَا مَتَاعُ الحَیاهِ الدّنیا فِی‌الآخرهِ إلاّ قَلِیلٌ»[3]

آیا به زندگى دنیا به‌جاى آخرت راضى شده‌اید؟! با اینکه متاع زندگى دنیا، در برابر آخرت، جز اندکى نیست!

آری انسان باید دارای همّت بلند باشد و در راه به‌دست آوردن اهداف عالی انسانی گام بردارد؛ چراکه ارزش هر انسانی با توجّه به همّت او است و به‌واسطه همّتش شناخته می‌شود. حضرت علی(ع) در این‌باره می‌فرماید:

«قَدرُ الرّجُلِ عَلی قَدرِ همّتِهِ»

ارزش مرد، به اندازه همت او است.[4]

در روایتی از امام باقر(ع) نقل شده که: رسول خدا (ص) پیش از [ظهور] اسلام، در طائف بر مردى وارد شد و آن مرد از حضرت با احترام پذیرایى کرد. پس از آنکه خداوند، محمّد(ص) را به‌سوى مردم فرستاد، به آن مرد گفته شد: آیا مى‌دانى آن کسى که خداوند به‌سوى مردم فرستاده است، کیست؟ گفت: نه. گفتند: او محمّدبن‌عبداللّه ، یتیم ابوطالب و همان کسى است که در فلان روز در طائف میهمان تو شد و تو او را گرامى داشتى. پس، آن مرد خدمت رسول خدا(ص) آمد و سلام کرد و مسلمان شد. آنگاه عرض کرد: اى رسول خدا! آیا مرا مى شناسید؟ حضرت فرمود: تو کیستى؟ عرض کرد: من صاحبِ همان منزلى هستم که شما در جاهلیّت در فلان روز وقتى به طائف آمدید وارد آن شدید و من با احترام از شما پذیرایى کردم. رسول خدا(ص) به او فرمود: خوش آمدى. حاجتت را بخواه. عرض کرد: دویست گوسفند با چوپانان آنها به من عطا فرمایید. حضرت دستور داد به او دادند. سپس به اصحاب خود فرمود: چه مى‌شد اگر این مرد از من همان چیزى را درخواست می‌کرد که پیرزن بنی‌اسرائیلى از موسى(ع) خواست؟! اصحاب عرض کردند: مگر پیرزن بنى اسرائیلى از موسى چه خواست؟ فرمود: خداوند به موسى وحى فرمود که پیش از آنکه مصر را به قصد سرزمین مقدّس در شام ترک گویى، استخوان‌هاى یوسف را با خود ببر. موسى از قبر یوسف جویا شد. پیرمردى آمد و گفت: اگر کسى جاى قبر او را بلد باشد، آن شخص، فلان پیر زن است. موسى(ع) در پى او فرستاد. وقتى پیرزن آمد، موسى به او فرمود: تو جاى قبر یوسف را مى‌دانى؟ عرض کرد: آرى. موسى فرمود: پس، آن‌را به من نشان بده، هرچه بخواهى به تو مى‌دهم. پیرزن گفت: آن‌را نشانت نمى‌دهم، مگر اینکه هرچه من بگویم ، همان را به من بدهى. موسى فرمود: بهشت از آنِ تو باشد. پیرزن گفت: نه، من تعیین مى کنم. خداوند به موسى وحى فرمود که نگران نباش، بگذار او تعیین کند. موسى به او فرمود: تعیین با تو. عرض کرد: مى‌خواهم روز قیامت در بهشت با تو هم درجه باشم. سپس رسول خدا(ص) فرمود: این مرد همّت آن‌را نداشت تا از من همان چیزى را بخواهد که آن پیرزن بنی‌اسرائیلى خواست! [5]

همت بلند دار که مردان روزگار با همت بلند به‌جایی رسیده‌اند

    پی نوشت:
  • [1]. نراقی، ملا احمد؛ معراج‌السعاده، تهران، یاسر و دهقان، 1366، ص162.
  • [2]. عنکبوت/69.
  • [3]. توبه/38.
  • [4]. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم، لقمان، 1379، چاپ سوم، حکمت47.
  • [5]. محمدی ری شهری، محمد؛ میزان‌الحکمه، قم، دار الحدیث، ویرایش دوم، ج13، ص47، حدیث21368.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟
Powered by TayaCMS