نویسنده: به اهتمام محمد مهدی معتمدی
هنر از نظرگاه فقه
هنر از آن دست مقولههای پیچیدهای است که تا کنون، به گونهای دقیق تکلیف خود را با آن روشن نساختهایم. طبیعی است، از فقه انتظار این نیست که به مسائل فلسفی هنر، مانند: ماهیت هنر، منشا هنر و... بپردازد، لکن بُعد کاربردی آن را باید به دقت در کانون توجه خود قرار دهد و به پرسشهایی که هنر، با تمام گونههای نُمودیش دارد، پاسخگو باشد. امروز، ده ها، بلکه صدها پرسش بایسته پاسخ در هنر و مقولههای هنری وجود دارد. فقهای ما در گذشته، با اینکه حضور هنر به گستردگی امروزین را در جوامع خود نداشته اند، با این حال، به میزان مورد نیاز، پاسخگو بوده اند و مطالب ارزشمندی را در: خرید و فروش مجسمه، ساخت و نگاهداری مجسمه، کشیدن نقاشی، نواختن موسیقی، خرید وفروش ابزار و آلات موسیقی و... برای ما به یادگار گذاشتهاند و دستمایه خوبی را برای تحقیق و پژوهش در مسائل هنری در اختیار آیندگان نهاده اند.
صدالبته آنچه را که آن بزرگان گفته اند و نوشته اند و به تحقیق پرداخته اند، پاسخگوی امروز مسائل هنری ما نیست. تطور موضوع، گستردگی موضوع، مقتضیات وشرایط زمانی و مکانی به وجود آمده و... همه و همه بازنگری جدّی به موضوع هنر را میطلبد. آنچه در پی میآید، نکاتی است در تاکید بر این ضرورت.
7- منشا زیبایی: منشا زیبایی و هر چیز دیگر خداوند است، ولی این را باید دانست که زیباییهای جهان هستی را مراتبی است.زیبایی مطلق به خداوند تعلق دارد و جمیل به معنای مطلق از اسمای الهی است و هیچ چیز خالی از جمال نیست.هنر انسانی در راستای زمان، در صدد است تا در همه جهان به گونه ای فراگیر، ایدههایی را که خداوند در جهان هستی به ودیعت نهاده است بفهمد و آنها را ادراک نماید. بنابراین نباید از این نظریه که هنر، انسانها را به منشا و سبب اصلی هنرها و زیباییها(خداوند) نزدیک میکند در شگفت شد.
هنرمند واقعی و اصلی همان موجودی است که جهان هستی را به سان زیباترین شکل، ساخته و با پراکندن بذر محبت و دوستی خود، فضا، نور، ریتم و...را آفریده است تا مردم به وسیله آنها خودشان را به او نزدیک نمایند.
8- هنر و زیبایی از دیدگاه فقه اجتهادی
در منابع و مبانی فقه اجتهادی زیبایی مطرح شده است.اسلام بر خلاف مکاتب بشری و نیز بر خلاف ادیان تحریف شده که پیروانش سعی و کوشش در محدود کردن قلمرو نظرگاههای دین نسبت به مسائل درونی و شخصی دارند، علاوه بر تعیین وظایف فردی و عبادی و اجتماعی، درباره مقوله هنر و آفرینش زیباییها به وسیله انسان نیز دارای نظر مثبت است، مشروط بر اینکه وسیله انحراف و فساد قرار نگیرد، بلکه وسیله صلاح و اصلاح قرار گیرد. در قرآن کریم که نخستین منبع فقهی اجتهادی و پایه شناخت است و نیز در سنت که دومین منبع شناخت معارف است، هنر و زیبایی مورد توجه قرار گرفته است و عالمان اسلامی نیز هر یک به مقتضای شرایط زمان خود، مدارک آنها را در این باره مورد بررسی قرار دادهاند. خود آنان نیز از ویژگی هنر برخوردار بوده، امروز در حوزههای علمیه نیروهای آگاه و ماهر متخصص و با ذوق در این زمینهها وجود دارد. (مجله کیهان اندیشه، خرداد و تیر 1375، شماره 66)
در هر حال هنر و زیبایی در منابع، مطرح میباشد.در باب زیبایی که موضوع هنر است باید گفت زیبایی به طور کلی بر دو نوع است: الف-زیبایی در جهان هستی. ب-زیبایی که از راه افکار و اندیشههای درخشان و متعالی انسانها به نمایش در میآید.
در مواردی از آیات کتاب خدا، در تعریف آفرینش سخن از زینت و زیبایی به میان میآورد و زیبایی منظره آسمان را به وسیله ستارگان، به مردم گوشزد مینماید و به خود نسبت میدهد از آن جمله: 1- «انما زینّا السّماء الدنیا بزینة الکواکب؛ ما آسمان دنیا را با زینتی آراستیم و زیبا ساختیم که آن زیور عبارت است از ستارگان».( سوره صافات، آیه 6)؛ 2- «زینّا السماء الدنیا بمصابیح؛ آراستیم آسمان دنیا را به چراغهایی».( سوره فصلت، آیه 12)؛ 3- «و لقد جعلنا فی السماء بروجا و زیناها للناظرین؛ ما قرار دادیم در آسمان برجهایی و آنها را زیور بخشیدیم برای بینندگان»( سوره حجر، آیه 16)
خداوند انسان را تشویق به تامل و تعمق در زیباییهای آفرینش میکند و میفرماید: «افلم ینظروا الی السماء فوقهم کیف بنیناها و زیناها؛ آیا ننگریستند به آسمانی که بر فراز آنان قرار دارد که چگونه آن را ساختیم و زینت بخشیدیم؟».( سوره ق، آیه 6)
آنچه که از مجموع آیات یاد شده و آیات مشابه آنها به دست میآید، این است که ستارگان در کارگاه هستی به مقتضای طبیعتی که خدا در وجود آنها قرار داده است، واقعیاتی میباشند که در نقشه هندسه کلی هستی به چشم میخورند. در مواردی از آیات قرآن سخن از زیبایی ترکیب انسان و چهره، به میان میآورد از آن جمله: 1- «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم؛ ما انسان را در نیکوترین ساختار آفریدیم».( سوره تین، آیه 4)؛ 2- «و صوّرکم فاحسن صورکم و رزقکم من لطّیبات؛ خداوند شما را صورت بخشید پس نیکو و زیبا صورت داد و روزی کرد شما را از پاکیزهها».( سوره غافر، آیه 64)؛ 3- «الّذی احسن کلّ شیئ خلقه؛ خداوند هر چیزی را نیکو آفرید».( سوره سجده، آیه 7)
قرآن در تعدادی از آیات سخن از زیبایی مناظر طبیعی روی زمین به میان میآورد از آن جمله: «و انزل لکم من السّماء ماء فانبتنا به حدائق ذات بهجة ما کان لکم ان تنبتوا شجرها؛ برای شما از آسمان آبی فرود آورد و با آن بوستانهایی خرم برویانیدهایم که رویانیدن درخت آن کار شما نبوده است» (نمل، آیه 60).
در مبانی فقهی تقوی در این نیست که انسان از زینتها و بهرهمندیهای مادی گریزان باشد. در رد کسانی که گمان کردهاند، دینداری و تقوا به معنای گریز از همه زینتها و بهرهوریهای مادی است، در قرآن کریم آمده:«قل من حرّم زینة اللّه التی اخرج لعباده الطّیبات من الرّزق.» (اعراف، آیه 32) و فرمود:یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد. (اعراف، آیه 31)
امام صادق(ع)میفرماید:«البس و تجملّ فانّ اللّه جمیل و یحبّ الجمال و لیکن من حلال؛ زیبا و نیکو بپوش و خود را بیارای زیرا خداوند جمیل است و جمال را دوست دارد، ولی مواظب باش از حلال باشد ». (وسائل الشیعه، ج 5، ص 6، حدیث 4) و فرمود:«ان اللّه جمیل و یحب الجمال؛ خداوند زیبا است و زیبایی را دوست میدارد». (همان، ص 5، حدیث 3) و از رسول خدا نقل میکند که فرمود:«ان من الجمل الجمال الشّعر الحسن و نغمة الصّوت الحسن؛ از زیباترین زیباییها موی نیکو و آواز نیکو است ».(اصول کافی، ج 2، ص 615)
و از او نقل شده که فرمود:«اختضبوا فانه یزید فی شبابکم و جمالکم؛ خضاب کنید زیرا بر زیبایی و جوانی شما میافزاید». (مکارم الاخلاق، ص 82)
و نیز میفرماید:«کان رسول اللّه ینفق علی الطیب اکثر ما ینفق علی الطعام؛ پیامبر برای خرید عطر، بیش از طعام و غذا هزینه میکرد» (همان، ص 43) حضرت برای کسانی که به دیدار او میآمدند، خود را مرتب میکرد.وقتی عایشه در این جریان تعجب مینمود، حضرت به او میفرمود:خداوند دوست دارد وقتی مسلمانی به دیدارش میرود، خود را بیاراید. (همان، ص 96)
راوی نقل میکند که حضرت امام رضا(ع):«اذا برز للناس تزین لهم؛ هر گاه در برابر مردمان ظاهر میشد خود را میآراست ». (بحار الانوار، ج 49، ص 89) و فرمود:«الشعر الحسن من کسوة اللّه فاکرموه؛ موی زیبا از جمله پوششهای خداوند است، پس آن را گرامی دار».(من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 76، حدیث 329).
امام صادق(ع)فرمود: «من اتخذ شعرا فلیحسن ولایته او لیجزه؛ کسی که مایل است موی بلند داشته باشد باید از آن نیکو مراقبت نماید و گرنه آن را بتراشد ».(همان، ص 75، حدیث 328)
در روایت آمده که ایوب بن هارون از امام صادق(ع) پرسید: «آیا رسول خدا موی سر خود را میشکافت؟فرمود: نه؟موی حضرت هنگامی که بلند میشد تا لالههای گوشهایش میآمد».(مکارم الاخلاق طبرسی، ص 69)
از رسول خدا روایت شد که فرمود:کسی که هفت مرتبه شانه بر سر و صورت خود بکشد هیچ گاه دردی به او نمیرسد. (بحار الانوار،
ج 16، ص 248)
در روایتی حکم بن عیینه میگوید: (مکارم الاخلاق، ص 69) ابو جعفر(ع)را دیدم که ازار قرمز پوشیده است و میگوید:فاحددت النظر الیه، فقال:یا ابا محمد:ان هذا لیس به باس.ثم تلا: «قل من حرم زینة اللّه التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق». (اعراف، آیه 32)
نگاه تیز خود را به سوی آن متوجه نمودهام.فرمود: ای ابا محمد در آن اشکالی نیست.سپس آیه را تلاوت کرد:بگو چه کسی زینت خدا و طیبات از روزی را که برای بندگانش پدید آورد حرام کرده است؟
در روایات بسیار، بر ناخن گرفتن تاکید شده است. ولی در برخی از آنها آمده است که امام صادق(ع) به زنان فرمود:«اترکن من اظافیرکن فانه ازین لکن؛ مقداری از ناخنهای خود را بگذارید زیرا برای شما زینت بخشتر است «من» در این روایت، تبعیضیه است.یعنی خیلی از ته نگیرید». (من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 74، حدیث 316).
امام علی علیه السلام فرمود:«علیکم بحسن الخط فانه من»مفاتیح الرزق«بر شما باد خط زیبا که همانا کلیدهای روزی است. (بحار الانوار، ج 24، ص 231 و کشف الخفاء و مزیل الالباس، ج 2، ص 71، حدیث 1775)
در روایت دیگر از رسول خدا نقل شد که فرمود:»حسن الخط من مفاتیح الرزق؛ نیکویی خط از کلیدهای روزی است « (بحار الانوار، ج 24، ص 231). بر خلاف نظر کسانی که فقه اجتهادی را مخالف با انواع هنرها میدانند، باید گفت روح دیانت بر زیبایی و ظرافت و آراستگی تکیه دارد.
فقه اجتهادی، مکتب روح و عواطف و احساسات پاک فطرت است و قوانین آن با آهنگ موزون فطرت هماهنگ است.باید دانست هستی با همه چهرههای جذاب و دلپذیر و روحافزا و همه شگفتی و اسرار و همه جلوههایش، آفریده خداوند است و زشت و ناروا نیست.او نیکوترین و شایستهترین و بهترین پدید آورندگان است. (فتبارک اللّه احسن الخالقین).
خداوند زیبایی را نشانهای از نشانههای خود معرفی کرده است. خداوند همه چیز را در نیکوترین شکلش آفریده و زینت و زیبایی و استواری و نظم را نشانهای از نشانههای خود معرفی کرده است.با داشتن چنین باوری، هرگز نمیتوان پذیرفت که اسلام به عنوان یک دین الهی، با همه زیباییها و جلوهها و هنرها و صداهای دلپذیر و روحانگیز هستی به جدال و مبارزه برخاسته و آنها را نکوهیده باشد.
در برخورد با پدیدههای هنری، زمانی میتوان امری را منع کرد و حرام دانست که نخست ابعاد آن به گونه کامل درک شوند و سپس منابع شرع دقیقا مورد بررسی قرار گیرند. در مقام بیان احکام شرعی حلال گفتن در برابر پدیدهها، از هر نوع که باشد، آسانتر از حرام گفتن است.زیرا حلال و مباح گفتن با اصول و قواعد اولیه در منابع فقه اجتهادی، مطابقت دارد، نه حرام گفتن.این حرام گفتن است که دلیل میخواهد؛آن هم دلیل معتبر. ولی با کمال تاسف، این قضیه درست برعکس شده است.
امروز حرام گفتن مطابق با اصول تلقی میشود و حلال گفتن بر خلاف اصول.به عقیده من این شیوه اجتهادی نه تنها چهره درخشنده فقه را مکدر میکند، بلکه آن را به انزوا میکشاند و با روح شریعت سازگار نیست.