28 بهمن 1395, 4:7
همه ميدانيم روزي هر انساني در دست خداست، انسان با تلاش آن را به دست ميآورد و اگر خداوند بخواهد اين روزي را وسعت ميدهد همانگونه كه خداوند در قرآن كريم به اين واقعيت اشاره كرده و ميفرمايد: «خداوند روزيش را بر هر كس بخواهد گشاده مىدارد و بر هر كس بخواهد تنگ، چرا كه او نسبت به بندگان آگاه و بيناست». [1]با اينكه روزيها به دست ذات اقدس الهي است، ولي باز از بندگانش خواسته كه اهل انفاق و دستگيري از فقرا باشند، و اين را آزموني براى آنها قرار داده است؛ وگرنه براى او همهچيز ممكن است، او مىخواهد به اين وسيله انسانها را تربيت كند، و روح سخاوت و فداكارى و از خود گذشتگى را در بندههايش پرورش دهد. اما در اين ميان شيطان كه دشمن قسمخورده انسان است از ايجاد شدن چنين روحيهاي ترس و واهمه دارد و لذا با وسوسههايش ميخواهد جلوي اين آرمان الهي را بگيرد و لذا هنگام انفاق انسان را به فقير شدن و... وسوسه ميكند و خداوند از اين اقدام شيطان پرده برداشته و در قرآن كريم فرموده است: «شيطان شما را هنگام انفاق وعده فقر و تهيدستى مىدهد و به زشتيها دعوت مىكند، ولى خداوند به شما وعده آمرزش و فزونى مىدهد، خداوند قدرتش وسيع و به هر چيز داناست و به وعده خود وفا مىكند.» [2]خداوند در نخستين جمله ميفرمايد: هنگام انفاق يا اداى زكات، شيطان شما را از فقر و تنگدستى مىترساند؛ به ويژه اگر اموال خوب و قابل توجّه بخواهيد انفاق كنيد و چه بسا اين وسوسه شيطانى مانع انفاق و بخشش شود، و حتّى ممكن است در اداى زكات و خمس و ساير انفاقهاى واجب نيز اثر بگذارد. بنابراين، ترس از فقر و تهيدستى به يقين غلط است زيرا شيطان جز به باطل و گمراهى دعوت نمىكند. اصولًا هر نوع فكر «منفى و بازدارنده» سرچشمهاش انحراف از فطرت و تسليم در برابر وسوسههاى شيطانى است، امّا هرگونه فكر مثبت و سازنده و آميخته با بلند نظرى سرچشمهاش الهامات الهى و فطرت پاك خداداد است. در نظر ابتدايى انفاق و بذل مال، چيزى جز «كم كردن» مال نيست، و اين همان نظر كوتهبينانه شيطانى است، ولى با دقّت و ديد وسيع واضح است كه انفاق ضامن بقاى جامعه، و تحكيم عدالت اجتماعى، و سبب كم كردن فاصله طبقاتى، و پيشرفت همگانى مىباشد، و مسلّم است كه با پيشرفت اجتماع افرادى كه در آن اجتماع زندگى مىكنند نيز در رفاه و آسايش خواهند بود؛ اين همان نظر واقعبينانه الهى است. خلاصه، در يك جامعه بدبخت نمىتوان خوشبخت زندگى كرد. قرآن به اين وسيله مسلمانان را توجّه مىدهد كه انفاق اگر به ظاهر چيزى از شما كم مىكند، در واقع چيزهايى بر سرمايههاى شما مىافزايد، و هم از نظر معنوى و هم از نظر مادّى خوشبختى مىآفريند. ضمناً از آيه استفاده مىشود كه يك نوع ارتباط ميان «ترك نمودن انفاق» و «فحشاء» وجود دارد، البتّه اگر فحشاء به معنى بخل باشد ارتباط آن از اين جهت است كه ترك انفاق و بخششهاى مالى، آرام آرام صفت «بخل» را كه از بدترين صفات است در انسان نهادينه مىكند، و اگر فحشاء را به معنى مطلق گناه بگيريم باز ارتباط آن با ترك انفاق بر كسى پوشيده نيست، زيرا سرچشمه بسيارى از گناهان، و بىعفّتىها و فقر و تهيدستى است![3] بهخاطر همين منافع زيباست كه خداوند ما را به بخشش و دستگيري از فقرا دستور داده است ولي با وجود آنكه خدا ما را به انفاق كردن همه اموالمان فرمان نداده است، مىبينيم باز هم بعضى از مردم بخل مىورزند، و خداوند در اين خصوص ميفرمايد: « شما همان كسانيد كه چون به انفاق كردن مال در راه خدا دعوت شويد، كسانى از ميان شما خوددارى مىكنند و بخل مىورزند. »[4] و اين بخل و ترك انفاق، بدان سبب استكه جانهاى خود را براى بخشندگى و عطا و فداكارى تربيت نكرده بودند، و دوستى دنيا آنان را به خود جلب كرده بود و سخت به آن دلبستگى پيدا كرده بودند، و در نتيجه چنان خيال مىكردند كه انفاق مال زيان و تاوان است، در صورتى كه سود و بهره و غنيمتى بزرگ است. و خداوند در ادامه ميفرمايد: «و هر كه بخل ورزد، نسبت به خود بخل ورزيده است.»[5]. چون اگر چيزى در راه خدا بدهد، چندين برابر آن خدا به او مىبخشد، و رضايت و خرسندى او را نسبت به خودش كه بزرگترين نعمت است به دست مىآورد، و چه زيانى بالاتر از محروم ماندن از چنين غنيمتى است؟ و فرمان دادن خدا به انفاق دليل بر نيازمندى او به آنچه مالك آنيم نيست، بلكه اين همه براى نيازمندى شديد خودمان به رضوان و خرسندى خدا از اعمال ماست. «و خدا بىنياز است و شما فقيران و نيازمندانيد. »[6]. و چون فقير و محتاجيم، پس بر ما واجب است كه انفاق كنيم تا خدا به فضل خود، ما را بى نياز سازد.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان