27 دی 1395, 8:49
در وجود آدمی، افزون بر گرایشهای غریزی که پشتوانه خودخواهی او و سبب تأمین نیازهای مادی و حفظ بقای اوست، کششهای دیگری نیز هست که او را به دگرخواهی و فعالیت برای تحقق این امر وامیدارد. این گرایش ها، ضامن بقای زندگی جمعی و پشتوانه مردم دوستی است که از آن، به عاطفه انسانی تعبیر میکنند. عاطفه انسانی، پرتوی ملکوتی و الهی در انسان و از امتیازهای آدمی بر دیگر موجودات کائنات است. بنابراین استعداد، مردم قادرند با یکدیگر پیوندهای قلبی برقرار و به هم محبت کنند و گره از کار فروبسته یکدیگر بگشایند.
عاطفه انسانی، سرچشمه برتریهای اخلاقی است و فرد را به کمال می رساند، در صورتی که از آفت زیادهروی و کوتاهی در امان بماند. در حقیقت، افراد باید نه به این امر چنان بی توجه شوند که همچون جامعه امروز غرب به ناراحتیها و سرخوردگیها و کمبود عاطفه دچار شوند و نه با زیاده روی در آن، شاهد دخالت بی جا و نسنجیده عواطف در برخی امور باشیم. مهرورزی اگر با احساسات ناسالم درهم نیامیزد و با پیروی از عقل و شریعت انجام شود فضیلت اخلاقی به شمار می رود. عاطفه آدمی باید با خرد او هماهنگ باشد و از چیرگی هیجانهای ناپایدار در انجام دادن اموری همچون ایثار و احسان بی حساب یا انفاق به فرد غیرمستحق جلوگیری کند، چنان که خداوند در قرآن درباره دعوت به میانه روی در انفاق می فرماید: وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً اِلی عُنُقِکَ وَلا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْصُوراً. نه دستت را در (امر بخشش و انفاق) محکم بسته دار و نه آن را کاملا باز و گشاده دار که دچار نکوهش و حسرت خواهی شد. همچنین ابراز محبت و عاطفه، نباید مخالف شرع باشد و احساسات زودگذر و مصحلت اندیشیهای نادرست، بر دستورهای شرعی که پیوند ناگسستی با مصالح واقعی فرد و جامعه دارد، مقدم شود.
غرایز نیک و بد، در آدمی پایدارند و محتاج به پرورش، حال آنکه عواطف انسانی، لطیف و گذرایند و اگر به پشتوانه محکمی چون ایمان تکیه نکنند، با دخالت غرایز غیرانسانی از میان می روند و انسان را با فقر عاطفی روبه رو می کنند. فقر عاطفی، یکی از ویژگیهای آشکار تمدن جدید و زاده زندگی بی روح ماشینی و خالی از ایمان انسانهاست که در نتیجه تربیت نادرست و به سبب غلبه غریزه بر عاطفه پدید آمده و ناهنجاریهای فردی و اجتماعی بسیاری را در پی دارد. با بررسی درباره آثار کمبود عاطفه در جوامع غربی، به انبوهی از افراد گوشه گیر برمیخوریم که از ناراحتیهای روحی ناشی از تنهایی رنج می برند. اینان بر اثر دور شدن از خدا، دین و معنویت و در بحرانی از فقر معنوی و عاطفی دست و پا می زنند که گرفتاری به انواع بیماری ها، سستی بنیان خانواده، افزایش بی رحمی و از هم پاشیدن پیوندهای دوستی، از پیامدهای همین بحران است.
عاطفه انسانی مراتبی دارد. ابتدا به صورت کشش هایی فطری شناخته می شود که بیشتر جنبه احساسی دارد و افراد بدون آنکه انتظار خاصی داشته باشند، آن را به دیگران ابراز می کنند. این مرتبه از عاطفه، به صورت علاقه خویشاوندی و مانند آن ظاهر می شود و نشانه هایی از خودخواهی در آن دیده می شود، چنان که یک مادر، فرزندش را از آن جهت که فرزند اوست، دوست دارد. در حالی که اگر عاطفه آدمی به مراحل بالاتر برسد، از حالت احساسی به حالت تدبیری تبدیل می شود و به حوزه ارزشها و ارزش گذاریها پا میگذارد. در این مرحله، عاطفه، پرتویی از بعد ملکوتی آدمی و سرچشمه بسیاری از فضیلتها شمرده می شود. سطح عالی عاطفه انسانی، در سایه تربیت دینی و بر پایه ایمان شکل میگیرد و فرد را پیرو حق و حقیقت می کند. در این مرحله، محبوب حقیقی، خداست و این عاطفه بر دیگر عواطف آدمی برتری دارد و سایه می افکند. به این معنی که آدمی چون خدا را دوست دارد، هرچه را در جهت حق و خدا باشد، دوست می دارد و میزان علاقه او به افراد را درجه دوری و نزدیکی آنها به خدا مشخص می کند. چنانچه میان انسانها محبت الهی و مراتب عالی عواطف استوار شود، افزون بر بهره مندی آنها از برکات معنوی و آثار مثبت روحی، به ثبات و جاودانگی در مهرورزی الهی نیز خواهند رسید. در مقابل، محبتی که در سایه احساسات و مراحل اولیه عواطف به وجود می آید، تنها جنبه احساسی دارد و بسیار بی ارزش است، بلکه دوامی هم نخواهد داشت.
به سبب قدرت و فعالیت پیوسته غرایز، همواره این خطر هست که دامان پاک عواطف الهی به غرایز حیوانی آلوده شود و با یکدیگر درهم آمیزند. این احتمال در زمینه ابراز محبت و ایجاد پیوندهای قلبی با دیگران بیشتر است. بسیار پیش می آید که افراد، در ابتدا بر اساس پاکی و بیآلایشی دلشان و بر اثر بروز عواطف و کنترل نکردن آن در برخورد با دیگران، از خود محبت نشان می دهند و از نظر قلبی به شخص خاصی تمایل پیدا می کنند. به مرور زمان، این امکان پدید می آید که این محبت، با جنبههای نفسانی درهم آمیزد و از محور پاکی خارج شود. محبت همچون گوهری پاک و اصیل است که باید قداست آن را از هرگونه ناخالصی و آلودگی نفسانی حفظ کرد. در غیر این صورت، سبب انحراف روحی و حتی سقوط معنوی انسان می شود.
امیرالمؤمنین علی (ع) در باب ویژگیهای انسان عاقل می فرمایند: روش و آیین زندگی اش بر اساس دین خداوند است، اخلاقش بر پایه بردباری و حلم است، از روی فکر و اندیشه سخن می گوید و نظر می دهد، تا آنگاه که مورد سؤال واقع نشده است، پاسخ نمی دهد، اگر لب به سخن باز کند، پخته و به حق سخن می گوید، اگر سخن یا مطلبی را بشنود در آن دقت می کند، پس اگر ارزشمند بود آن را حفظ می کند وگرنه آن را فراموش می کند، اگر خبری را بگوید، راست می باشد و به قول خود وفا می کند.دسته دوم انسانهای احمق هستند که ویژگیهای آنان چنین است: اگر در برابر خطر قرار گیرند و یا در شرف از دست دادن منفعتی باشند و به آنها هشدار داده شود، به جای آنکه پند گیرند و بیدار شوند، غفلت می کنند و در لحظهای که باید هوشیار باشند، غافلاند، اگر در جایگاه ارزشمندی قرار بگیرند رهایش می کنند، اگر در اثر نادانی به مشکلی برخورد کنند به جای اینکه اندیشهای برای رفع آن بیابند بیشتر در جهل و ناآگاهی فرو میروند و اگر خبر دروغی را بشنوند در صحت آن دقت و کنکاش نمی کنند.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان