دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

زشتی عافيت‌طلبی و تن‌پروری‌

No image
زشتی عافيت‌طلبی و تن‌پروری‌

استاد حسين انصاريان

با توجه به نجات بنی‌اسراييل از چنگال فرعونيان و عبور از ميان امواج رود نيل در كمال سلامت و آزاد شدن از چهل سال بيابان گردی و به دست آوردن نعمت شهرنشينی و روان شدن دوازده چشمه آب كه منشأ بركات و منبع نعمات بود، می‌بايست اين قوم با تنظيم امر معيشت و همدلی و تعاون با موسی بن‌عمران و عمل به احكام تورات خيمه عزت خود را برپا كنند و با روی آوردن به كارهای مثبت و عبادت و بندگی و صداقت و درستی دنيای خود را بسازند و به آباد نمودن آخرتشان اقدام كنند، ولی از همراهی با موسی و فرمان بردن از دستورات او و عمل به كتاب خدا عصيان ورزيدند و با بدبينی و بدگمانی به او با حضرتش به مناظره و مجادله و گفت‌وگوی بی‌منطق پرداختند و چنان كه در سفر خروج باب 17 نقل شده علیه او برآشفتند و گفتند: روی چه حسابی ما را از مصر بيرون آوردی، آيا اراده داشتی همه ما و اولاد ما را از تشنگی نابود كنی؟ و تا جایی بدخویی كردند كه موسی به درگاه حضرت حق عرضه داشت: خدايا با اين مردم چه كنم؟! آنها در عين اين همه خيره‌سری و لجاجت و بهانه‌گيری به بهانه جديدی متوسل شده كه نشان از ماديگری و شكم‌پروری و عافيت‌طلبی و سستی و ضعف اراده آنان داشت، و نشان می‌داد قدر نعمت‌های خدا را نمی‌دانند و از هدايت و تقوا و شكرگزاری گريزان‌اند. به موسی گفتند: از پروردگارت بخواه برای ما از محصولات زمين از سبزی و خيار و عدس و پياز و... بيرون آرد!آری با بی‌شرمی از موسی و خدا درخواست روياندن محصولات زمينی كردند تا به سفره‌ای متنوع و موادی گوناگون برسند و از مصرف كردن غذاهای ساده و طبيعی صحرا و نهايتا محصولات لبنی كه يك جور و يكنواخت بود به‌درآيند. محصولات لبنی ساده كه اغلب سفره بيابان‌گردان و صحرانشينان است و عادت به آن تقويت‌كننده روح قناعت و ضامن سلامت بدن در سايه تلاش و كوشش بيابان‌نشينی و صحراگردی است يقينا زمانی كه با محصولات زمينی بر اساس ذوق هنر آشپزی تركيب شود، به غذاهای رنگارنگ و خورش‌های لذيذ، و سفره‌های آنچنانی تبديل می‌شود و بازار تفنن و تنوع در غذا داغ می‌گردد، و زمينه شكم‌بارگی و سورچرانی و چشم‌ و هم‌چشمی فراهم می‌آيد. «شروع شهرنشينی و تشكيل جمعيت شهری چنانچه از مبادی شهوات و تامين لذات و توجه همه‌جانبه به شكم و شهوت آغاز شود لازمه‌اش پس از مدتی اندك هبوط و سقوط قوای معنوی و عقلی و جسمی از بلندای باارزش محيط زندگی فطری بدوی است، زيرا زندگی بيابان و دور از غوغای شهر از هر جهت محفظه‌ای طبيعی است كه عقل فطری و نفسيات و جسم را از آفت‌ها نگه مي‌دارد و قوای فطری را پرورش می‌دهد، در بيابان جسم از نور و هوا و غذاهای طبيعی تغذيه می‌كند و بند و قيد قوانين و حدود محدودش نمی‌نمايد و هر فرد و قبيله‌ای پيوسته هوشيار دشمن و مالك نفس و مدافع حق خود می‌باشد. خوی‌های بد و مسری و بيماری‌هائی كه از تفنن و شكم خوارگی در شهرها شايع است در حريم حيات صحرا نشينان راه ندارد به اين خاطر اينگونه مردم بهتر و بيشتر قابل تربيت و هدايت‌اند، چنان كه پيوسته پيامبران و مصلحين و مدافعين از حريم حق از ميان آنان ظهور كرده‌اند. ولی شهرنشين‌هائی كه برای تفنن و پرخوری و تنبلی گرد هم جمع می‌شدند و نام چنين اجتماعی را تمدن می‌گذارند، جسم و روحشان ناتوان می‌گردد و همواره انديشه و قوای عقلی‌شان در پی حيله‌های معيشت و جستن راه‌های آن به‌كار می‌رود، بدين جهت مغزها از ادراكات فطری تهی می‌شود و انديشه‌های شيطانی درون آن را تاريك می‌سازد واز توجه و درك هدف عالی زندگی و تشخيص خير و صلاح باز می‌مانند و اراده‌ها در برابر قوانين و قهر حكومت‌ها كه لازمه چنين زندگانی است سست می‌گردد. اينگونه شهرنشينان پيوسته در معرض تقليد و محاكات قرار می‌گيرند و به تحريك حرص و طمع و هيجان عواطف می‌جوشند و می‌خموشند و دنبال هر صدایی و از پی هر دعوت و فرهنگی می‌روند و هر روز با آهنگ هوسی دمسازند و هوشيار دشمن نيستند و پيوسته در بستر راحت بی‌خيالی می‌لمند. هر چه قدرت مقاومت و اراده و جسم اين شهرنشينان ضعيف‌تر می‌گردد، در زنجيرهای بندگی كه به صورت قوانين و برای سلطه هيات حاكمه و اربابان‌ استعمارگرشان است بيشتر در می‌آيند، تا جایی كه باطنشان از استعداد خير و روح عزت و شرافت و ديگر خصلت‌های آدمی تهی می‌شود، فرومايگانی می‌گردند آدم نما و جاهلانی عالم‌نما و بيمارانی سالم‌نما و بندگانی آقا منش و محكومينی حاكم روش، با بدن‌های بيمار و نفوسی زبون و بی‌بند و بار، چنين مردمی دشمن هر ضعيف و بنده هر قومی، و شكار هر صياد و مسخره هر شيادند، محيطی كه از چنين مردمی پديد ‌آيد جز ناتوانی و بيچارگی و زبونی نزايد و درهای سعادت و خير به رويشان بسته و درهای شر و فساد باز شود. آری شتاب‌زدگی برای رسيدن به شهوات كاذب و روی آوردن به تنوع و تفنن به چنين محيطی می‌كشاند. شعار يهود برای رسيدن به چنين محيطی كه از عواقب شومش بی‌خبر و از آثار خطرناكش ناآگاه بودند، و به هدايت موسی و روشنگری تورات هم توجه نداشتند اين بود كه: لنْ نصْبِر علی‌ طعامٍ واحِدٍ!!موسی‌بن‌عمران آن پيامبر بزرگ خيرانديش و عاقبت بين گفت: أ تسْتبْدِلُون الذِی هُو أدْنی بِالذِی هُو خيْرٌ: كه همزه در آن برای انكار و تعجب است، الذی موصوف به ادنی محيط و زندگی پست شرانگيزی را می‌نماياند كه از تنوع در غذا و شهوات شروع می‌شود، الذی موصوف به هو خير محيط زندگی بسيط و سربلند پيشين را يادآوری می‌كند كه منشأ هر خيری می‌باشداهْبِطُوا مِصْراً: بنی‌اسراييل در ابتدای كار و درگيری موسی با فرعون با پيروی از هدايت آن پيامبر الهی از هبوطگاه خوف و حزن و شكنجه و اسارت مصر صعود نمودند و به بهشت امنيت و آزادی و فطرت بازگشتند، تا آنكه جاذبه‌ شهوات دوباره آنان را پايين كشانيد و با سرپيچی از هدايت حق دچار هبوط در شهر و اجتماع شرخيز گشتند. مقصود از مصر در آيه شريفه كه به صورت نكره با تنوين آمده «مصراً» شهر و مجتمع وسيع است نه كشور معروف و موصوف به مصر كه كنار رود نيل است، زيرا يقينی است كه بنی‌اسراييل ديگر به مصر معروف بازنگشتند. موسی پس از تقاضای نابجای آنان كه نشان از شكم‌بارگی و لذت‌جویی و تن‌پروری و عافيت‌طلبی آنان داشت به آنان اعلام كرد به شهر بزرگ و مجتمع وسيع هبوط كنيد كه در آنجا لكُمْ ما سألْتُمْ‌... ... در شهرنشينی بدون تقوا آنچه بخواهيد هست و جلوی شهوات و تنوع در غذا و تفنن در زندگی باز است و همراه چنين زندگی نكبت‌بار و آلوده‌ای ذلت و مسكنت و خشم خداست. در اين زندگی هر چه جلوی آرزوهای فريبنده بازتر شود، بندهای بندگی مال كه وسيله آنهاست و بندگی قدرتمندان و حاكمان بر نفوس محكم‌تر می‌گردد و شعله‌ هدايت عقل و حرارت غيرت و مردانگی و همت خاموش‌تر و خوی نفاق و ريا و دروغ و تملق در نفوس راسخ‌تر می‌شود. ذلت چون خيمه‌ای از هر سو چنين مردمی را احاطه می‌كند يا چون نقش ثابت بر نفوسشان باقی مي‌ماند و به صورت ملكات و اخلاق در می‌آيد ضُرِبتْ عليْهِمُ الذِّلهُ... چنان كه ديگر شعور به عزت و سربلندی در چنين مردمی بيدار نمی‌گردد و چون آب راكد و ساكن مورد هر وارد و محل نشر و انتشار هر گونه بيماری‌ می‌شوند «و الْمسْكنهُ» و درهای خير به رويشان بسته و درهای شر باز می‌گردد تا آنجا كه به‌هر سوی روی آرند به غضب الهی دچارند.» آری روی‌گردانی از وحی و مخالفت با پيامبران و تبديل امور عالی و با رفعت به امور پست و ناچيز، و روی آوردن به شكم پرستی و شهوات بی‌قيد و شرط و افتادن در چاه آرزوهای بيجا و غير معقول و خلاصه بندگی شكم و شهوت سبب دچار شدن به غضب و خشم خداست. جامعه‌ای كه نسبت به حق و پيامبران و حقوق حقه انسان‌ها عاصی است، و گوش خود را از شنيدن و پذيرش حقايق و عبرت‌ها و موعظه‌ها بسته و زبان باز و بی‌قيدی علیه خدا و رسولانش دارد محكوم به خشم الهی و هلاكت و نابودی و عذاب استيصال در دنيا و عذاب ابد در آخرت است. در تمثيلات آمده: لاك پشتی در مرغزاری روزگار به خوشی می‌گذرانيد، آب و هوای منطقه و سرسبزی و خرمی آن پر جاذبه بود، روزی دو لك‌لك برای گذران امور زندگی به آن ناحيه آمدند، مدتی را در آن به سر بردند تا هوا به تدريج رو به خزان رفت و سرسبزی و خرمی منطقه به سردی و به زردی گراييد، دو لك‌لك از آنجا كوچ كرده به منطقه گرمسير كه مناسب با گذران زندگی هر دو بود رفتند، پس از گرم شدن هوا كه طاقت هر دو را طاق می‌كرد به همان منطقه ييلاقی كه محل زندگی لاك‌پشت بود رفتند، چون منطقه به خزان نزديك شد و دو لك‌لك آماده رفتن به قشلاق شدند و لاك‌پشت هم در آن مدت با هر دو طرح رفاقت و دوستی ريخته بود و به همراهی به آنان عادت داشت از آن دو درخواست كرد كه وی را نيز به همراه خود به قشلاق ببرند، دو لك‌لك به او گفتند: تو با اين قدم‌های كند و آهسته‌ای كه برمي‌داری اگر به سوی قشلاق‌ حركت كنی تا به آنجا برسی گرما شدت گرفته و بهار خوش اين منطقه آغاز شده بلافاصله بايد بازگردی و چون به اينجا برسی نوبت خزان رسيده، بنابراين از اين سفر چشم بپوش ما به قشلاق می‌رويم و به محض شروع گرمای سخت به اين ناحيه باز می‌گرديم. لاك‌پشت به اصرار و التماس نشست و با بيان اينكه من فراق و دوری شما را نمی‌توانم تحمل كنم از آنان خواست طرحی برای بردن او در اندازند. دو لك‌لك قطعه چوب كوچك و مناسبی را تهيه كردند، به لاك‌پشت گفتند: تو با دهانت وسط اين چوب را بايد محكم بگيری ما هم با پای خود دو سر چوب را می‌گيريم سپس با پرهای قوی خود به پرواز آمده تو را همراه خود به قشلاق خواهيم برد اما بايد با ما شرط كنی كه دهان برای سخن باز نكنی و تا رسيدن به قشلاق تسليم اين برنامه كه به خير تست باشی تا بتوانی در كنار ما با رفت و آمد به ييلاق و قشلاق زندگی را به خوبی و خوشی بگذرانی. لاك‌پشت شرط آميخته به مصلحت آنان را پذيرفت و بنا گذاشت كه تسليم طرح و نقشه دو يار مهربان و دلسوزش باشد و از نقض عهد و شكستن پيمان بپرهيزد. با دهان وسط چوب را محكم گرفت دو لك‌لك دو سر چوب را با پای گرفتند و به پرواز در آمدند، در مسير حركت از روی آسمان قريه‌ای بر چند نفر قريه‌نشين كه كنار ديواری به بحث و گفت‌وگو درباره كارهايشان نشسته بودند عبور كردند، قريه نشينان وقتی لاك‌پشت را تسليم دو پرنده قوی‌پر و پرقدرت ديدند كه او را با خود در فضای باز و آزاد پرواز می‌دهند زبان به طعن و ملامت گشودند كه: سنگ‌پشتی قوی و موجودی با داشتن همه نوع وسائل زندگی از آب و غذا و هوا در مرغزارها چرا بايد در برابر دو لك‌لك تسليم شود و اينان خضوع‌ و فروتنی نشان دهد، لاك‌پشت كه شرط كرده بود دهان باز نكند تا به سلامت به مقصد برسد شرط را از ياد برد، و عهد استوار را شكست و عاقبت‌انديشی را به نسيان سپرد، و مصلحت‌خواهی دو يارش را به هيچ انگاشت، برای پاسخ به قريه نشينان دهان باز كرد ولی دهان باز كردن همان و جدا شدن از دستگيره نجات و افتادن به روی سنگ‌های خارای زمين و هلاك شدن همان. آری در برابر دلسوزان و خيرخواهان و مصلحت‌انديشان و به ويژه حضرت حق و پيامبران و امامان فقط گوش باشيد و گوش و پذيرنده باشيد و عمل نه زبان، به راهنمایی آنان توجه كنيد و از آنان فرمان ببريد و زبان به وضع قانون به ضد قانون آنان باز نكنيد و در برابر مكتب و آيين حق فرهنگ مخالف نسازيد كه در اين صورت سقوط شما و هلاكت ابدی شما حتمی و قطعی است.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

هویت زنانه در تندباد تاریخ

هویت زنانه در تندباد تاریخ

✍️ سعید احمدی
سگ کی؟

سگ کی؟

✍️ سعید احمدی 
کارهای کثیف

کارهای کثیف

✍️ سعید احمدی 
الهیات جنگ...

الهیات جنگ...

یادداشت

پر بازدیدترین ها

No image

غنای مؤمن

No image

چراغ راه

No image

درجات عبادات

Powered by TayaCMS