دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

توکّل

No image
توکّل  ,توکّل: یکى از مظاهر اعتقاد و باورهاى دینى، این است که انسان در مشکلات زندگى، خود را نبازد و به خداى خود توکل کند. قاضى در اوج توکل بود چنان چه آیت الله احمدى میانجى(رحمه الله)به نقل از علامه طباطبایى مى گویند: «روزى به شدّت نیاز به پول داشتم، خدمت قاضى رفتم تا مبلغى از ایشان قرض کنم و وقتى از ایران برایم پول رسید، آن را پرداخت کنم. همین که خدمت استاد رسیدم، دیدم پسرش از کوفه آمده و مى گوید: مادرم زایمان کرده و به پول احتیاج داریم. قاضى دست در جیبش برد و دید هیچ پولى ندارد و فرمود: همان طور که مى بینى هم نیست. و همه این مراحل با تمام آرامش و اطمینان بود، که براى من بسیار شگفت انگیز بود!.»([11])

نتیجه این توکل را نیز قاضى و دیگران عملاً مشاهده مى کردند و خداوند در اثر این خصلت والا، مشکلات این بزرگ مرد را حل مى کرد.

آیت الله شیخ على محمد بروجردى ـ از شاگردان قاضى ـ مى گوید:

«روزى در منزل نشسته بودم، حال عجیبى رخ داد و طورى شد که مثل این که کسى از نشستنم مانع مى شد هر چه به اطراف نگاه کردم، چیزى ندیدم. کیسه اى پول همراه داشتم، آن را برداشته از منزل خارج شدم. مثل این که کسى مرا از پشت سر حرکت دهد، در مسیرى ناخواسته به راه افتادم. مقدارى که رفتم به آقاى قاضى رسیدم و ایشان کنار کوچه ایستاده بود. فورى به طرفش رفته و عرض ادب کردم، استاد نیز لطف فرمود.

آقاى قاضى گفت: مى خواستم مقدارى میوه و خوراک تهیه کنم اما پولى نداشتم، همین جا ایستادم تا خدا گشایشى نماید

فوراً مقدارى پول از کیسه درآورده و به ایشان تقدیم کردم و استاد نیز به اندازه نیاز برداشته و بقیه را به من برگرداند و خداحافظى کرد. همین که پول را به قاضى دادم، حالت اضطراب از من رفته و حالت شعف و انبساط روحى زیادى به من دست داد. سپس به خانه برگشته و با آرامش خاطر استراحت کردم.»([12])

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
Powered by TayaCMS