دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

داستان فرو ریختن دیوار مدرسه علمیّه نهاوند

No image
داستان فرو ریختن دیوار مدرسه علمیّه نهاوند

داستان فرو ریختن دیوار مدرسه علمیّه نهاوند:

سالى که آیت الله نهاوندى از نجف اشرف به ایران بازگشت، پس از چندى جهت به جاى آوردن صله رحم و دیدار با مؤمنین شهر و ارشاد آنان، به نهاوند تشریف آوردند با ورود ایشان به شهر، طبق معمول، جلسات موعظه ایشان سر و صدایى به پا کرد و مؤمنین دسته دسته خود را به جلسات ایشان مى رساندند روزى پس از جلسه، تصمیم بر این شد که کسانى که تمایل دارند به اتفاق ایشان به زیارت مرقد شریف مرحوم میرزا آقا(قدس سره) بروند ایشان پیشاپیش جمعیّت حرکت مى کنند وقتى که در «راسته میرزا آقا» به مدرسه علمیه مى رسند، ایشان توقف مى کنند و مى گویند: این مدرسه به گردن ما حق دارد و سپس راه را کج کرده و از کوچه «آقا نور» به مسیر ادامه مى دهد برخى اظهار مى کنند: آقا! از این مسیر راه طولانى مى شود ایشان جوابى مى دهد، ولى چیزى نمى گذرد که دیوار مدرسه که ارتفاع بلندى داشت، با صداى مهیبى فرو مى ریزد و مردم از این حادثه وحشتناک جان سالم به در مى برند این جاست که در شهر غوغایى برپا مى شود و ارادت نسبت به ایشان افزوده مى گردد

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
Powered by TayaCMS