دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

درخت آتش

No image
درخت آتش

خداوند در قرآن مي فرمايد: الَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ الشَّجَرِ الْاَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا اَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ؛

همو كه برايتان در درخت سبزفام اخگر و آتش نهاد كه از آن چون نيازتان افتد آتش مي‌افروزيد.(يس، آيه 80)

به باور پاره‌اي از مفسّران منظور از اين درخت در آيه مورد بحث، دو درخت مَرخ (بر وزن چرخ)و عَفار (بر وزن تبار) است كه در بيابانهاي حجاز مي‌روئيد و عربهاي صحرانشين از چوب آنها براي ايجاد جرقه بهره مي‌گرفتند و به جاي كبريت و آتش‌زنه از آنها استفاده مي‌ کردند.

درخت «مَرخ» و درخت «عَفار» نظير درخت توت نَر و ماده و نخل نر و ماده است. درخت «مَرخ» نر و درخت «عَفار» ماده است؛ عرب ها براي آتش افروختن، شاخه اي از «مَرخ» و شاخه اي از «عَفار»را قطع مي كنند، سپس شاخه مرخ را بالاو شاخه عفار را پائين نگه مي دارند، اينها را به هم مي مالند تا از آن جرقّه و آتش توليد شود.

(نگاه کنيد: بحارالانوار، ج7، ص21)

روزنامه كيهان، شماره 21081 به تاريخ 24/3/94، صفحه 6 (معارف)

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
Powered by TayaCMS