دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

صبر جمیل

«همانا شخص مؤمن به منزله کفه ترازو است که هر چقدرایمان او بیشتر شود بلا و مصیبت او بیشترمی شود»(بحارالانوار، مجلسی، مؤسّسة الوفاء، ج 67، ص 210)
صبر جمیل
صبر جمیل

صبر جمیل

قال الامام الصادق(ع): «انّما المُؤمِنُ بِمَنِزلَةِ کَفّة المِیزانِ کُلَّما زیدَ فی بَلاءِهِ»

از سنت‌های الهی است که هرچقدر ایمان شخص بیشتر شود غالباً سختی و مرارت بیشتری بر او وارد می‌شود.

تاریخ نیز گواه است که اولیاء الهی مثل حضرت زینب کبری و پدر گرامی و مادر طاهره‌اش و برادران بزرگوارش با انواع مصیبت‌ها رو برو بوده‌اند. حوادثی که به ظاهر بلاء و سختی هستند اما در باطن آثار و فوائدی دارند و اولیای الهی ندای «رضاً برضاءک» سر می‌دهند واصلاً بلا را بلا نمی‌دانند بلکه با دیده زیبایی و جمال به آن می‌نگرند؛ چنان که حضرت زینب پس ازتحمل سختی‌ها و مصایب بسیاری که بر او وارد شد فرمودند: «مارایتُ الا جمیلا»[1] و بالاترین مرتبه صبر جمیل به عرصه ظهور رسانند. 

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
Powered by TayaCMS