دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

نزول ملائكه در هنگام ولادت

No image
نزول ملائكه در هنگام ولادت

ابوعلي خيزراني نقل مي کند: از همسر و کنيز خود شنيدم که گفت: هنگامي که سيد حضرت صاحب الزمان(عج) به دنيا آمد، نوري درخشان در آسمان از او متصاعد، و تمام فضاي آسمان را پر کرد، و به افق ها رسيد و من به چشم خود ديدم که پرندگان سپيدي از آسمان فرود مي آيند و پرهاي خود را به سر و صورت و ساير اعضاي بدن مبارک وي مي کشند و سپس پرواز مي کنند.

من به نزد امام حسن عسکري(ع) رفتم و اين قضيه را به ايشان خبر دادم، امام تبسمي کرد و فرمود: «تلک ملائکه نزلت للتبرک بهذا المولود، و هي انصاره اذا خرج» آنها فرشتگان و ملائکه اي هستند که براي تبرک جستن به اين مولود مبارک و پربرکت نازل شده فرود آمده‌اند، و هنگامي که او ظهور کند و قيام نمايد، اصحاب و ياوران وي خواهند بود. (1)

1- بحارالانوار، ج 51، ص 5

روزنامه كيهان، شماره 21069 به تاريخ 7/3/94، صفحه 6 (معارف)

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS