دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

نظر حاج شیخ حسین انصاریان درباره آیت الله جواد فومنی حائری

No image
نظر حاج شیخ حسین انصاریان درباره آیت الله جواد فومنی حائری

حاج شیخ حسین انصاریان:

«مرحوم فومنى در کربلا درس خوانده و به درجه اجتهاد رسیده بود. او که فردى انقلابى بود، علاوه بر امامت نماز، گاهى سخنرانى هم مى کرد و در سخنان خود مطالب تندى علیه حکومت مى گفت. وى مردى مبارز و ظلم ستیز بود. او بارها به زندان افتاده و شکنجه هاى بسیار را متحمل شده بود. چندى نگذشت که بر اثر کثرت فشارها دچار بیمارى شد و سال بعد در ماه مبارک رمضان جاى خالى منبر ایشان را من پر کردم و مانند او به اشاعه فرهنگ اسلامى و امر به معروف و نهى از منکر پرداختم و چندى بعد، شیخ جواد فومنى از دنیا رفت. از قضا حسنعلى منصور (نخست وزیر وقت) را هم کشته بودند. دولت مى دانست که در مراسم تشییع آقاى فومنى انبوه کثیرى از مردم شرکت خواهند کرد. مردم جنازه مرحوم فومنى را به مسجد آوردند. من بالاى منبر رفتم و خواستم تا جنازه را نزدیک بیاورند. سپس بچه هاى او را کنار خود خواندم. قصد داشتم حق مرحوم را در آن اجتماع پر شکوه به جاى آورم واز مبارزات و دلسوزى هاى او به طور مفصل براى مردم سخن بگویم. نیروهاى کلانترى از چند منطقه آمده و به شدت آن محله را تحت محاصره قرار داده بودند. شدت هیجان مردم و تلاطم احساسات قلبى ام سبب شده بود رعب و وحشت از آن ها را به فراموشى بسپرم. بالاى منبر با صداى رسا مبارزات مرحوم را شرح دادم و از رنج هایى که در این راه کشیده بود سخن گفتم. دستگیرى ها، حبس هاى او را برشمردم و در آخر گفتم: آرى تحمل آن همه فشار بر آن عزیز چنان گران آمده بود که عاقبت قالب تهى کرد، جان خود را نثار آرمانش نمود و ما اینک از برکات وجود پر فیضش محروم شدیم. جمعیت حاضر همه به هیجان آمده بود، همه بر سر و سینه مى زدند و گریه و فغان مى کردند. پس از سخنرانى، مردم جنازه را بر روى دست گرفتند و تا شاه عبدالعظیم پیاده تشییع کردند.»[19]

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

جواد فومنی حائری

جواد فومنی حائری

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
Powered by TayaCMS