دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

نظر نویسنده محترم کتاب «دین ما علماى ما» درباره علامه سید علی نقی فیض الاسلام اصفهانی

No image
نظر نویسنده محترم کتاب «دین ما علماى ما» درباره علامه سید علی نقی فیض الاسلام اصفهانی

سفارشات و احادیث مبارکى که مشایخ اجازه ایشان در متن اجازات متذکر شده اند، در جاى خود بسیار با اهمیّت است. نویسنده محترم کتاب «دین ما علماى ما» در این باره مى نویسد:

«شارح و مترجم نهج البلاغه شخصیتى است که همه علما و دانشمندان معاصر او را به عنوان یک خدمتگزار صدیق مقام ولایت مى شناسند زیرا شرح و ترجمه نامبرده بر کتاب نهج البلاغه زینت بخش اکثر و یا تمام کتابخانه هاست».

مرحوم فیض الاسلام اجازات خود را که از مراجع بزرگ شیعه و محدّثان عالى مقام دریافت نموده بود در پایان شرح نهج البلاغه به چاپ رسانده است...

در اجازهاى که مرحوم شیخ على اکبر نهاوندى مرقوم فرموده حدیث چشمگیرى وجود دارد که شایان ذکر است...».([18])

سپس ایشان حدیث شریف نبوى(صلى الله علیه وآله) را که مرحوم نهاوندى به عنوان تیمن و تبرک خطاب به فیض الاسلام در عظمت مقام ولایت و امامت علوى(علیه السلام) نوشته است، زینت بخش کتاب خود مى کند. ما نیز به خاطر اهمیّت آن، به ویژه در عصر حاضر ترجمه آن را نقل مى کنیم:

«رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) روزى به یکى از اصحاب خود فرمود: اى بنده خدا! دوست بدار در راه خدا و دشمن بدار در راه خدا و فرمانبر باش در راه خدا و دشمنى کن در راه خدا. براستى که هیچ کس به ولایت خدا نمى رسد مگر از همین راه و طعم و بوى ایمان را نمى یابد، اگر چه نماز و روزهاش زیاد باشد، مگر آن که این چنین باشد. ولى امروز برادرى ها بر اساس دنیاطلبى شده و بر محور دنیا، دوستى و دشمنى با یکدیگر دارید، ولى این شما را بى نیاز نمى کند.

آن مرد عرض کرد یا رسول الله من دوستى و دشمنى در راه خدا را دریافتم، امّا ولىّ خدا کیست که من او را دوست بدارم و دشمن خدا کیست که او را دشمن بدارم؟

پیامبر(صلى الله علیه وآله) اشاره کرد به حضرت على(علیه السلام) و فرمود: مگر این را نمى بینى؟ سپس فرمود: دوست على، دوست خداست، پس على را دوست بدار و دشمن على، دشمن خداست، پس دشمن بدار دشمن على را. سپس فرمود: دوست على را دوست بدار اگر چه کشنده پدرت و پسرت باشد و دشمن على را دشمن بدار، اگر چه پدرت و پسرت باشد.([19])

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
Powered by TayaCMS