دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

یک تکه آسمان

خدایا، هر گاه کسی در راه شکر تو به مقصدی برسد، احسان دیگری از سوی تو برای او فراهم می‌آید و سپاس دیگری بر او واجب می‌شود.
No image
یک تکه آسمان

خدایا، هر گاه کسی در راه شکر تو به مقصدی برسد، احسان دیگری از سوی تو برای او فراهم می‌آید و سپاس دیگری بر او واجب می‌شود.

و هر چه در فرمانبرداری از تو کوشش کند، به سرانجامی نرسد، و به آن مرتبه از طاعت که تو به خاطر فضل و احسان خود سزاوار آنی، دست نیابد.

ای معبود من؛ اختیار آنان به دست تو بوده است، پیش از آن که بر عبادت توانا باشند، و پاداش آنان را فراهم ساخته‌ای، پیش از آن که تو را اطاعت کنند؛ زیرا شیوه‌ی تو بخشیدن است، و خوی تو احسان کردن، و آیین تو آمرزیدن.

همه‌ی آفریدگان معترف‌اند که تو بر آن کس که عقوبتش کرده‌ای، ستم ننموده‌ای، و گواه‌اند که تو با آن کس که در امانش داشته‌ای، به احسان عمل کرده‌ای، و همه خود را در انجام دادنِ آنچه تو سزاوار آن هستی، مقصّر می‌دانند.

اما اگر نبود این که شیطان فریب‌شان می‌دهد و از اطاعت تو دورشان می‌دارد، هیچ نافرمانی، معصیت تو نمی‌کرد، و اگر باطل را به چهره‌ی حق در نمی‌آورد، هیچ کس از راه تو بیراه نمی‌گشت.

لطف و کرمت در معامله با آن کس که تو را اطاعت کند یا معصیت ورزد آشکار است؛ بنده‌ی نافرمان را مهلت می‌دهی، با آن که می‌توانی در بازخواست وی شتاب کنی، و هر یک از آن دو را چیزی می‌بخشی که سزاوار آن نیستند، و به هر کدام چیزی را تفضّل می‌کنی که ارزش کارشان بدان پایه نرسد.

دعای سی و هفتم صحیفه سجادیه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
Powered by TayaCMS