24 فروردین 1396, 2:28
(بدان اي سالک طريق حق!) در سير الي الله براي سالک دو حال مغاير مي توان تصور کرد، يکي در نيمه اول سلوک و يکي در نيمه دوم. مغايرت از اين جهت است که نيمه اول را سالک با عقل طي طريق مي کند و نيمه دوم را با عشق. در نيمه اول سالک عاقل است. در نيمه دوم عاشق. آنجا که سالک در راه سلوک از حد اعتدال خارج مي گردد، مشتاقانه و بي اختيار در راه حق قدم مي گذارد، آنجا عقل را رها کرده با عشق طي طريق مي کند.
آنجا که او دورانديشي، عاقبت بيني، احتياط کاري، سبب سازي، راحت طلبي، خودبيني، رياکاري، مقام خواهي، چاره جويي، سودطلبي، اختيارداري و تقيه را به زمين مي گذارد، از رنج حمايات راحت شده و وسايل و اسباب را از دست مي دهد. چراکه او به عشق توسل جسته با نور عشق راه را مي پيمايد. عشق چون مقصد و مقصود را يکي مي کند، و توجه به غير را از سالک مي گيرد از اين جهت در آن وقتي که سالک عاشق تحت رهبري عشق قرار دارد از رنج نظرات خاص نفساني و زحمت حمايت و جانبداري غير آزاد مي گردد. آري اگر واقعاً عاقل عاشق نگردد، و عقل به مستي و عشق نگرايد کجا سالک از اين ورطه هاي بلاجان سالم بدر مي برد. (1)
1- مقامات معنوي، محسن بينا، ج2، ص28
روزنامه كيهان، شماره 21192 به تاريخ 5/8/94، صفحه 8 (معارف)
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان