دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

سياست مقاومتی در قرآن

No image
سياست مقاومتی در قرآن

نويسنده: علی فرزانه

از آنجا که مقاومت و ايستادگي بدون قوام يافتن و ايستادن بر توانمندي هاي خودي امکان‌پذير نيست و تکيه بر غير نمي تواند مقاومت و ايستادگي را موجب شود، سياست ها و برنامه هاي اسلامي بر آن است تا اين مقاومت و ايستادگي دروني را ايجاد کند.

در مطلب حاضر نقش سياست هاي مقاومتي در رسيدن انسان تا جايگاه خلافت الهي تبيين شده است.

عناصر مقاومت و ايستادگی

واژه مقاومت از واژه عربي «قوم» به معناي ايستادن و راست ايستادن گرفته شده است. قيام و قعود به معناي ايستادن و نشستن از حالات متضاد است.

در اصطلاح قرآني و فرهنگ آن، مقاومت به معناي ايستادگي، به حالتي گفته مي شود که شخص براي انجام کارها و تحقق اموري اقداماتي را انجام مي دهد که شامل ايجاد مقتضي و از ميان بردن مانع و ايستادگي در برابر فشارهاست.

علت اين که چنين حالتي را مقاومت يا استقامت مي گويند، شباهتي است که ميان عمل ايستادن از يک سو و حالت ايستادگي و مقاومت وجود دارد؛ زيرا وقتي انساني بخواهد به بهترين وجه، کاري را انجام دهد و يا بخواهد از خود در برابر ديگري دفاع نمايد و يا حرکتي داشته باشد، به پا مي خيزد و مي ايستد و قيام مي کند.

واژگاني چون قيام، استقامت، مقاومت و مشتقات آن درعربي و ايستادن و ايستادگي و مانند آن در فارسي به عنوان کنايه براي بيان اين حالت خاص به کار مي رود. از اين رو، وقتي مي گوئيم که فلاني مقاومت کرد و يا استقامت ورزيد و توانست در برابر فلاني ايستادگي کند به معناي آن نيست که حتما برپا خاسته و روي پاي خودش ايستاده است؛ بلکه به معناي آن است که از مطالب و مقاصد خود دست برنداشته و کوتاه نيامده و مقتضيات تحقق آن را فراهم آورده و با موانع آن مبارزه کرده و در برابر فشار جنگيده است.

لزوماً مقاومت و ايستادگي و استقامت به معناي قيام و ايستادن نيست، بلکه ممکن است فرد نشسته باشد، ولي از مطلب و مقصد و مقصود خود دست برندارد. بنابراين مي توان گفت که مراد از استقامت، مقاومت و ايستادگي در معناي اصطلاحي آن، استمرار و پايداري بر مطالب، مقاصد، اصول، موضع گيري ها و مانند آن است (نگاه کنيد: اساس البلاغه، زمخشري، ص 538) بي آنکه از راه راست منحرف شده و به کژي گرايد و از مطالب و مقاصد خود دست بردارد و از مواضع اصولي خود کوتاه آيد، بلکه همه تلاش خود را انجام مي دهد تا مقتضي را تحقق بخشيده و از موانع بگذرد و يا در برابر فشارها مقاومت نمايد و عقب نشيني نکند. (لغت نامه دهخدا، مفردات الفاظ قرآن کريم، راغب اصفهاني، ذيل واژه قوم)

پس عناصر مقاومت در اموري چون: 1- مقاصد و مطالب، 2- مباني و اصول؛ 3- تحقق بخشي به مقتضيات؛ 4- مانع زدايي؛ 5- تحمل فشارها؛ 6- حفظ مواضع اصولي بدون عقب نشيني از آنها قابل شناسايي است.

سياست مقاومتی در چارچوب مبانی و اصول

از آيات قرآن اين معنا استنباط مي شود که اگر انسان و جامعه اي بخواهد به تعالي و کمال برسد مي بايست سبک زندگي خاصي را اتخاذ کند که او را به مقصد برساند. از آنجايي که فلسفه زندگي اسلامي بر مدار توحيد و خلافت الهي انسان در دنيا و آخرت گرايي سامان يافته است، سبک زندگي اسلامي نيز بر همين مدار و محور شکل مي گيرد.

از نظر آموزه هاي ديني، انسان در دنيا براي رسيدن به هدف آفرينش هستي و نيز هدف آفرينش انسان بايد مدلي از زندگي را در پيش گيرد که بستر فعليت بخشي و ظهور استعدادهاي سرشته دروني را فراهم آورد و بتواند در برابر موانع و فشارهاي دروني و بيروني مقاومت کند؛ زيرا از نظر آموزه هاي اسلامي، انسان با آنکه داراي همه توانمندي هاي ذاتي است، ولي مي بايست آن را در بستر عبوديت و ايمان و عمل صالح به فعليت رساند. (بقره، آيه 31؛ ذاريات، آيه 56)

البته از آنجايي که فعليت بخشي قواي سرشته و نهفته در ذات انسان براي رسيدن به مقام خلافت الهي (بقره، آيه 30؛ آل عمران، آيه 79) به آساني امکان پذير نيست، زيرا هواهاي نفساني و طغيان گري برخي از قواي انساني عليه عقل و فطرت از يک سو و همچنين دشمن بيروني چون ابليس و وسوسه هاي شيطاني آن همواره مانع تحقق بخشي است، هر انساني بايد براي رسيدن به خلافت الهي هم مقتضي را فعال نمايد و همه موانع را از سر راه بردارد و با فشارها و تهديدهاي دروني و بيروني مبارزه کند. اينجاست که مقاومت و استقامت به عنوان عنصر اصلي و اساسي در سرنوشت انسان نقش تأثيرگذار و کليدي را ايفا مي کند.

اشکال مقاومت فردی و اجتماعی

با توجه به اينکه هدفي که براي زندگي انسان تعريف شده يک زندگي فرافردي و فراشخصي است نمي توان اميد داشت که انسان تنها با مقاومت فردي و شخصي به هدف برسد؛ زيرا براساس آموزه هاي قرآني، فلسفه وجودي و حکمت آفرينش انسان به عهده گرفتن مسئوليت خلافت الهي است تا به عنوان مظهر پروردگاري، جهان را بسازد.

شکي نيست که انسان نخست بايد خود را بسازد و با فعليت بخشي قوا و مظهريت نمايي از خدا، در مقام متاله و رباني، خليفه گري کند. پس لازم است که هم مقتضيات را تحقق بخشد و هم موانع را بردارد. از اين رو عباديات و تقوا و ايمان و اعمال صالح، به عنوان مقتضي و مانع زدايي عمل مي کند و انسان با اينها خود را تزکيه کرده و همچنين کمالات را در خود آشکار مي کند، اما اين به تنهايي کافي نيست هر چند امري لازم است.

هر انساني در دو شکل مي بايست به اصل مقاومت و استقامت توجه کند: 1. شکل فردي؛ 2. شکل اجتماعي، به اين معنا که هم خود را بسازد و هم در برابر موانع و فشارهاي هواهاي نفساني دروني و هم وسوسه هاي شيطاني بيروني مبارزه و مقاومت کند و هم به ديگران ياري رساند تا مقاومت پيشه کنند.

انسان ها در دنيا افزون بر اينکه زندگي جمعي دارند و در کنار هم زندگي مي کنند، يک زندگي اجتماعي هم دارند؛ زيرا اين گونه نيست که مانند يک گله در کنار هم قرار گيرند و هر يک به تنهايي بتوانند نيازهاي خود را برآورده سازند، بلکه نيازمند زندگي اجتماعي است تا بتواند انواع و اقسام نيازهاي عاطفي، جسمي، مادي و معنوي خود را برآورده سازد.

بنابراين همان گونه که انسان نيازمند يک مقاومت فردي است نيازمند يک مقاومت اجتماعي هم مي باشد تا بتواند در چارچوب فلسفه زندگي اسلامي، اهداف و مقاصد و مطالب فردي و اجتماعي را برآورده ساخته و در مسير درست آفرينش گام بردارد.

خداوند در آيه 46 سوره سبا مي فرمايد: قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثني و فرادي؛ بگو من فقط به شما يک اندرز مي دهم که دو به دو يا به تنهايي براي خدا قيام کنيد و به پا خيزيد.

شکي نيست که اين قيام به معني ايستادگي است. شيخ طبرسي در مجمع البيان در اين‌باره مي نويسد: روشن است که «قيام» در اينجا نه به مفهوم روي پا ايستادن، که به مفهوم روي آوردن به ارشاد و اصلاح و سازندگي انسانها با گفتگوي روشنگرانه و انگيزش آنان به انديشه و تفکر و نيز به انديشه نشستن خويش است؛ چرا که سرچشمه هر دگرگوني مطلوب و يا تحمل ناپسند و نامطلوب، دگرگوني در انديشه و باورها و از پي آن دگرگوني در عملکردهاست؛ و بدان دليل است که حق، تنها در پرتو انديشه درست و مناظره روشنگرانه و هدفدار و حق جويانه براي انسان حق طلب نمايان مي گردد. (مجمع البيان، ذيل آيه)

در تفسير نمونه نيز آمده است: تعبير به «قيام» در اينجا به معني ايستادن روي دو پا نيست بلکه به معني آمادگي براي انجام کار است، چرا که انسان به هنگامي که روي پاي خود مي ايستد آماده براي انجام برنامه هاي مختلف زندگي مي شود، بنابراين انديشه کردن نياز به آمادگي قبلي دارد، که انگيزه و حرکتي در انسان به وجود آيد که با اراده و تصميم به تفکر بپردازد... تعبير به «مثني و فرادي؛ دو دو، يا يک يک» اشاره به اين است که انديشه و تفکر بايد دور از غوغا و جنجال باشد، مردم به صورت تک نفري، يا حداکثر دو نفر دو نفر قيام کنند و فکر و انديشه خود را به کار گيرند، چرا که تفکر در ميان جنجال و غوغا عميق نخواهد بود، بخصوص اينکه عوامل خودخواهي و تعصيب در راه دفاع از اعتقاد خود در حضور جمع بيشتر پيدا مي شود. بعضي از مفسران نيز احتمال داده اند که اين دو تعبير به منظور اين است که افکار فردي و جمعي يعني آميخته با مشورت را فرا گيرد، انسان بايد هم به تنهايي بينديشد و هم از افکار ديگران بهره گيرد که استبداد در فکر و راي مايه تباهي است و همفکري و تلاش براي حل مشکلات علمي به کمک يکديگر - در آنجا که به جنجال و غوغا نکشد - مطمئنا اثر بهتري دارد و شايد به همين دليل مثني بر فرداي مقدم داشته است. (تفسير نمونه، ذيل آيه)

سياست عزلت مقاومتی و انقلابی

از آنجايي که مقاومت به معناي ايستادگي در چارچوب مباني و اصول و در راستاي تحقق اهداف و مقاصد عالي بدون عقب نشيني از مباني و اصول است، شايد به سادگي بتوان سياست عزلت مقاومتي را درک کرد؛ زيرا وقتي عزلت و گوشه گيري به عنوان يک سازوکار و سياست در چارچوب مباني و اصول و راهبردها به کار مي رود، هيچ مشکلي ندارد.

گفته شد که مراد از سياست مقاومت و استقامت، ايستادگي است نه ايستادن. بنابراين، وقتي شخصي، قاعد و نشسته است، ولي در همان حالت بر اساس اصول و مباني و راهبردها رفتار مي کند، اين نشستن به عنوان يک ساز و کار و سياست، مفيد و سازنده خواهد بود؛ زيرا بي آنکه اصول و مباني دست بردارد و عقب نشيني کند، نوعي رفتار در در پيش گرفته که او را به مقصد هدف نزديک مي کند.

خداوند به صراحت در آيه 14 کهف بيان مي کند که عزلت آن جوانان يک سياست مقاومتي بود. اينان عزلت نگرفتند تا فکر توحيدي را در گوشه عزلت براي خودشان بپرورانند؛ بلکه به قصد مبارزه با کفر و شرک و مقاومت در برابر آن بود که عزلت گرفتند؛ يعني آنان همانند راهبان و متصوفان به عزلت نشيني و تصوف روي نياوردند، بلکه به قصد مبارزه و مخالفت با کفر و شرک و دولت کفر اين سياست عزلت را انتخاب کردند، از اين رو براي دشمنان گران تمام شد؛ اما اگر مانند راهبان و اهل تصوف رفتار مي کردند، اينان ديگر مبارزه و مقاومتي نداشتند و دشمني براي خودشان نمي خريدند؛ چنان که راهبان و متصوفان با تفکر عزلت نشيني خودشان هيچ دشمني دولت کفر و شرکي را موجب نمي شوند و دولت هاي استکباري نه تنها با آن دشمن نيستند بلکه حتي آن را به عنوان عرفان و مانند آن تشويق مي کنند و ترويج مي دهند.

عوامل و موانع سياست مقاومتی

بر پايه آنچه گذشت به روشني دانسته شد که عوامل سياست مقاومتي و موانع آن چيست؛ اما با اين همه به برخي از مهم ترين عوامل و موانع که در قرآن بيان شده اشاره مي شود.

1- توحيد و ايمان به خدا و امدادهای الهی: بي گمان توحيد و ايمان به آن مهم ترين عامل در سياست مقاومتي است؛ زيرا کسي که به خدا ايمان دارد و او را در هستي، تنها موثر مطلق و محض مي داند، در ايجاد مقتضي، به غناي الهي توجه مي يابد و فقر خود را با غناي او جبران مي کند (فاطر، آيه15) و موانع را نيز با حمايت و امدادهاي خداوندي از پيش رو برمي دارد. (ابراهيم، آيه24؛ نحل، آيه102؛ انفال، آيه11؛ محمد، آيه7)

2- توکل: اينکه انسان خداوند را وکيل خود قرار دهد و کارها را به او واگذار کند و بگويد من که جزم به مباني و اصول دارم بايد عزم خود را براي انجام مقاصد الهي به کار گيرم و با همت و اراده جدي در کار وارد شوم؛ زيرا مي دانم که اوست که جهان را پروردگاري و ربوبيت مي کند تا به هدف آفرينش برسد و آن امر تحقق يابد، پس من مامور به وظيفه ام نه نتيجه؛ لذا با عزم ارادي قوي حرکت کرده و بر خدا توکل مي کنم. (آل عمران، آيات 122 و 159 و 172 و 173؛ يونس، آيه71)

3- اميدواری: اميد به پاداش و نصرت الهي، سبب تقويت روحيه و ايستادگي در برابر دشمنان است که خداوند در آياتي از جمله آيه 104 سوره نساء به آن اشاره مي کند.

4- دعا و نماز شب: اعمال عبادي خاص بويژه دعا و نماز شب و مانند آن بهترين عامل در تقويت مقاومت انسان است که در آياتي از جمله آيه 250 سوره بقره و آيات 146 و 147 سوره آل عمران به آن توجه داده شده است.

اما موانع مقاومت عبارتند از:

1- دنياطلبی و هواهای نفسانی: دنياطلبي و دلدادگي و ماديات، از عوامل سستي در مبارزه و رويارويي با دشمن است. (آل عمران، آيه152) در حقيقت دنيا طلبي انسان ريشه در هواهاي نفساني انسان دارد. وقتي قوايي چون شهوت در انسان است اين قوه مي خواهد خودش را به هر شکلي ارضا کند و اميال روحي و جنسي و تغذيه اي و مانند آن را برطرف نمايد. از اين رو به دنيا گرايش شديد مي يابد و همين موجب مي شود تا از آخرت و اهداف و مقاصد عالي باز ماند. بسياري از مردم که از مقاومت دست مي کشند کساني هستند که لقمه حرام و شهوات هاي جنسي و مقام و مناصب يعني زينت هاي دنيوي آنان را فريفته و به خود مشغول داشته است.

2- شيطان و وسوسه هايش: اين عامل بيروني شايد قوي ترين عاملي باشد که آدمي را از رسيدن به هدف باز مي دارد و مانع جدي بر سر راه مقاومت فرد و جامعه است. (آل عمران، آيه155)

3- تأثيرپذيری از دشمن: جنگ رواني دشمن يکي از عوامل ضد مقاومتي است. بي گمان تاثيرپذيري مجاهدان از تحريکات خيانت آميز دشمن، مانع پايداري آنان است. معمولاً کساني که تحت تاثير جنگ رواني دشمن قرار گرفته اند دست از مقاومت برداشته و خود را تسليم دشمن کرده اند. (آل عمران، آيه122)

به هرحال، سياست مقاومتي که در آيات قرآني بيان شده يک سياست مهم و اساسي است که جامعه اسلامي بايد آن را در پيش گيرد و از اصول و ساز و کارها و شيوه هاي آن آگاه باشد بي گمان سياست مقاومتي در همه حوزه ها از جمله حوزه سياست بين الملل، سياست داخلي و حوزه اقتصادي و فرهنگي و نظامي و فکري و مانند آن مي تواند يک ساز و کار مناسب براي تحقق اهداف کلان باشد.

روزنامه كيهان، شماره 21079 به تاريخ 21/3/94، صفحه 6 (معارف)

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

هویت زنانه در تندباد تاریخ

هویت زنانه در تندباد تاریخ

✍️ سعید احمدی
سگ کی؟

سگ کی؟

✍️ سعید احمدی 
کارهای کثیف

کارهای کثیف

✍️ سعید احمدی 
الهیات جنگ...

الهیات جنگ...

یادداشت

پر بازدیدترین ها

Powered by TayaCMS