دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

هم آمیزی ماده و معنی

یکی از مهم‌ترین و در عین حال ناگفته‌ترین ـ و به همین دلیل ناشناخته‌ترین ـ زمینه‌ها و زوایای فرهنگ این است
هم آمیزی ماده و معنی
هم آمیزی ماده و معنی
نویسنده: کریم فیضی

یکی از مهم‌ترین و در عین حال ناگفته‌ترین ـ و به همین دلیل ناشناخته‌ترین ـ زمینه‌ها و زوایای فرهنگ این است که در آنچه فرهنگ است و فرهنگ انسانی به شمار می‌رود، ماده و معنی هر دو حضور دارند و این دو مهم ـ بی‌آنکه یکی را اصل و دیگری را فرع بدانیم ـ در زیر ضمیر فرهنگ به هم می‌رسند و استقرار پیدا می‌کنند.

استقرار در اینجا در معنای منفعلانه موضوع به کار نمی‌رود،‌ بلکه معادل نقش است و نقش آفرینی و مهم‌تر از آن: هم‌آمیزی.

واقع این است که فرهنگ به حسب سرشت و ساختار خودش هم از ماده تشکیل می‌شود، هم از معنا. درست است که ماده و معنا متقابل و نقیض همند، اما در آینه فرهنگ این دو ضد و متقابل تن به پیوند می‌دهند و حاصلی یگانه و واحد برجای می‌گذارند. شاید در هیچ پدیده فرهنگی نتوان میان آنچه که بخش مادی را تشکیل می‌دهد با آنچه که تشکیل دهنده بخش معنوی است،‌ تفکیک قائل شد.

این موضوع نشان از آن دارد که فرهنگ علاوه بر این که آن دو را به معنی تام کلمه به کار می‌گیرد، در عین حال، چنان آنها را متلائم می‌کند و چنان نقیض بودنشان را زائل می‌کند که شاید به راحتی نتوان به حضور دو عنصر ناهمگون در کنار هم و نقش‌آفرینی همزمان آنها دریک پدیده پی برد. بازشناسی حضور ماده و معنا و شکل تجلی یافته آنها مادیت و معنویت در آغوش همدیگر چنان کار آسانی نیست، اما باید بپذیریم که فرهنگ اساساً از هر دو جزء سامان می‌گیرد و هرگز کارش، حتی در کوچک‌ترین مقیاس‌ها نیز صرفاً‌ با یکی از آنها بسامان نمی‌شود.

از این رو، هر جا که پای در فرهنگ میان باشد و هر کجا که چتر فرهنگ گشوده شده باشد، ما به راحتی می‌توانیم در خیمه و خرگاه آن با اطمینان از حضور دو عامل و دو معمول سخن بگوییم و در صورت لزوم آنها را از همدیگر جدا کنیم، هر چند که این کار عملاً ممکن نیست و به فرض امکان به تکه پاره کردن فرهنگ و گسیختن ارکان آن منتهی می‌شود که بعید به نظر می‌رسد منطقی عقلی و عقلانی داشته باشد.

بهترین نمونه و مثالی که می‌توان ذکر کرد و بی‌گمان حضور ماده و معنی در آنها قطعی است و به سهولت می‌توان از آن به هم آمیزی این دو در جانمایه فر هنگ منتقل شد، بناهای باشکوه و ابنیه تاریخی بازمانده از گذشته است. امروزه در جای جای زمین و در کشورها و شهرهای گوناگون بناهای کهنسالی وجود دارند که هر کدام از جنبه‌ای اهمیت دارند و ارزش تاریخی پیدا کرده‌اند، از مساجد بزرگ و باشکوه تا کاخ‌ها و قصرها در خانه‌های بزرگ و دیرینه سال و معابد و بناهایی که در گذر زمان به صورتی خاص پدید آمده‌اند و خزان زمان آنها را از گردونه تاریخ حذف نکرده است.

قطعاً برای آنچه گفتیم نمونه‌های فراوانی را می‌توان ذکر کرد. در هریک از این نمونه‌ها ـ که بی‌هیچ شکی هویت فرهنگی دارند و جایگاه ویژه فرهنگی آنها به دلایل مختلف و از زوایای گوناگون مسلم و محرز است ـ ما همزمان با دو موضوع روبرو هستیم: هیئت بیرونی و کالبد مادی که در یک کلام فیزیک و ساختمان هر بنایی را شامل می‌شود و آنگاه هیئت درونی که تشکیل‌دهنده روح هر بنایی است و از نوع معماری و سبک شروع می‌شود و تا خصوصیاتی کاملاً منحصر بفرد و تاریخی امتداد پیدا می‌کند. اگر ابنیة تاریخی و فرهنگی صرفاً فیزیک و ساختمان بود، با ابزار و مصالح و سنگ و خاک و آجرهای امروزی می‌شد نمونه‌هایی برایشان ساخت و با استفاده از تکنولوژی کار را زیباتر و محکم‌تر هم کرد، اما چون پای عنصری دیگر که مادی نیست در میان است، هیچ بنای تاریخی قابل تکرار نیست و هر نوع سخن گفتن از آن یادآور آن جوک خنده‌دار است که طی آن از افزایش آثار باستانی و میراث فرهنگی در بعضی مناطق سخن گفته می‌شود!

بدین ترتیب، بدون اینکه حاجت به ذکر نمونه باشد و به توضیح بیشتر نیاز رود، باید در یک کلام از وجود یک ویژگی برجسته و شاخص در کنه فرهنگ و بنیاد و ذات آن سخن بگوییم و اعتراف آوریم که برخلاف بسیاری از پدیده‌ها که شأنشان یکی از ماده و معنی است و صرفاً یکی از ظاهر و باطن را انتخاب می‌کنند، فرهنگ به نحوی ساری و جاری و همیشه و مدام، در زیر پوست خویش هم شامل ماده و صورت است، هم شامل معنا و محتوا. اینجاست که جنگ فرم و محتوا در فرهنگ قابلیت طرح خودش را از دست می‌دهد تا به سهولت گفت که: در فرهنگ جسم و روح به هم می‌رسند و با برجسته و غالب شدن یکی از این دو، فرهنگ حالتی متمایز به خود می‌گیرد، از ترجیح ماده بر معنی و ترجیح معنی بر ماده.

مقاله

نویسنده کریم فیضی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

دیدگاه نهج البلاغه درباره نماز

دیدگاه نهج البلاغه درباره نماز

درباره نماز چنين سفارش مى كند: گناهان را از گردن ها باز مى كند، همان گونه كه مهارها از گردن حيوانات باز مى شود. رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز را به چشمه آب گرم تشبيه فرموده است كه مقابل در خانه مردى در جريان باشد و آن مرد در هر روز و شب پنج مرتبه در آن شست و شو نمايد (با اين شست و شوى مكرر چه كثافت و چركى در بدن او باقى خواهد ماند؟
روزه داری در آئینه نهج البلاغه

روزه داری در آئینه نهج البلاغه

حرس الله عباده المؤ منين بالصلوات و الزكوات، و مجاهده الصيام فى الايام المفروضات، تسكينا لا طرافهم، و تخشيعا لابصارهم، و تذليلا لنفوسهم خداوند متعال بندگان را ايمان خود را از فريبكارى هاى شيطان محفوظ و مصون مى دارد، به وسيله نمازها و زكات دادن و تحمل مشقت به وسيله روزه گرفتن در روزهاى مقرر (رمضان مبارك) و براى ايجاد آرامش در اعضاى آنان و براى خاشع نمودن چشمان و رام كردن نفس ها.
دیدگاه امام علی علیه السلام درباره روزه

دیدگاه امام علی علیه السلام درباره روزه

كم من صائم ليس له من صيامه اءلا الجوع و الظما، و كم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العناء، حبذا نوم الاكياس و افطارهم بسا روزه دارى كه از روزه اش جز گرسنگى و تشنگى نصيبى نيابد، و بسا شب زنده دارى كه از عبادت شبانه اش جز رنج و بى خوابى بهره اى نبرد، خوشا خواب زيركان (عارف) و روزه خوارى آنان!
دوستى و دشمنى

دوستى و دشمنى

اءصدقاوك ثلاتة و اءعداوك ثلاثة، فاءصدقاوك: صديقك، و صديق صديقك، و عدو عدوك. و اءعداوك: عدوك، و عدو صديقك، و صديق عدوك دوستان تو سه دسته اند و دشمنانت نيز سه دسته اند، اما دوستانت عبارت اند از: دوستت، دوست دوستت، دشمن دشمنت؛ اما دشمنانت؛ دشمن تو، دشمن دوستت و دوست دشمن تو.
No image

حج در سخنان امیر المومنین علیه السلام

الكعبة جعله سبحانه و تعالى للاسلام علما، و للعائذين حرما، فرض ‍ حقه، و اءوجب حجه، و كتب عليكم و فادته فقال سبحانه: و لله على الناس ‍ حج البيت من استطاع اليه سبيلا، و من كفر فاءن الله غنى عن العالمين خداوند سبحان كعبه را نشانى براى اسلام و حرم امنى براى پناه آورندگان به آن قرار داد. حج و اداى حق آن را واجب گرداند و همه را به زيارت آن فراخواند و فرمود: بر هر كسى كه بتواند، زيارت (كعبه واجب ) است و آن كس كه كفر ورزد، خداوند از همه جهانيان بى نياز است.
Powered by TayaCMS