27 فروردین 1396, 23:21
پرسش:
چرا امام حسن(ع) با وجود اينکه در مسند خلافت بود و ياراني داشت گزينه صلح را انتخاب کرد؟
پاسخ:
در بخش نخست پاسخ به اين سؤال به آثار دنياگرايي در عرصه رفتار مردم و جبهه امام (ع) اشاره شد. در بعد رفتار مردم به مواردي همچون پيمان شکني، خيانت به امام و مصمم نبودن به مبارزه و در جبهه امام(ع) به تن ها ماندن امام حسن(ع) و نا اميدي از وصول به هدف با اقدام نظامي پرداختيم. اينک در بخش پاياني دنباله مطلب را پي مي گيريم.
اين بخش از تصميم امام، پيامد طبيعي حوادث قبلي و نااميدي از وصول به هدف به وسيله جنگ بود. امام حسن(ع)، در اين باره مي فرمايد: «اگر ياراني داشتم، صلح نمي کردم». اين جمله، گوياي اين است که امام، صلح را به عنوان يک راه اساسي، انتخاب نکرد؛ بلکه طبق وضعيت موجود، ناچار به استفاده از آن شد. (نمونه اي در پاسخ امام به زيد بن وهب جهني؛ ر.ک. احتجاج، ج 2، ص 69)
آثار صلح
آيا منافعي که امام از ترک جنگ به دست آورد، قابل رقابت با دستاورد معاويه بود و آيا دستاورد امام حسن(ع) از اين اقدام، بيشتر از دستاورد احتمالي وي از جنگ بود؟ در صورت کم ارزش بودن دستاوردهاي امام، آن حضرت، نبايد صلح را مي پذيرفت. آثار حوادث آينده نشان مي دهد که در هر دو صورت دستاوردهاي امام، ارزشمندتر از دستاوردهاي معاويه بود. براي اين منظور بايد آثار صلح را مرور کنيم. اين آثار، عبارتند از:
اصلي ترين اثر صلح، بقاي نظام امامت براي حفظ اسلام بود. امام(ع) در جواب ابوذر غفاري فرمود: «خواستم حافظي براي دين باقي بماند». (حقايق پنهان، ص 215)
امام به ابوسعيد عقيصا فرمود: «اگر صلح نمي کردم، روي زمين، کسي از شيعيان ما باقي نمي ماند». (بحارالانوار، ج 44، ص 1)
در آن موقعيت، روم شرقي آماده حمله به نظام اسلامي بود و جنگ داخلي، موجب وصول آنان به هدف و نابودي اساس اسلام مي شد. (سيره پيشوايان، ص 97)
امام(ع) در اين باره فرمود: «ترسيدم ريشه مسلمانان از زمين کنده شود... خواستم دين خدا حفظ شود».(حقايق پنهان، ص 197) گرچه اين سخن عام است و ممکن است منظور غير از خطر روم شرقي باشد، ولي اصل حفظ دين، در آن، لحاظ شده است. امام(ع) بارها اشاره مي کرد که مصلحت و حکمت اين کار، هر چند پنهان، خيلي مهم است. وي نزد معاويه فرمود: «من مصلحت امت را در نظر گرفتم... و در اين کار، جز صلاح و دوام مردم را نخواستم». (بحارالانوار، ج 44، ص 54)
امام، هنگام کوچ از ساباط فرمود: «انس، آسودگي و آشتي ميان مردم از جدايي، ناامني، کينه ورزي و دشمني که شما خواهانيد، بهتر است». (الفتوح، ج 3، ص 289 و 295)
صلح هر چند در ظاهر عقب نشيني بود، اما در واقع، عامل عزت شيعيان و شکست ناپذيري ابدي آنان شد. از اين رو، امام در برابر سليمان بن صرد که با عنوان مذلّ المومنين به امام سلام کرد، فرمود: سوگند به خدا! اگر زير دست و در عافيت باشيد، نزد من محبوب تر است از اينکه عزيز باشيد و کشته شويد». (الامامهًًْْ و السياسه ،ص 163)
نتيجه
دليل اصلي پيشنهاد صلح از سوي معاويه، رسيدن به حکومت، با هزينه کم بود و عامل اصلي در پذيرش صلح از سوي امام عليه اسلام، عدم همراهي و فداکاري مردم، به ويژه خواص بود که ناشي از دنياگرايي و راحت طلبي آنان بود و به بروز رفتارهايي چون پيمان شکني، خيانت و... انجاميد. بازتاب اين رفتارها، موجب تنها ماندن امام، نااميدي از وصول به هدف به وسيله جنگ و پذيرش ترک مخاصمه بود. آثار صلح (بقاي نظام امامت، شيعيان، دين و ...) هم نشان داد که دستاورد امام، به مراتب بيشتر از دستاورد معاويه بود. اين آثار، گوياي اين است که اين صلح، کارآمد، برابر با پيروزي، هوشيارانه، براساس حفظ خط مشي اصلي و بر طبق رعايت مصالح امت اسلامي بود. اين صلح، آثاري را در پي داشت که قيام حماسي امام حسين(ع) آن را تکميل و بقاي اسلام را تضمين کرد.
روزنامه كيهان، شماره 21228 به تاريخ 22/9/94، صفحه 6 (معارف)
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان