دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: «اِنَّک لَن تُدِع شَیئاً اَتقَاء اللهُ عَزَّوَجَلّ اِلاّ أعطاک اللهُ خَیراً مِنها»

«اگر (انسان) بخاطر ترس از خدا از چیزی درگذرد خداوند بهتر از آن به تو خواهد داد».
حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: «اِنَّک لَن تُدِع شَیئاً اَتقَاء اللهُ عَزَّوَجَلّ اِلاّ أعطاک اللهُ خَیراً مِنها»
حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: «اِنَّک لَن تُدِع شَیئاً اَتقَاء اللهُ عَزَّوَجَلّ اِلاّ أعطاک اللهُ خَیراً مِنها»

جوان خدا ترس

سلمان از اصحاب وفادار پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) بود ، که روزی برای عیادت یکی از دوستان خود ، راهی منزل او شد ، نمی دانست چرا برای او نگران است. دلش در التهاب دیداری دیگر می تپید. در این حال ، خاطره نخستین دیدارش با او ، در ذهنش نقش بست.

" روزی از بازار آهنگران کوفه می گذشت. جوانی نقش زمین شده بود و مردم دورش را گرفته بودند. سلمان از گرمای کوره ها ، عرق از پیشانی اش سرازیر بود. هر کس درباره جوان سخنی می گفت.

یکی می گفت: دچار تشنج شده است .

دیگری می گفت: جن زده شده است.

سلمان از میان جمعیت گذشت و کنار جوان نشست. او چشم خود را از هم گشود و گفت:" من هیچ کسالتی ندارم ، ولی اینان گمان می کنند بیمارم." سلمان با شگفتی پرسید:" پس چرا از حال رفتی و بر زمین افتادی؟"

گفت:" از بازار می گذشتم ، صدای چکش های آهنین بر آهنهای گداخته ، مرا به یاد سخن خدا انداخت که فرمود:" و لهم مقامع من حدید." ( حج/21) یعنی:" و برای دوزخیان ، گرزهایی آهنین است."

از این رو ، سخت ترسیدم و بیهوش بر زمین افتادم."

از آن پس ، سلمان به جوان علاقمند شد و گاهی اوقات ، به دیدارش می رفت."

سلمان در حال مرور خاطرات گذشته بود که به در خانه دوستش رسید . کمی درنگ کرد. با نگرانی داخل شد حضرت عزرائیل علیه السلام را دید که بر بالین جوان نشسته است. سلمان چشم به محتضر دوخت. کاری از دستش بر نمی آمد. تنها به آرامی گفت:" ای فرشته مرگ! با برادرم مدارا کن!"

حضرت عزرائیل گفت:" ای مرد خدا ، من وظیفه دارم با همه مؤمنان مدارا کنم."

و آنگاه جانش را گرفت.

    منبع:ترجمه تفسیر المیزان،ج 16، ص 399

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

مطلب مکمل

سلسله کتب موسوعه كلمات الرسول الاعظم (ص) ⠕ جلدي)

سلسله کتب موسوعه كلمات الرسول الاعظم (ص) (15 جلدي)

پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله) روح همه انبياء اولياء و شهدا بوده و جان اين جهان است. شريعت او كامل ترين و جامع ترين شريعت ها و در بردارندة همة جنبه هاي فردي و اجتماعي آنان مي باشد، از اين رو چون خود، اعظم رسولان است شريعت او نيز اعظم شرايع است و سيره هاي رفتاري و سلوك هاي فردي و اجتماعي او آيينة تمام نماي انبياي الهي است و سخنان او پيام رسان عظيم ترين مفاهيم الهي و راهنماي كمال و سعادت براي انسان ها است؛ فهم سخنانش انسان ها را از ظلمت ها جهل به نور هدايت مي كشاند و فرموده هايش با فطرت انسان ها هموار بوده و به دل و جان آنها روح عبوديت و ذكر حق القا مي كند.

جدیدترین ها در این موضوع

No image

نحوه تشکیل جو زمین از دیدگاه مولا علی (ع) در نهج البلاغه

و آبهای ساکن را به مواج سرکش برگردانید تا آنجا که آبها روی هم قرار گرفتند و چون قله های بلند کوهها بالا آمدند امواج تند کف های برآمده از آبها را در هوای باز و فضای گسترده بالا بردند تا جایی که از آن هفت آسمان پدید آمد.آسمان پایین را چون موج مهار شده و آسمان بالا را مانند سقف استوار قرار داد.
مباني فكري، انساني و اجتماعي در نهج البلاغه

مباني فكري، انساني و اجتماعي در نهج البلاغه

به عكس در جوامعي كه انسجام و هستي آنها را بايد پيوند دروني، بدون ارتباط با مبداء و مركز خارجي، تامين و تضمين كند، اولويت با نظام است . تازه آن نظام است كه جا و مكان و موقعيت فرد و جمع را در چهارچوب خود و در قلمرو خود مشخص مي كند . نظام حاكم بر فرد و جمع است و كيفيت و نوع حاكميت نظام بر فرد و بر جمع است كه سرنوشت مساله سابق الذكر، يعني اصالت فرد يا اصالت جمع را مشخص مي كند .
انسان شناسی

انسان شناسی

آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید تا به صورت انسانی زنده درآمد، دارای نیروی اندیشه، که وی را به تلاش اندازد، و دارای افکاری که در دیگر موجودات، تصرّف نماید. به انسان اعضاء و جوار حی بخشید، که در خدمت او باشند، و ابزاری عطا فرمود، که آنها را در زندگی بکار گیرد،
انسان شناسی از منظر نهج البلاغه

انسان شناسی از منظر نهج البلاغه

نهج البلاغه یک شاهکار ادبی در تعلیمات اسلامی است که در آن توجه به عزّت و کرامت انسان و سلامت عقل و روان از اهمیت بسزایی برخوردار است. سخنان حکمت آمیز این کتاب که با عقل و اندیشه آدمی سروکار دارند حقایق بسیار متعالی و معانی بسیار ژرفی را در مورد شناخت خدا، انسان، و جهان با فصاحت و بلاغت تمام بیان می کنند و آگاهی های ارزشمندی را در هریک از این زمینه ها ارائه می دهند. خطابه ها احساسات راکد انسان را در جهت ستیز با فساد و تباهی و بی عدالتی بر میانگیزند، و موعظه ها انسان را از خواب غفلت بیدار و خطراتی را که می توانند دل و روان آدمی را ضعیف و بیمار کنند یادآور می شوند.
Powered by TayaCMS