دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

برهان وسط و طرف

No image
برهان وسط و طرف

كلمات كليدي : عليت، علت و معلول، تسلسل در علل، علت تامه و ناقصه، علت حقيقي و اعدادي، ضرورت علّي

نویسنده : مسعود اسماعيلي

تسلسل در علل، یکی از اموری است که در فلسفه برای اثباتِ وجودِ خداوند (واجب الوجود)، به اثباتِ محال بودنِ آن می‌پردازند.[1] برای اثباتِ محال بودنِ تسلسل، استدلال‌های مختلفی از سوی فیلسوفان ارائه شده است که یکی از مهم‌ترین استدلال‌ها ـ و به تعبیر ملاصدرا، محکم‌ترین استدلال[2] ـ برهانِ «وسط و طرف» می‌باشد که ابن‌سینا (قرن چهارم ه.ق) آن را ابداع کرده است.[3]

مدعای برهان

پس مدعا این است که تسلسل در علل محال است. تعریفِ فلسفه از تسلسل در علل، چنین است: مجموعه‌ای بی‌نهایت از عللِ متوالی که به ترتیب، هر یکْ معلولِ عضوِ بالاتر و علتِ عضوِ پایین‌تر باشند؛ یعنی هر یک، هم علت باشند ـ نسبت به عضوِ پایین‌ترِ مجموعه ـ و هم معلول ـ نسبت به عضو بالاتر مجموعه ـ و به علتی که معلولِ عضوِ پایین‌تر نیست ختم نمی‌شود. همچنین یکی از ویژگیهای تسلسلِ اصطلاحی در فلسفه این است که همه اعضاء این مجموعه، باید همه با هم موجود باشند.

اصل برهان

برهانِ وسط و طرف، چنین است:

1) اگر معلولی مانندِ "ج" فرض کنیم، به دلیلِ معلول بودنْ نیازمندِ علتی مانند "ب" است. حال اگر "ب" نیز خودْ معلول باشد، نیازمندِ علتی بالاتر مثلِ "الف" است. اگر این مجموعهٔ سه‌تایی از علل و معلول‌ها را در نظر بگیریم، هر یک از اعضاء آنها، دارایِ ویژگی خاصی می‌باشند: "ج" که «طرفِ پایینیِ» مجموعه است، معلول است و علت نیست و تنها با وجودِ "ب" که علتِ آن است، موجود می‌شود؛ "ب" یعنی عضوِ «وسطِ» مجموعه، هم علت است و هم معلول و هرچند از جهتِ علت‌ بودنش به چیزی نیازمند نیست، اما از جهتِ آن‌ که معلول است، تنها با وجودِ "الف" که علتِ آن است موجود می‌شود. "الف" که «طرفِ بالاییِ» مجموعه است، علتِ بی‌واسطهٔ "ب" و علتِ باواسطهٔ "ج" است ولی معلول نیست و لذا بدونِ آن، هیچ ‌یک از دو عضوِ دیگر مجموعه، موجود نخواهند بود اما خودش، نیازمندِ هیچ‌ یک از اعضاء مجموعه نیست. بدین ترتیب معلوم می‌شود که ویژگیِ عضوِ وسطِ مجموعه ـ که عبارت است از عضوی که هم معلول است هم علت ـ این است که بدونِ طرفِ بالاییِ مجموعه ـ که علتی است که معلول نیست ـ موجود نمی‌شود ولذا ویژگیِ وسط بودن، ملازم با نیازمندی به طرفِ بالایی است؛ زیرا در غیرِ این‌صورت، قانونِ بدیهیِ علیت، نقض خواهد شد.[4]

2) حال، چنانچه فرض کنیم که اعضایی مانند "ب"، در مجموعهْ بیش از یکی (خواه تعداد محدود و خواه نامحدود) باشند، چون همه این اعضاء در این ویژگی مشترک‌اند که علتِ عضوِ پایین‌تر و معلولِ عضوِ بالاتر هستند، همگی در "وسط" بودن شریک خواهند بود و در نتیجه، بدونِ "طرفِ بالایی" (یعنی علتی که معلول نیست) موجود نمی‌شوند وگرنه، قانونِ علیت نقض می‌شود که امری محال است. فرضِ تحققِ "تسلسل در علل" نیز (که در بالا توضیح داده شد)، همان فرضِ تحققِ "وسط"های بدونِ "طرفِ بالایی" است که روشن شد که امری محال است.[5]

این برهان -که در بالا، در موردِ فرضی مطرح شد که از پایینِ مجموعهٔ بی‌نهایت (یعنی از طرفِ "ج")، به سمتِ بالای آن می‌رویم، در صورتی که علل مفروض در مجموعه، علل تامه باشند- می‌تواند در موردِ فرضی نیز مطرح گردد که از سمتِ بالای مجموعهٔ بی‌نهایت (یعنی از سوی "الف") به طرفِ پایینیِ آن می‌رویم؛[6] در صورتِ اول (از پایین مجموعه به سمت بالای آن)، مدعا این بود که مجموعه‌ای بی‌نهایت از عللِ متوالی که همگی معلول نیز هستند و به علتِ غیر معلول، ختم نمی‌شوند محال است. اما در صورت دوم(از بالای مجموعه به سمتِ پایین آن)، مدعا این است که مجموعه‌ای بی‌نهایت از معلول‌های متوالی که همگی علتِ تامهٔ عضوِ پایین‌تر نیز هستند و به معلولی که علت نیست، ختم نمی‌شوند محال است. برهان برای صورتِ دوم چنین است که اگر وسطِ مجموعه ("ب") را در نظر بگیریم، چون علتِ تامه است، بر اساسِ قانونِ معیتِ علت و معلول یا ضرورتِ علی و معلولی، باید ضرورتاً معلولِ آن یعنی "ج" نیز موجود باشد وگرنه قانون مزبور، نقض می‌شود که محال است. پس "وسط" بودن، ملازم با موجود بودنِ "طرفِ پایینی" (یعنی معلولی که علت نیست)، می‌باشد خواه "وسط"، یکی باشد یا چندتای محدود و یا تعدادی نامحدود. اما فرضِ تحقق تسلسل به سمت پایینِ مجموعه نیز (که توضیح آن گذشت) همان فرضِ تحققِ "وسطِ" بدونِ "طرف پایینی" است که محال می‌باشد.

گستره برهان وسط و طرف

برهان وسط و طرف، در هر دو صورتِ آن، تنها در مورد علل حقیقی درست است و علل اِعدادی را شامل نمی‌شود؛[7] زیرا علت اعدادی در خود وجود معلول مؤثّر نیست و نیز موجود بودنِ علت اعدادی، برای ادامهٔ وجود معلول لازم نیست و ممکن است با وجودِ معلولِ علت اعدادی، علت اعدادیِ آن محقق نباشد یا از بین رفته باشد که در این صورت، اعضاء مجموعه، همه باهم موجود نخواهند بود که این، غیر از تسلسلِ مورد نظر در برهان وسط و طرف (که اثبات شد که محال است) می‌باشد.

در صورت اول، خواه عللْ ناقصه باشند خواه تامه، برهانْ درست است و در صورت دوم، تنها در فرضِ تامه بودنِ علت، برهان صحیح می‌باشد؛ زیرا موجود بودنِ همهٔ اعضاء مجموعه با هم ـ که شرطِ اساسیِ تسلسلِ اصطلاحی است ـ در صورتِ دوم (از بالای مجموعه به سمت پایین آن یعنی از سوی علت به سمت معلول)، تنها در فرضی است که علتْ تامه باشد؛ چون اگر علتْ ناقصه باشد، وجود معلولْ همراه با آن، ضروری نیست و لذا تحقق شرط مزبور در چنین فرضی (که علتْ ناقصه است)، یقینی نخواهد بود.[8]

مقاله

نویسنده مسعود اسماعيلي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

معاد در نهج البلاغه

يکى از برنامه‏ هاى مهمى که تمامى پيامبران الهى پس از خداپرستى، مردم را به آن توجه مى دادند، اعتقاد به معاد بوده است؛ زيرا در سايه اعتقاد به معاد است که هدف از آفرينش تحقق مى يابد و اعمال و رفتار انسان ارزش و معنا پيدا مى کند. از اين رو ما مسلمانان معتقديم که خداوند بارى تعالى در روز قيامت، همه انسان‏ها را دوباره زنده خواهد کرد تا در پيشگاه او، به حساب اعمال و رفتارشان رسيدگى شود.
معاد در نهج البلاغه

معاد در نهج البلاغه

اين درس را به بحث مرگ و رستاخيز اختصاص داده ايم كه از پايه هاى اصلى ايمان و عمل است. امام علیه السلام در اين خطبه "خطبه 109" مطالب مختلفى را بيان كرده كه، بخشى از آن را كه درباره ى مرگ و قيامت است برايتان انتخاب كرده ايم در آغاز وضع انسانها به هنگام مرگ را مجسم مى كند مى گويد: 'وضعى كه به هنگام مرگ براى آنان پيش مى آيد وصف ناشدنى است'. "فغير موصوف ما نزل بهم".
No image

مبدأ و معاد در نهج البلاغه ، با نگاه تطبیقی به معنویت‌های کاذب

مبدأ و معاد یعنی اعتقاد خدا به منزله سرآغاز آفرینش و معاد یعنی اعتقاد به سرانجام انسان و عالم. مبدأ و معاد مجموعه اعتقادهای انسان را در بر می گیرد. از بدو پیدایش اسلام، پیشوایان دین، راه و رسم ارتباط با خدا را در زندگی فردی و اجتماعی انسان بیان نموده و بر سرانجام زندگی و اعمال انسان تاکید ورزیده اند. در مقابل گروه های متعدد معنویت گرا نگاهی متفاوت به این مسأله را بیان داشته اند برخی منکر مبدأ و معاد گشته اند و برخی تفسیری غلط از آن، بیان نموده اند.
بهشت چگونه مكانى است؟

بهشت چگونه مكانى است؟

پس اگر با ديده دل به آنچه از بهشت براى تو وصف شده است نگاهت را بدوزى، جان تو از آنچه از دنيا، همچون شهوت ها و خوشى ها و زيورها و منظره هاى دل انگيز و زيباى آن كه براى تو آفريده شده است بيزارى جسته و با انديشيدن در صداى برگ هاى درختانى كه در اثر وزش نسيم پديد مى آيد و ريشه هاى آن درختان در درون تپه هايى از مشك بر ساحل جوى هاى بهشت پنهان گرديده است، و نيز با انديشيدن در خوشه هاى مرواريد، و شاخه هاى تر و تازه آن، و ظاهر شدن آن ميوه ها به صورت هاى گوناگون، در پوست شكوفه هاى آن درختان، جان تو حيران و سرگردان و از خود بيخود مى گردد.
پیشگفتار

پیشگفتار

هر چند معاد، موضوع اصلى اين كتاب را تشكيل نمى دهد، ولى از لابه لاى آن مى توان به خوبى و روشنى ابعاد گوناگون آن را دريافت . از اين رو نگارنده بر آن شده است كه در اين باره تحقيقى به عمل آورد كه نتيجه اين تحقيق و بررسى چيزى است كه در برابر خوانندگان قرار گرفته ، و به نام معاد در نهج البلاغه تقديم مى گردد.
Powered by TayaCMS