دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

بزرگترین نعمت

No image
بزرگترین نعمت

عقلانيت، وحي

لیلاخدامی

دو راهنمای انسان

در نفس انسان نیازها و غرائز گوناگونی قرار داده شده است که همگی طالب ارضاء و هدایت صحیح هستند. خداوند برای هدایت انسان بهترین ابزار را در اختیار او قرار داده و امکانات متعددی به او عطا فرموده است تا هم بتواند نیروی خود را صرف ارضای نفسانیات کند و هم با امکانات و نیروی داده شده، بر خواهش‌های نفسانی غلبه نموده، کشش‌های درونی را تحت نظم و ضابطه درآورد. دو راهنما نیز در اختیار او قرار داده است تا حق را از باطل و سره را از ناسره متمایز کند؛ یکی در درون انسان که عقل است و دیگری پیامبران الهی. از آنجا که عقل انسان دارای خطا و نقصان است- بهترین دلیل آن نیز همان است که خود می‌فهمد که خطا می‌کند- پیامبران از طریق وحی، دستورات را برای انسان بازگو می‌کنند تا تمام رفتارها را به انسان بیاموزند و حدود و مقررات آن را نیز روشن نمایند.

جهان بشریت و اداره اجتماع، نیازمند به وحی و رسالت انبیاء است و ایجاد نظم و اداره جامعه بدون داشتن یک قانون برتر امکان پذیر نیست. قانونگذار این قانون، باید تمام نیازهای بشر را در نظر بگیرد و همه مصالح و مفاسد فرد و جامعه را بداند و از دور و نزدیک و گذشته و آینده با خبر باشد و خود، نفعی در آن نداشته باشد و حتی ناخودآگاه هم منافع طبقه و طایفه و گروهی را بر دیگری ترجیح ندهد و ضعیف و قوی، فقیر و غنی، سیاه و سفید، عالم و جاهل یکسان باشند.

چنین جامعیت و مصلحت اندیشی جز در قانون وحی و رسالت انبیاء و قوانین آفریدگار و سازنده جهان و انسانها امکان پذیر نیست. برترین هادی، آن است که دارای مقام عصمت و مرتبط با وحی باشد و تنها راه آن، بعثت انبیاء است. پس بعثت، بزرگترین نعمت خداوند بر بشر است و جا دارد که خداوند بر این نعمت منت گذارد و این احسان و نیکویی را به رخ آنان بکشد، چنانکه می‌فرماید:

«لقد من الله علی المومنین اذبعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین.» (آل عمران/164)

خداوند بر مومنان منت نهاد- نعمت بزرگی بخشید- هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد و البته پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.

عصر جاهلی، دوران فقدان عقلانیت

در روزگاری که رسول اکرم(ص) به پیامبری برانگیخته شد، تنها یک ششم مردم عربستان شهرنشین بودند و دیگران چادرنشین و بیابانگرد. کار گروهی آنان کشتار و غارت بود و همدمشان شتر و شمشیر. سرزمینی که خانه کعبه در آن بود و از اساس پایگاه توحید و آیین حنیف به شمار می‌آمد، در گذر روزگاران متمادی دست خوش تحولات ناروایی شده و مردمان خداپرست و موحد آن سامان به جای پرستش خدای یکتا، به عبادت بت‌های ساخته دست خود روی آورده بودند. اصولاً این روزگار را «عصر جاهلی» نامیده‌اند چون مظاهر غیر عقلانی و خلاف خردورزی در زندگی فردی و اجتماعی آنان حاکم بود و اعمال و رفتارشان نه تنها توجیه عقلی نداشت بلکه با مبادی عقلانی در تضاد کامل و تمام عیار بود.

وضعیت جهان پیش از بعثت

پژوهشگران تاریخ و فرهنگ، وصف جاهلیت را فقط مخصوص مردم جزیره العرب نمی‌دانند. در آن ایام، دو دولت بزرگ و نیرومند (روم شرقی و ایران ساسانی)، بر قسمت اعظم دنیای متمدن آن روز حکمرانی داشتند. نقاط مسکونی آن زمان یا تحت سیطره این دو امپراتوری بودند و یا تحت تاثیر فکری، دینی و سیاسی آنها. جنگهای ممتد ایرانیان با رومیان مدت بیست و چهار سال به طول انجامید. خسارات سنگین و مخارج هنگفتی که ایران و روم، در این جنگها متحمل شده بودند، هر دو دولت را از کار انداخت و جز شبحی از این دو قدرت نیرومند باقی نمانده بود. رومی‌ها مسیحی و ایرانیان زرتشتی، هر دو از مبانی عقیدتی خویش دور شده بودند. مالیات‌های سنگین و طاقت فرسایی که با عنوان‌های مختلف از توده مردم گرفته می‌شد، در هر دو جهان زرتشتی و مسیحی فشارهای مضاعفی را به مردم وارد می‌کرد و آنان امید داشتند که روزی از این وضعیت فلاکت بار نجات یابند و موعودشان هر چه زودتر ظهور کند. از نظر دینی هم در امپراتوری ایران وضع به هم پاشیده‌ای را ملاحظه می‌کنیم؛ به گونه‌ای که برخی به درستی عقیده دارند که اگر پیامبر اکرم(ص) ظهور نمی‌کرد و اعراب مسلمان آیین اسلام را به ایران نمی‌آوردند، ایرانیان پادشاهی ساسانی به مسیحیت می‌پیوستند. بنابراین، واقعاً خلادین در ایران عصر بعثت احساس می‌شد.

امیرالمومنین(ع) می‌فرمایند:

«والناس فی فتن انجذم فیها حبل الدین... و جاهلها مکرم.»؛

خدا پیامبر اسلام را زمانی فرستاد که مردم در فتنه‌ها گرفتار شده، رشته‌های دین پاره شده و ستون‌های ایمان و یقین ناپایدار بود. در اصول دین اختلاف داشته و امور مردم پراکنده بود؛ راه رهایی دشوار و پناهگاهی وجود نداشت؛ چراغ هدایت بی نور و کور دلی، همگان را فرا گرفته بود. خدای رحمان معصیت می‌شد و شیطان یاری می‌گردید؛ ایمان بدون یاور مانده و ستون‌های آن ویران گردیده و نشانه‌های آن انکار شده، راه‌های آن ویران و جاده‌های آن کهنه و فراموش گردیده بود. مردم جاهلی شیطان را اطاعت می‌کردند و به راه‌های او می‌رفتند و در آبشخور شیطان سیراب می‌شدند. با دست مردم جاهلیت، نشانه‌های شیطان، آشکار و پرچم او برافراشته گردید. فتنه‌ها، مردم را لگدمال کرده و با سم‌های محکم خود نابودشان کرده و پا برجا ایستاده بود. اما مردم حیران و سرگردان، بی خبر و فریبخورده، در کنار بهترین خانه (کعبه) و بدترین همسایگان (بت پرستان) زندگی می‌کردند. خواب آنها بیداری، و سرمه چشم آنها اشک بود؛ در سرزمینی که دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامی بود (نهج البلاغه - خ 2- ص 43).

در عصر پر ننگ و نیرنگی این چنین، خداوند اراده فرمود و حضرت محمد(ص) را به پیامبری مبعوث کرد تا بشارتگر امین و امان و هدایت باشد.

نزول وحی در غار حرا

رسول گرامی اسلام هر ساله مدتی به کوه حراء می‌رفت و به عبادت و راز و نیاز و تفکر می‌پرداخت. بیست و هفتم ماه رجب از سال چهلم عام الفیل، نخستین باری بود که غار حرا، جایگاه عبادت همیشگی پیامبر وضعیت و چهره جدیدی به خود گرفت و نور الهی، چنان درخشندگی به آن کوه داد که آن را قداست و عظمت ویژه‌ای بخشید. وحی الهی نازل شد که «اقرا»، بخوان ای محمد. و محمد که تاکنون نه کتابی خوانده بود و نه خطی نوشته بود، پاسخ داد:

«خواندن نمی دانم، چه بخوانم!».

«اقرا باسم ربک الذی خلق»،

بخوان به نام پروردگارت که آفرید. این ندای جبرئیل بود که به حضرت محمد(ص) فرمود:

«ارسلنی الله الیک لیتخذک رسولا»[1]

خداوند مرا به سوی تو فرستاده است، تا تو را پیامبر این امت قرار دهم.

عظمت وحی چنان بر بدنش سنگینی می‌کرد که به شدت می‌لرزید و عرق از پیشانی مبارکش سرازیر می‌شد. محمد از کوه فرود آمد. در این هنگام کوه ها، صخره‌ها و سنگلاخ‌ها نسبت به او ادای احترام می‌کردند و می‌گفتند: «السلام علیک یا رسول الله». خود را به منزل رساند و همچنان از عظمت وحی، می‌لرزید، به همسرش فرمود «دثرینی»- مرا بپوشان. اینجا بود که ندا آمد:

یا ایها المدثر، قم فانذر، و ربک فکبر، و ثیابک فطهر والرجز واهجر و لاتمنن تستکثر.

ای محمد! ای کسی که خود را در رختخواب پیچیده ای، برخیز! برخیز و بندگان را از عواقب گناهان و بدیها بترسان! برخیز و پروردگارت را به عظمت و بزرگی یاد کن و از هر ناپاکی و پلیدی دوری جوی و احسان خود را بر مردم منت نگذار و آن را بسیار مشمار.

این بار محمد، این صادق امین، رسالت بزرگتر و مقدس‌تری از پروردگار گرامیش دریافت می‌کرد. این مرد عظیمی که شایسته‌ترین و کاملترین انسان بود و خداوند به خاطر وجود شریفش تمام افلاک و سماوات و ارضین را آفریده بود، اکنون می‌خواست مردم هم به عظمت و جلالش پی ببرند؛ او را برانگیخت و به رسالت و نبوت مبعوث کرد تا آخرین پیامبر الهی باشد و جهان را از گمراهی، بردگی، کوری، بت پرستی و جهالت بیرون آورد و به نور هدایت و عبادت الله سوق دهد.

اخلاق، زیربنای دین

در حدیثی از رسول مکرم اسلام آمده است که

«انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ من تنها برای تکمیل فضائل اخلاقی مبعوث شده ام.»[2]

از این فرمایش حضرت رسول(ص)، چنین استفاده می‌شود که اخلاق، ظرف، زمینه و بستر شکل گیری بنای دین است، یعنی نه تنها روبنا نیست، که زمینه شکل گیری سایر معارف دینی هم هست. امام صادق(ع) می‌فرمایند:

«همانا خداوند متعال مکارم اخلاق را به پیامبران اختصاص داد. پس کسی که مکارم اخلاق در او هست، خدا را بر این نعمت بزرگ باید ستایش کند و کسی که مکارم اخلاق ندارد، به درگاه خداوند تضرع نماید و از او درخواست نماید»،

به آن حضرت گفته شد: مکارم اخلاق چیست؟ فرمود:

مکارم اخلاق عبارت است از: پاکدامنی، قناعت، صبر، شکر، حلم، حیا، سخاوت، شجاعت، غیرت، راستگویی، نیکوکاری، ادای امانت، یقین، حسن اخلاق و جوانمردی»[3]

عید مبعث، عید نزول قرآن است، جشن هدیه آسمانی خدا به انسان و قرآن بهترین سراینده آموزه‌های بعثت. به امید آن روز که یادگار گرانبهای پیامبرمان به مجالس درس و بحث ما کشیده شود و این گونه که اکنون مهجور است، تنها تسکین بخش مجالس عزاداری ما نباشد. امید که با بهره گیری صحیح از آن، بتوانیم متخلق به اخلاق اسلامی گردیم.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

معاد در نهج البلاغه

يکى از برنامه‏ هاى مهمى که تمامى پيامبران الهى پس از خداپرستى، مردم را به آن توجه مى دادند، اعتقاد به معاد بوده است؛ زيرا در سايه اعتقاد به معاد است که هدف از آفرينش تحقق مى يابد و اعمال و رفتار انسان ارزش و معنا پيدا مى کند. از اين رو ما مسلمانان معتقديم که خداوند بارى تعالى در روز قيامت، همه انسان‏ها را دوباره زنده خواهد کرد تا در پيشگاه او، به حساب اعمال و رفتارشان رسيدگى شود.
معاد در نهج البلاغه

معاد در نهج البلاغه

اين درس را به بحث مرگ و رستاخيز اختصاص داده ايم كه از پايه هاى اصلى ايمان و عمل است. امام علیه السلام در اين خطبه "خطبه 109" مطالب مختلفى را بيان كرده كه، بخشى از آن را كه درباره ى مرگ و قيامت است برايتان انتخاب كرده ايم در آغاز وضع انسانها به هنگام مرگ را مجسم مى كند مى گويد: 'وضعى كه به هنگام مرگ براى آنان پيش مى آيد وصف ناشدنى است'. "فغير موصوف ما نزل بهم".
No image

مبدأ و معاد در نهج البلاغه ، با نگاه تطبیقی به معنویت‌های کاذب

مبدأ و معاد یعنی اعتقاد خدا به منزله سرآغاز آفرینش و معاد یعنی اعتقاد به سرانجام انسان و عالم. مبدأ و معاد مجموعه اعتقادهای انسان را در بر می گیرد. از بدو پیدایش اسلام، پیشوایان دین، راه و رسم ارتباط با خدا را در زندگی فردی و اجتماعی انسان بیان نموده و بر سرانجام زندگی و اعمال انسان تاکید ورزیده اند. در مقابل گروه های متعدد معنویت گرا نگاهی متفاوت به این مسأله را بیان داشته اند برخی منکر مبدأ و معاد گشته اند و برخی تفسیری غلط از آن، بیان نموده اند.
بهشت چگونه مكانى است؟

بهشت چگونه مكانى است؟

پس اگر با ديده دل به آنچه از بهشت براى تو وصف شده است نگاهت را بدوزى، جان تو از آنچه از دنيا، همچون شهوت ها و خوشى ها و زيورها و منظره هاى دل انگيز و زيباى آن كه براى تو آفريده شده است بيزارى جسته و با انديشيدن در صداى برگ هاى درختانى كه در اثر وزش نسيم پديد مى آيد و ريشه هاى آن درختان در درون تپه هايى از مشك بر ساحل جوى هاى بهشت پنهان گرديده است، و نيز با انديشيدن در خوشه هاى مرواريد، و شاخه هاى تر و تازه آن، و ظاهر شدن آن ميوه ها به صورت هاى گوناگون، در پوست شكوفه هاى آن درختان، جان تو حيران و سرگردان و از خود بيخود مى گردد.
پیشگفتار

پیشگفتار

هر چند معاد، موضوع اصلى اين كتاب را تشكيل نمى دهد، ولى از لابه لاى آن مى توان به خوبى و روشنى ابعاد گوناگون آن را دريافت . از اين رو نگارنده بر آن شده است كه در اين باره تحقيقى به عمل آورد كه نتيجه اين تحقيق و بررسى چيزى است كه در برابر خوانندگان قرار گرفته ، و به نام معاد در نهج البلاغه تقديم مى گردد.
Powered by TayaCMS