دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

خلوت و شاغل زدایی

امر می کنم شمارا به ترک این دنیائی که شما را وامیگذارد، اگر چه شما ترک آن را خوش نمیداشته‌اید، (برگرفته ازمبادی اخلاق در قرآن: آیت الله جوادی آملی)
خلوت و شاغل زدایی
خلوت و شاغل زدایی

خلوت و شاغل زدایی

خلوت کردن «شاغل زدایی» است و شواغل، متعدد است، ولی می توان آنها را در چهار بخش خلاصه کرد:

بخش اوّل، شواغل حسی است، مانند دیدنیها، نغمه‌ها و آهنگها، بوییدنیها، نرمی فرش و لباس و گوارایی غذا که انسان را به خود جذب می‌کند و بنابراین، انسان از راه ذائقه، شامّه، لامسه، باصره و سامعه، مجذوب محسوسات خود می‌شود، و این شواغل حسی در خلوت شبانه، بسیار کم و محدود است.

بخش دوم، شواغل خیالی و وهمی است که امور ادراکی است نه تحریکی. خاطرات فراوانی از خیال انسان می‌گذرد که تصوّرات است و احیاناً تصدیقاتی را نیز به همراه دارد. خیالات، مجموعه تصورات است که قضیّه نیست ولی به صورت قضیّه ظهور می‌کند؛ اما تصدیق آن را همراهی نمی‌کند، و همین قسم از تصوّرهای متراکم و تصدیق نما، زمینه تشکیل قیاس شعری را فراهم می کنند.

بخش سوم، کارهای تحریکی است که قوای شهوی و غضبی آن را بر عهده دارد؛ مثل این که، انسان می‌خواهد از راه صحیح به چیزهایی حلال دست یابد یا از راه ناصحیح به امور باطل راه پیدا کند و یا این که نسبت به دشمن، قهر و کینه توزی دارد و سعی می‌کند که در محدوده قوّه شهوت و غضب، نسبت به دشمن خودش تمنّی زوال داشته باشد و حسد بورزد و یا امیدوار است در مسائل اجتماعی به درجات برتر برسد: ﴿ أن تکون أمة هی أربی من أمة ﴾[1] یا رقبا را از صحنه بیرون کند.

اگر کسی توانست از شواغل حسّی برهد و نه تنها نسبت به رقیب خود، برتری جویی نداشته باشد، بلکه برای او طلب خیر و مغفرت کند، آنگاه نوبت به بخش چهارم از شواغل می رسد.

بخش چهارم، این است که انسان مثلاً در حین نماز، قرائت قرآن یا ذکر و... سرگرم اندیشه‌ها و افکاری می‌شود که از خود یا سایر دانشمندان فراهم کرده است.

اگر انسان از این شواغل چهارگانه رهایی یابد، آنگاه قدرت فکر کردن پیدا می‌کند و ذات اقدس خداوند که هر لحظه به دل بنده خود می‌نگرد وقتی صحنه قلب را مستعد ببیند به آن فیض می‌رساند و سالک کوی الهی از این فیض بهره می‌برد، چیزی را می‌فهمد که او را آرام می‌کند، از چیزی که مایه اضطراب است نجات پیدا می‌کند، به چیزی دل می‌بندد که ماندنی است و چیزی را که رفتنی است رها می‌کند. چون چیز رفتنی، انسان را رها می‌کند و تنها می‌گذارد و او را به اندوهِ فراقش مبتلا می‌کند؛ پس اگر قبل از این که آن چیز انسان را ترک کند انسان آن را ترک کند بهتر است؛ زیرا دوست نگرفتن، بهتر از آن است که انسان، دوست بی وفا بگیرد که روزی او را ترک کند و به غم فراقش مبتلا سازد.

از این رو درخطبه‌های امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است: «أوصیکم عباد الله بتقوی الله... وآمرکم بالرّفض لهذه الدّنیا التارکة لکم الزائلة عنکم وإن لم تکونوا تحبون ترکها»[2]؛ قبل از این که این دنیا شما را ترک کند شما آن را ترک کنید؛ چون اگر انسان به چیزی که رفتنی است دل ببندد او آن چیز را که متعلّق علاقه اوست از دست خواهد داد و در نتیجه فقط علاقه با فقدان متعلق آن خواهد ماند و مایه رنجوری او خواهد شد. بنابراین، چون خداوند «دائم الفضل علی البریة»[3] و ﴿نور السماوات والأرض﴾[4] است و دائما نور می‌دهد، اگر کسی قلب خود را غبار روبی کند، نور بر دل او می‌تابد و بهترین نور، همان فکری است که ذکر و شکر را به همراه داشته باشد.

    منبع :
  • برگرفته از تفسیرموضوعی قرآن کریم – مبادی اخلاق در قرآن –تالیف : آیت الله جوادی آملی ج11/صص 267-268
    پی نوشت:
  • سوره نحل، آیه 92. [1]
  • بحار، ج 86، ص 237. [2]
  • مفاتیح الجنان، اعمال شب جمعه و شب عید فطر.[3]
  • سوره نور، آیه 35.[4]

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

معاد در نهج البلاغه

يکى از برنامه‏ هاى مهمى که تمامى پيامبران الهى پس از خداپرستى، مردم را به آن توجه مى دادند، اعتقاد به معاد بوده است؛ زيرا در سايه اعتقاد به معاد است که هدف از آفرينش تحقق مى يابد و اعمال و رفتار انسان ارزش و معنا پيدا مى کند. از اين رو ما مسلمانان معتقديم که خداوند بارى تعالى در روز قيامت، همه انسان‏ها را دوباره زنده خواهد کرد تا در پيشگاه او، به حساب اعمال و رفتارشان رسيدگى شود.
معاد در نهج البلاغه

معاد در نهج البلاغه

اين درس را به بحث مرگ و رستاخيز اختصاص داده ايم كه از پايه هاى اصلى ايمان و عمل است. امام علیه السلام در اين خطبه "خطبه 109" مطالب مختلفى را بيان كرده كه، بخشى از آن را كه درباره ى مرگ و قيامت است برايتان انتخاب كرده ايم در آغاز وضع انسانها به هنگام مرگ را مجسم مى كند مى گويد: 'وضعى كه به هنگام مرگ براى آنان پيش مى آيد وصف ناشدنى است'. "فغير موصوف ما نزل بهم".
No image

مبدأ و معاد در نهج البلاغه ، با نگاه تطبیقی به معنویت‌های کاذب

مبدأ و معاد یعنی اعتقاد خدا به منزله سرآغاز آفرینش و معاد یعنی اعتقاد به سرانجام انسان و عالم. مبدأ و معاد مجموعه اعتقادهای انسان را در بر می گیرد. از بدو پیدایش اسلام، پیشوایان دین، راه و رسم ارتباط با خدا را در زندگی فردی و اجتماعی انسان بیان نموده و بر سرانجام زندگی و اعمال انسان تاکید ورزیده اند. در مقابل گروه های متعدد معنویت گرا نگاهی متفاوت به این مسأله را بیان داشته اند برخی منکر مبدأ و معاد گشته اند و برخی تفسیری غلط از آن، بیان نموده اند.
بهشت چگونه مكانى است؟

بهشت چگونه مكانى است؟

پس اگر با ديده دل به آنچه از بهشت براى تو وصف شده است نگاهت را بدوزى، جان تو از آنچه از دنيا، همچون شهوت ها و خوشى ها و زيورها و منظره هاى دل انگيز و زيباى آن كه براى تو آفريده شده است بيزارى جسته و با انديشيدن در صداى برگ هاى درختانى كه در اثر وزش نسيم پديد مى آيد و ريشه هاى آن درختان در درون تپه هايى از مشك بر ساحل جوى هاى بهشت پنهان گرديده است، و نيز با انديشيدن در خوشه هاى مرواريد، و شاخه هاى تر و تازه آن، و ظاهر شدن آن ميوه ها به صورت هاى گوناگون، در پوست شكوفه هاى آن درختان، جان تو حيران و سرگردان و از خود بيخود مى گردد.
پیشگفتار

پیشگفتار

هر چند معاد، موضوع اصلى اين كتاب را تشكيل نمى دهد، ولى از لابه لاى آن مى توان به خوبى و روشنى ابعاد گوناگون آن را دريافت . از اين رو نگارنده بر آن شده است كه در اين باره تحقيقى به عمل آورد كه نتيجه اين تحقيق و بررسى چيزى است كه در برابر خوانندگان قرار گرفته ، و به نام معاد در نهج البلاغه تقديم مى گردد.
Powered by TayaCMS