دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

عقل و عرفان در حکمت اسلامى

یکى از سوالاتى که در مسیر همه پژوهندگان راه علم و معرفت وجود دارد و بویژه در عصر حاضر از جانب عده‌اى در مورد معارف اسلامى و عرفانى ما شبهه مى‌شود نوع رابطه میان عقل و عرفان است که گاهى از ظاهر مکتوبات و معروفات علما و عرفا تصور ضدیت عقل و عرفان مى‌شود. حال آیا بین عقل و عرفان ضدیت وجود دارد و این دو یکدیگر را نفى مى‌کند یا نه، هر دو موید یکدیگرند؟...
No image
عقل و عرفان در حکمت اسلامى
عقل و عرفان در حکمت اسلامى سید رضا علوی یکى از سوالاتى که در مسیر همه پژوهندگان راه علم و معرفت وجود دارد و بویژه در عصر حاضر از جانب عده‌اى در مورد معارف اسلامى و عرفانى ما شبهه مى‌شود نوع رابطه میان عقل و عرفان است که گاهى از ظاهر مکتوبات و معروفات علما و عرفا تصور ضدیت عقل و عرفان مى‌شود. حال آیا بین عقل و عرفان ضدیت وجود دارد و این دو یکدیگر را نفى مى‌کند یا نه، هر دو موید یکدیگرند؟ فلاسفه مى‌کوشند تا خانه موقت را براساس عقلانى بسازند و با عقل خویش حقایق این عالم را کشف و اثبات نمایند، در مقابل، نهان، به جاى بنیاد عقل، خانه وجود خویش را با یقین ناشى از عشق گرم مى‌کند و از سستى فریب دهندگى عقل مى‌گوید: پاى استدلالیان چوبین بود پاى چوبین سخت بى‌تمکین بود. اما آیا به راستى بین عقل و نهان جنگ برقرار است. با مقدمه‌اى به بیان این موضوع مى‌پردازیم. هم در فلسفه و هم در عرفان اسلامی، براى علم مراتب و طبقات مختلفى تصویر شده که هرکس واجد مرتبه‌اى از آن است. پایین‌‌ترین زمین مرتبه علم بشرى علوم حسى محسوب مى‌شوند و سپس علوم عقلى و در زمین مرتبه، کشف و شهود قلبى است. پس مشاهدات حسى در جاى خود مى‌تواند قطعى و یقین‌آور باشد اما نمى‌توانند در باب موضوعات عقلانى به کار گرفته شوند. بین عقل و حس تضادى نیست، تضاد وقتى آغاز مى‌شود که دانشمندى که داراى سرمایه حسى است، در دایره علوم عقلى تجاوز کند و جاهلانه به حریم عقل پا بگذارد. همین گونه حوزه عقلانیت نیز محدوده خاص خود را دارد و نسبت به مرتبه بالاتر علم که شهود و کشف قلبى عارفان است، محدود و سطحى است. دیده عقل، قدرت دید قلب عارفان را ندارد ولى هرگز مستلزم این نخواهد بود که عارفان بر بى‌اعتباری، ورد براهین فلسفى و عقلانى راى دهند همان طور که یقین عقلى نیز موجب آن نمى‌شود که حس در مورد امور محسوس و تجربی، بى‌اعتبارى و باطل باشد. اگر افرادى بزرگ همچون مولوى از چوبین بودن پاى استدلالیون سخن گفته‌اند به معناى بى‌اعتبارى و بى‌ارزشى فلسفه و تعقل نیست، پیام آنها این است که عقل نمى‌تواند تمام آنچه را که عارف با دل، شهود مى‌کند کشف نماید و لذا نباید به صرف استدلال بسنده کرد. مراتب علم در نظر عارف و حکیم، همانند مراتب کلاس‌هاى درسى و مدرسه است. دانش‌آموزى که در کلاس اول دبستان درس مى‌خواند، تنها الفبا مى‌آموزد و سطح دانسته‌هایش محدود است. وقتى به کلاس‌هاى بالاتر مى‌رود به علوم بیشترى دست مى‌یابد اما این توسعه علوم و معارف موجب نمى‌شود که اطلاعات قبلى‌اش مورد تشکیک قرار گیرد. مولوى نیز عقل را در مرتبه‌اى مادون شهود عرفان مى‌داند و عقل را گرچه در حوزه خود یقین‌آور و لازم مى‌داند، ولى در برابر وسعت نظر کشف و شهود محدود مى‌شناسد. حکما و فلاسفه اسلامى نیز توجیه مى‌کنند که با تهذیب نفس و ارتقاى وجودی، باید به مشاهده مستقیم حقایق پرداخت. اما جاى این سوال است که چرا حکماى اسلامى با اذعان به برترى شهود قلبى به استدلال‌هاى عقلانى نیز پرداخته و زندگى خود را صرف پژوهش‌هاى فلسفى نموده‌اند؟ پاسخ این سوال را باید در ویژگى‌هاى خاص هر یک از درجات علم جستجو کرد. در فلسفه اسلامی، هر یک از مراتب علم ویژگى‌هاى خاص خود را دارد که آن را مناسب حیطه مخصوص و ویژه‌اى مى‌نماید. مثلا اگرچه ادراک عقلى از مرتبه علوم حسى بالاتر است ولى علوم حسى براى علوم تجربى نظیر فیزیک و شیمى ضرورى است. لذا کسى که در بالاترین مراتب عقلانیت یا ژرف‌ترین مراتب شهود عرفانى قرار دارد نیز مادامى که در قید زندگى دنیوى است، در زندگى خود محتاج به علوم حسى و تجربى خواهد بود. لذا علوم عقلى نیز این گونه هستند. گرچه به نظر حکما و عرفا، عقل و در درجه پایین‌ترى نسبت به مشاهدات و مکاشفات عرفانى قرار دارد اما این گونه نیست که با نیل به سطح تعیین شهودی، بى‌نیاز از یافته‌هاى عقلانى باشیم. یافته‌هاى عقلى به گونه‌اى است که مى‌توان استدلال‌هاى عقلى را به دیگران عرضه کرد و دیگران مى‌توانند مقصود و منظور شخص را همان گونه که قصد بیان آن را داشته درک کنند. ولى تجارب عرفانی، شخصى و فردى مى‌باشند و نمى‌توان براى دیگران اثبات کرد و اگر مکاشفات عرفانى را از عرفا مى پذیریم به اعتبار صدق و راستگویى آنهاست، لذا زبان عقل عمومى‌تر است و پذیرش آن براى مخاطب الزامى است و در مواجهه با منکرین و مخالفین دیانت اهمیت فوق‌العاده دارد و به کارگیرى عقل و عقلانیت در تبین این ضرورى است.
روزنامه رسالت

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

معاد در نهج البلاغه

يکى از برنامه‏ هاى مهمى که تمامى پيامبران الهى پس از خداپرستى، مردم را به آن توجه مى دادند، اعتقاد به معاد بوده است؛ زيرا در سايه اعتقاد به معاد است که هدف از آفرينش تحقق مى يابد و اعمال و رفتار انسان ارزش و معنا پيدا مى کند. از اين رو ما مسلمانان معتقديم که خداوند بارى تعالى در روز قيامت، همه انسان‏ها را دوباره زنده خواهد کرد تا در پيشگاه او، به حساب اعمال و رفتارشان رسيدگى شود.
معاد در نهج البلاغه

معاد در نهج البلاغه

اين درس را به بحث مرگ و رستاخيز اختصاص داده ايم كه از پايه هاى اصلى ايمان و عمل است. امام علیه السلام در اين خطبه "خطبه 109" مطالب مختلفى را بيان كرده كه، بخشى از آن را كه درباره ى مرگ و قيامت است برايتان انتخاب كرده ايم در آغاز وضع انسانها به هنگام مرگ را مجسم مى كند مى گويد: 'وضعى كه به هنگام مرگ براى آنان پيش مى آيد وصف ناشدنى است'. "فغير موصوف ما نزل بهم".
No image

مبدأ و معاد در نهج البلاغه ، با نگاه تطبیقی به معنویت‌های کاذب

مبدأ و معاد یعنی اعتقاد خدا به منزله سرآغاز آفرینش و معاد یعنی اعتقاد به سرانجام انسان و عالم. مبدأ و معاد مجموعه اعتقادهای انسان را در بر می گیرد. از بدو پیدایش اسلام، پیشوایان دین، راه و رسم ارتباط با خدا را در زندگی فردی و اجتماعی انسان بیان نموده و بر سرانجام زندگی و اعمال انسان تاکید ورزیده اند. در مقابل گروه های متعدد معنویت گرا نگاهی متفاوت به این مسأله را بیان داشته اند برخی منکر مبدأ و معاد گشته اند و برخی تفسیری غلط از آن، بیان نموده اند.
بهشت چگونه مكانى است؟

بهشت چگونه مكانى است؟

پس اگر با ديده دل به آنچه از بهشت براى تو وصف شده است نگاهت را بدوزى، جان تو از آنچه از دنيا، همچون شهوت ها و خوشى ها و زيورها و منظره هاى دل انگيز و زيباى آن كه براى تو آفريده شده است بيزارى جسته و با انديشيدن در صداى برگ هاى درختانى كه در اثر وزش نسيم پديد مى آيد و ريشه هاى آن درختان در درون تپه هايى از مشك بر ساحل جوى هاى بهشت پنهان گرديده است، و نيز با انديشيدن در خوشه هاى مرواريد، و شاخه هاى تر و تازه آن، و ظاهر شدن آن ميوه ها به صورت هاى گوناگون، در پوست شكوفه هاى آن درختان، جان تو حيران و سرگردان و از خود بيخود مى گردد.
پیشگفتار

پیشگفتار

هر چند معاد، موضوع اصلى اين كتاب را تشكيل نمى دهد، ولى از لابه لاى آن مى توان به خوبى و روشنى ابعاد گوناگون آن را دريافت . از اين رو نگارنده بر آن شده است كه در اين باره تحقيقى به عمل آورد كه نتيجه اين تحقيق و بررسى چيزى است كه در برابر خوانندگان قرار گرفته ، و به نام معاد در نهج البلاغه تقديم مى گردد.
Powered by TayaCMS