دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

نقد ساخت گرایی Critique of structuralism

No image
نقد ساخت گرایی Critique of structuralism

كلمات كليدي : خودشكوفايي، خودآگاهي، نقد انسانگرايي، مكاتب روانشناسي، روانشناسي عمومي

نویسنده : الهام السادات برقعي

مکتب ساخت‌گرایی(Structuralism) که یکی از اولین نظام‌های شکل‌گرفته روان‌شناسی است، با مرگ یکی از موسسین اصلی آن یعنی تیچنر(Titchener) در سال 1937 از صحنه روان‌شناسی محو شد‌ٌ و تلاش‌های او ثابت کرد که ساخت‌گرایی، تنها یک مرحله در تاریخ روان‌شناسی بوده که باید طی می‌شد و اگر تا این اندازه دوام آورده، به شخصیت بانفوذ این مرد بستگی داشته است.

آن‌چه مهم است این‌که، روان‌شناسی در زمینه‌های مختلف رشد می‌کرد لکن ساخت‌گرایان ترجیح دادند زمینه‌هایی را که با تعریف و روش آنان از روان‌شناسی هماهنگی نداشت کنار بگذارند و همین امر باعث شد انتقادهای فراوانی به این مکتب وارد شود.

نقد درون‌نگری

یکی از جدی‌ترین انتقادهایی که از این نظام به عمل آمده، به روش تحقیق و مطالعه ساخت‌گرایان یعنی درون‌نگری وارد شده است. می‌دانیم که روش درون‌نگری، روش تازه‌ای نبود که نخستین بار به وسیله وونت و تیچنر به کار رفته باشد، بلکه در زمان‌های گذشته حتی از عهد سقراط نیز مورد استفاده بوده است. بعضی از انتقادها هم بر تعریف، موضوع و روش استفاده و تعدادی هم بیشتر ناظر به نوع "وونتی" و "تیچنری" این روش است و نه بر اصل روش درون‌نگری.[1]

منتقدان این روش اعلام داشتند که، درون‌نگری در واقع شکلی از بازنگری است، زیرا بین تجربه و گزارش آن مقداری زمان فاصله می‌افتد و به نظر می‌ر‌سد که این فاصله باعث می‌شود تا مقداری از تجربه پیش از درون‌نگری از بین برود.

مثلا کانت معتقد بود که: « تلاش برای درون‌نگری تجربه آگاه، محتوای آن را تغییر می‌دهد زیرا عنصر مشاهده کننده در آن دخالت خواهد نمود.»

اگوست کنت نیز این روش را غیرممکن دانسته است و می‌گوید:

«اگر بخواهیم نظاره‌گر تجارب ذهنی خود، در حین وقوع آن‌ها باشیم، مستلزم آن است که ذهن متوقف شود و چیزی برای مشاهده نباشد تا مورد مشاهده قرار گیرد و اگر ذهن متوقف نشود مشاهده‌ای صورت نخواهد گرفت.»

البته انتقادهای دیگری مربوط به درون‌نگری وجود دارد که توسط یک انگلیسی به نام هنری مازلی(Henry Maudsley) در سال 1867 به شرح زیر صورت گرفته است:

1- در میان درون‌نگران توافق کمی وجود دارد. همچنین این روش امروزه کاربرد اساسی ندارد مگر به عنوان مکمل و موید در برخی موارد.

2- زمانی هم که توافقی هست می‌توان به این واقعیت نسبت داد که درون‌نگران با آموزش‌های جدی که می‌بینند در مشاهدات خود تعصبی عمل می‌کنند. چون این توافق تحت تاثیر تعلیمات مربیان انجام گرفته است.

3- با توجه به گستره آسیب‌شناسی ذهن، گزارش شخصی یا خودگزارش‌گری را به دشواری می‌توان مورد اعتماد قرار داد و بسیار نتایج متضاد به دست می‌دهد.

4- دانش حاصل از درون‌نگری نمی‌تواند عمومیتی را که ما از علم انتظار داریم داشته باشد.

5- دانش حاصل از درون‌نگری به طبقه آزمودنی‌های بالغ، تربیت یافته و خبره محدود می‌شود.

6- بیشتر رفتارها(عادات و عملکردها) بی‌ارتباط با هشیاری(موضوع مورد مطالعه ساخت‌گرایی) رخ می‌دهند. یعنی درون‌نگری همیشه بر مبنای تصویر ذهنی می‌باشد در حالی که گاهی در تفکر، تصویر ذهنی نداریم. مثلا اموری که عادت شده‌اند مورد توجه آگاهانه نیستند و نمی‌توان آن‌ها را در حین وقوع مورد مشاهده ذهنی قرار داد.

7- عمل بررسی موشکافانه یک تجربه در سبک درون‌نگرانه ممکن است آن تجربه را از بنیاد تغییر دهد. مثال: دشواری درون‌نگری حالت هشیار خشم به علت فروکش کردن آن. یعنی بعضی از تجارب چون خشم، اگر بخواهد مورد مشاهده و تجربه قرار گیرد ممکن است فروکش کند یا از بیرون برود.[2]

نقد تداعی‌گرایی

نقد دیگری که متوجه روان‌شناسان ساخت‌گرا می‌شود، به فرایند تداعی‌گرایی مربوط است که برخی، وونت و تیچنر را از وارثان و نمایندگان آلمانی تداعی‌گرایی می‌دانند.

مفهوم تداعی به نظر ساخت‌گرایان، فرایند یا عملی است که در طی آن فکر یا تصور، تصویر و تفکر دیگری را هم به یاد می‌آورد و یا هنگام وقوع یک رویداد خارجی مشابه، احساس مشابهی را در پی‌دارد.

به همین دلیل بسیاری از افراد مانند برنتانو(Brentano)، از آن‌ها انتقاد کردند و دانشمند معروف ویلیام جیمز( William James) نیز نسبت به این نظریه واکنش نشان داد و گفت: ذهن، صرفا مخزنی از پندارها و تصورات نیست بلکه دایما متغیر بوده و جویباری از آگاهی است.

همچنین روان‌شناسی گشتالت(Gestalt) به عنوان یکی از مهمترین مخالفان تداعی‌گرایی می‌گوید که، ادراک و کنش ویژگی واحدی دارد و نمی‌توان آن را با تداعی‌گرایی که قایل به تجزیه است توجیه کرد بلکه هر چیز، کلی است و دارای اجزاء و خواص عناصر خود می‌باشد.[3]

گشتالتی‌ها می‌گفتند که تجربه به صورت یک کل واحد در انسان بروز می‌کند نه به صورت عناصر حسی، تصویری یا عاطفی، که در نتیجه در هنگام درون‌نگری الزاما بخشی از تجربه از دست می‌رود.

سرنوشت ساخت‌گرایی

همان‌طور که گفتیم ساخت‌گرایی نیز همچون مکاتب دیگر به باد انتقاد گرفته شد، اما آن چه از ساخت‌گرایی می‌تواند برای ما مفید باشد این است که درون‌نگری هم یک روش در کنار سایر روش‌های روان‌شناسی است و این علم بدون توجه به درون‌نگری نمی‌تواند روان‌شناسی باشد بلکه رفتارشناسی خواهد بود. آن هم نه شناخت رفتار یک انسان بلکه رفتار یک ماشین که حرکت‌ها و کنش‌های آن بی‌معنی است. البته ما مدافع این روش هستیم ولی خصیصه تجربه‌گرایی و درون‌نگری وونت و تیچنر را نمی‌پذیریم.[4]

مقاله

نویسنده الهام السادات برقعي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

معاد در نهج البلاغه

يکى از برنامه‏ هاى مهمى که تمامى پيامبران الهى پس از خداپرستى، مردم را به آن توجه مى دادند، اعتقاد به معاد بوده است؛ زيرا در سايه اعتقاد به معاد است که هدف از آفرينش تحقق مى يابد و اعمال و رفتار انسان ارزش و معنا پيدا مى کند. از اين رو ما مسلمانان معتقديم که خداوند بارى تعالى در روز قيامت، همه انسان‏ها را دوباره زنده خواهد کرد تا در پيشگاه او، به حساب اعمال و رفتارشان رسيدگى شود.
معاد در نهج البلاغه

معاد در نهج البلاغه

اين درس را به بحث مرگ و رستاخيز اختصاص داده ايم كه از پايه هاى اصلى ايمان و عمل است. امام علیه السلام در اين خطبه "خطبه 109" مطالب مختلفى را بيان كرده كه، بخشى از آن را كه درباره ى مرگ و قيامت است برايتان انتخاب كرده ايم در آغاز وضع انسانها به هنگام مرگ را مجسم مى كند مى گويد: 'وضعى كه به هنگام مرگ براى آنان پيش مى آيد وصف ناشدنى است'. "فغير موصوف ما نزل بهم".
No image

مبدأ و معاد در نهج البلاغه ، با نگاه تطبیقی به معنویت‌های کاذب

مبدأ و معاد یعنی اعتقاد خدا به منزله سرآغاز آفرینش و معاد یعنی اعتقاد به سرانجام انسان و عالم. مبدأ و معاد مجموعه اعتقادهای انسان را در بر می گیرد. از بدو پیدایش اسلام، پیشوایان دین، راه و رسم ارتباط با خدا را در زندگی فردی و اجتماعی انسان بیان نموده و بر سرانجام زندگی و اعمال انسان تاکید ورزیده اند. در مقابل گروه های متعدد معنویت گرا نگاهی متفاوت به این مسأله را بیان داشته اند برخی منکر مبدأ و معاد گشته اند و برخی تفسیری غلط از آن، بیان نموده اند.
بهشت چگونه مكانى است؟

بهشت چگونه مكانى است؟

پس اگر با ديده دل به آنچه از بهشت براى تو وصف شده است نگاهت را بدوزى، جان تو از آنچه از دنيا، همچون شهوت ها و خوشى ها و زيورها و منظره هاى دل انگيز و زيباى آن كه براى تو آفريده شده است بيزارى جسته و با انديشيدن در صداى برگ هاى درختانى كه در اثر وزش نسيم پديد مى آيد و ريشه هاى آن درختان در درون تپه هايى از مشك بر ساحل جوى هاى بهشت پنهان گرديده است، و نيز با انديشيدن در خوشه هاى مرواريد، و شاخه هاى تر و تازه آن، و ظاهر شدن آن ميوه ها به صورت هاى گوناگون، در پوست شكوفه هاى آن درختان، جان تو حيران و سرگردان و از خود بيخود مى گردد.
پیشگفتار

پیشگفتار

هر چند معاد، موضوع اصلى اين كتاب را تشكيل نمى دهد، ولى از لابه لاى آن مى توان به خوبى و روشنى ابعاد گوناگون آن را دريافت . از اين رو نگارنده بر آن شده است كه در اين باره تحقيقى به عمل آورد كه نتيجه اين تحقيق و بررسى چيزى است كه در برابر خوانندگان قرار گرفته ، و به نام معاد در نهج البلاغه تقديم مى گردد.
Powered by TayaCMS