دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

چرا ياد مرگ نمی‌كنيم؟!

No image
چرا ياد مرگ نمی‌كنيم؟!

زهرا رضاييان

انديشه در باب مرگ، از اهميت و پيامدهاي گوناگون آن، به چيدن زمينه‌ها نياز دارد؛ زمينه و بسترهايي كه به صورت طبيعي فراهم آمدن آنها، رفع موانع را مي‌‌طلبد. زدودن آنچه توجه آدمي را از پايان عمر خويش بازمي‌‌دارد يا عوالم و اسبابي را مي‌خواهد تا مرگ را از ميان موضوعات گوناگون زندگي كه هر يك براي جلب‌توجه بر هم سبقت مي‌گيرند، در كانون توجه آدمي جاي دهد و فكر و ذكر انسان را با آن پر كند. گاه نداشتن باور و ايمان و اعتقاد به مرگ و گاه تعطيلي سنجش و كم ‌كاري آن يا كثرت اشتغال و دور بودن ذهن و چشم از فضاي مرگ، خود از عوامل بازدارنده مرگ‌‌انديشي است.

فريفتگی

گاه با چيدن زمينه‌ها، باز هم انسان از ياد زندگي‌سازمرگ محروم مي‌‌ماند و با اين شرايط كه براي تسخير ذهن و احساس آدمي توسط مرگ فراهم است، اما گويي ميان انسان و پند، حائل مي‌شود؛ همچنان‌كه امام علي (ع) مي‌فرمايد: « بين شما و پند گرفتن، پرده‌اي از فريب است» (1). اين فريفتگي و خام دنيا شدن، راه را براي موانع ديگر مي‌گشايد.

دلبستگی به دنيا

وقتي دنيا در كانون توجه، ميل و خواست آدمي قرار بگيرد، ديگر هر ياد و توجهي كه انسان را از آن مطلوب و محبوبش جدا كند، نفرت ‌زا مي‌شود. امام علي (ع) مي‌‌فرمايد: « هر كس به چيزى عشق ورزد، چشم او را ناتوان و قلب و فكر او را بيمار مى ‌سازد؛ در نتيجه با چشمى معيوب (به همه‌چيز) مى‌ نگرد و با گوشى ناشنوا مى ‌شنود. شهوات و خواسته‌ هاى دل جامه عقلش را دريده و دنياپرستى، قلبش را ميرانده و تمام وجودش شيفته آن شده است؛ از اين رو او بنده دنياست و بنده هر كسى كه چيزى از دنيا را در دست دارد. به هر طرف دنيا بلغزد، او هم مى‌ لغزد و به هر سو رو كند، به همان سو رو مى ‌كند. نه نهى‌كننده الهى را پذيرا مى‌ شود و نه موعظه هيچ واعظ ربّانى را؛ در حالى كه با چشم خود غافلانى را مى ‌بيند كه ناگهان در چنگال مرگ گرفتار مى ‌شوند؛ در آنجا كه نه تقاضاى عفو پذيرفته مى ‌شود» (2). بدون شك در نظام اخلاقي اسلام، دنيا همواره ناپسند و نكوهيده نيست؛ بلكه چهره ارزشمند و ستوده نيز دارد. دنيا شامل همه اشيايي مي‌شود كه موجب بهره‌مندي انسان، رفع نيازها و تامين اهداف او مي‌گردد. اين لذت‌ها و بهره‌ مندي‌ها همواره بد نيستند؛ بلكه مي‌توانند كاركرد خوب نيز داشته باشند. «دنياي ناپسند» عبارت است از بهره‌ مندي‌‌هاي زودگذري كه نه خود عمل صالح و اُخروي‌اند و نه ابزار و وسيله‌اي براي اعمال خوب و اُخروي هستند. در نتيجه دنياي نكوهيده، چيزي جز خوشگذراني و لذت‌جويي از راه حرام و برخورداري بيشتر از مقدار لازم و ضروري از چيزهاي حلال نيست. حاصل دنيادوستي و حب دنيا چيزي نيست، مگر غوطه‌ ور شدن در گناهان گوناگون و خارج شدن حب الهي از قلب آدمي؛ چرا كه در يك دل دو عشق نمي‌‌گنجد. خداوند حكيم در جاي جاي قرآن خطر دنيا را به انسان گوشزد مي‌كند: «و زندگى دنيا جز بازى و سرگرمى نيست» (3).

آرزوهای دراز

طول امل و به تعبير ديگر آرزوهاي دور و دراز، از مهم‌ترين رذايل اخلاقي است كه انسان را به انواع گناهان آلوده مي‌كند، از خدا دور مي‌‌سازد، به شيطان نزديك مي‌كند و گرفتار عواقب خطرناكي مي‌‌سازد. البته اصل آرزو و اميد نه تنها مذموم و نكوهيده نيست بلكه نقش بسيار مهمي در حركت چرخ‌هاي زندگي و پيشرفت در جنبه‌هاي مادي و معنوي بشر دارد. بزرگان اين امت، از اين هراس داشتند كه مردم به آرزوهاي واهي و بيهوده آلوده شوند؛ زيرا سبب فراموشي مرگ و آخرت (4) و زندگي به خيالات و اوهام تبديل مي‌شود و آدمي از كار و تلاش براي زندگي حقيقي و واقعي خود باز مي‌ماند. آرزوهاي طولاني انسان را بيشتر در دنيا غرق و او را اسير هوا و هوس مي‌كند؛ در نتيجه عملش را بد مي‌‌سازد. امام علی(ع) با اشاره به اين قانون كلي مي‌‌فرمايد: « هيچ بنده‌اي آرزويش را طولاني نمي‌كند، جز اينكه عملش را بد مي‌كند» (5). كسي كه فضاي ذهن و دل او را گرد و غبار آرزوها پر كند، آنچه را هست و واقعيت دارد، نمي‌‌بيند؛ بلكه آنچه را كه مي‌خواهد مي‌‌بيند و اين سبب مي‌شود از دقت ترازوي سنجش ‌اش كاسته شود. درست تشخيص نمي‌دهد، خوشي‌ها را با خوبي‌ها اشتباه مي‌گيرد، مي‌خواهد فردا و فرداها باشد و بماند و همين ماندن را توهم مي‌كند. براي همين نيز از هر آنچه يادآور رفتن است، ناخرسند مي‌شود (6) و مي‌‌كوشد آن را از خود دور كند و به فراموشي بسپارد (7). او مي‌ماند و توهم جاودانگي و احساس امنيت ناپايداري كه بر اين پندار تكيه زده است و با همين احساس، به جمع ثروت مي‌كوشد: «مردم پيش از خود را ديده ‌اى از كسانى كه ثروت جمع كردند و از كم شدنش ترسيدند و به خاطر آرزوى طولانى و دور شمردن مرگ خود را از عواقب خطرناك در امان ديدند، چگونه مرگ بر آنان وارد شد» (8). در چنين حالي، شخص اگر مرگ كسي را هم ببيند، با مرگ مواجهه جدي نمي‌‌يابد و پيام عبرت ‌آموزي نمي‌گيرد؛ زيرا مي‌‌پندارد: «مرگ حق است، اما براي همسايه»! (9) امام علي (ع) در اندرزي هشدارگونه مي‌‌فرمايد: « گويا مرگ را در دنيا بر جز ما نوشته‌اند و گويا حق را در آن بر عهده جز ما هشته‌اند. پنداري ما از پس آنان جاودان به سر مي‌بريم. سپس پند‌دهنده را از ياد مي‌‌بريم» (10).

سخت‌دلی

در خطبه شگفت‌انگيز «غرّاء» پس از يادآوري مرگ و شرح زيبا و تكان‌دهنده سرنوشت بدن در قبر، به يكي از موانع مهم پندپذيري آدمي اشاره مي‌كند و مي‌‌فرمايد: «اما دل‌ها سخت گرديده و نصيب خود نبرده‌ اند» (11). امام كاظم (ع) نيز فرموده است: «كشت در دشت هموار مي‌‌رويد، نه در سنگلاخ؛ همين ‌گونه است حكمت‌ (ها و پندها) در دل فروتن و نرم ‌آباد و بارور مي‌شود، نه در دل سخت» (12).

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

معاد در نهج البلاغه

يکى از برنامه‏ هاى مهمى که تمامى پيامبران الهى پس از خداپرستى، مردم را به آن توجه مى دادند، اعتقاد به معاد بوده است؛ زيرا در سايه اعتقاد به معاد است که هدف از آفرينش تحقق مى يابد و اعمال و رفتار انسان ارزش و معنا پيدا مى کند. از اين رو ما مسلمانان معتقديم که خداوند بارى تعالى در روز قيامت، همه انسان‏ها را دوباره زنده خواهد کرد تا در پيشگاه او، به حساب اعمال و رفتارشان رسيدگى شود.
معاد در نهج البلاغه

معاد در نهج البلاغه

اين درس را به بحث مرگ و رستاخيز اختصاص داده ايم كه از پايه هاى اصلى ايمان و عمل است. امام علیه السلام در اين خطبه "خطبه 109" مطالب مختلفى را بيان كرده كه، بخشى از آن را كه درباره ى مرگ و قيامت است برايتان انتخاب كرده ايم در آغاز وضع انسانها به هنگام مرگ را مجسم مى كند مى گويد: 'وضعى كه به هنگام مرگ براى آنان پيش مى آيد وصف ناشدنى است'. "فغير موصوف ما نزل بهم".
No image

مبدأ و معاد در نهج البلاغه ، با نگاه تطبیقی به معنویت‌های کاذب

مبدأ و معاد یعنی اعتقاد خدا به منزله سرآغاز آفرینش و معاد یعنی اعتقاد به سرانجام انسان و عالم. مبدأ و معاد مجموعه اعتقادهای انسان را در بر می گیرد. از بدو پیدایش اسلام، پیشوایان دین، راه و رسم ارتباط با خدا را در زندگی فردی و اجتماعی انسان بیان نموده و بر سرانجام زندگی و اعمال انسان تاکید ورزیده اند. در مقابل گروه های متعدد معنویت گرا نگاهی متفاوت به این مسأله را بیان داشته اند برخی منکر مبدأ و معاد گشته اند و برخی تفسیری غلط از آن، بیان نموده اند.
بهشت چگونه مكانى است؟

بهشت چگونه مكانى است؟

پس اگر با ديده دل به آنچه از بهشت براى تو وصف شده است نگاهت را بدوزى، جان تو از آنچه از دنيا، همچون شهوت ها و خوشى ها و زيورها و منظره هاى دل انگيز و زيباى آن كه براى تو آفريده شده است بيزارى جسته و با انديشيدن در صداى برگ هاى درختانى كه در اثر وزش نسيم پديد مى آيد و ريشه هاى آن درختان در درون تپه هايى از مشك بر ساحل جوى هاى بهشت پنهان گرديده است، و نيز با انديشيدن در خوشه هاى مرواريد، و شاخه هاى تر و تازه آن، و ظاهر شدن آن ميوه ها به صورت هاى گوناگون، در پوست شكوفه هاى آن درختان، جان تو حيران و سرگردان و از خود بيخود مى گردد.
پیشگفتار

پیشگفتار

هر چند معاد، موضوع اصلى اين كتاب را تشكيل نمى دهد، ولى از لابه لاى آن مى توان به خوبى و روشنى ابعاد گوناگون آن را دريافت . از اين رو نگارنده بر آن شده است كه در اين باره تحقيقى به عمل آورد كه نتيجه اين تحقيق و بررسى چيزى است كه در برابر خوانندگان قرار گرفته ، و به نام معاد در نهج البلاغه تقديم مى گردد.
Powered by TayaCMS