24 فروردین 1396, 2:50
يكي از سؤالاتي كه پيرامون واقعه كربلا وجود دارد، علت کم بودن یاران و سربازان حضرت سيدالشهدا (ع) در برابر دشمنان دين بود. از یک سو وجود هجده هزار نامه شيعيان كوفه در بيعت با حضرت سيدالشهدا (ع) و از سوي ديگر قدرت ولايت و معنویت ايشان بر اين شبهه دامن زده بود؛ اما با كمي تأمل در اوضاع سياسي و اجتماعي عصر حضرت سيدالشهدا (ع) ميتوان به این سؤال پاسخ گفت. پس از تشكيل سقيفه بنيساعده، خلافت و حكومت ظاهري به سمت مقامخواهان و شهوتپرستان منحرف شد؛ آنان با سوء استفاده از عناوين مذهبي، مردم را در جهل و ناداني فرو برده بودند. سردمداران و حاكمان اموي با حيلههاي فراوان توانستند ساليان بسياري بر مردم حكومت كنند. سردمداران در اين راستا از دو روش به طور ماهرانه استفاده كردند. اول: از فقر مردم سوء استفاده كرده و آنان را با ثروت فراوان تطميع كردند. دوم: از قدرت نظامي خود نهايت بهره را برده و اجازه قيام يا شورش را به مردم نميدادند و در دلهاي آنان رعب و وحشت ايجاد ميكردند.با اين شرایط اسفناك، تنها هفتاد و دو تن از شيعيان حقيقي بودند كه از ثروت و مقام دنيوي كنارهگيري كرده و به جاي آن به بالاترين مقامات اخروي میاندیشیدند. از ميان اين هفتاد و دو نفر، تنها هفده نفر از فرزندان و خاندان حضرت سيدالشهدا(ع) و بقيه افرادي بودند كه بر حسب ظاهر و نَسَب، با حضرت نسبتي نداشتند؛ اما در واقع همچون نور واحدي شده بودند كه در آسمان معرفت ميدرخشيدند و عالم را با نور خود روشن ميساختند.
يكى از بهترين و مؤثرترين روشها براى به دست آوردن حكومت و در اختيار گرفتن زمام امور مردم جوامع، تغيير و دگرگونى در فرهنگ آنهاست؛ زيرا مردم نمىتوانند حكومتى كه با فرهنگ آنان ناسازگار است را به رسميت بشناسند. اين نكته از ديد عناصر فاسد و بيمار پنهان نمانده است و بدان توجه میکنند. افرادى كه بيماردل، جاه طلب و با هدايت و رستگاری انسانها مخالف بودند؛ مىدانستند که براى خارج كردن خلافت اسلامى از مسير صحيح آن و جلوگيرى از هدايت مردم تنها نفوذ در صفوف مسلمانان كافى نيست؛ بلكه بايد فرهنگ آنان را دگرگون كنند تا بتوانند در باورهاى مردم تغييرات اساسى ايجاد نمايند. آنها همچنين آگاه بودند كه كار مشكلى پيش رو دارند؛ زيرا هنوز صحابه پيامبر اكرم (ص) ميان مردم حضور داشتند و احكامى را كه از حضرت رسول (ص) اخذ نموده بودند براى مردم بيان مىكردند، لذا آنان نمىتوانستند بپذيرند که غاصبان حق ولایت و امامت زمام جامعه اسلامى را به دست گيرند. معاويه تا سال هشتم هجرى در مقابل مسلمانان قرار داشت و عليه مسلمانان مىجنگيد. در جنگ احزاب و خندق معاويه، پدرش، عمو و همه قبيلهاش عليه مسلمانان مىجنگيدند، پس مسلمانان چگونه مىتوانستند به آسانی بپذيرند! بسیار عجیب است که چنين شخصى خلافت و عمارت را به عهده گيرد؟!تبديل و تبدل عقايد به حدى ميان مردم شايع شد كه به يك اصطلاح تبديل شده بود؛ لذا اگر شخصى كه با پيامبر (ص) مخالف بود و پس از مدتى در صفوف مسلمانان ديده مىشد، در مورد او مىگفتند:«انّه بدّل وأحدث»پس از رحلت جانگداز رسول خاتم (ص) و تشكيل سقيفه بني ساعده، شرایط سختي در جامعه اسلامي حكمفرما بود. به عبارت ديگر زمينه پيدايش واقعه جانگداز كربلا از سقيفه بني ساعده آغاز شد و ولايت را از اميرمؤمنان علی (ع) غصب كرده و دين اسلام را به انحراف كشاندند؛ در روز سقيفه تيري از دشمنان دين پرتاب شد كه در سرزمين كربلا به قلب نازنین امام حسين (ع) اصابت كرد.آنان عذاب الهي را به جان خريده و لعنت ابدي شيعيان را تا روز قيامت به همراه دارند. در طول تاريخ همواره مرداني بودهاند كه مدافع پيامبران و اديان الهي بوده و با بذل جان و مال خود توانستند رضايت الهي را براي خود به ارمغان بياورند. اما بعضي از افراد به مقاماتي رسيده بودند كه امامان معصوم، ميتوانستند گوشهاي از اسرار و حقايق را به آنان بگويند. از اين افراد ميتوان به سلمان فارسي، ابوذر، كميل بن زياد و زراره بن اعين اشاره نمود که در اين ميان عدهای به اوج معرفت رسيده و در شرایط حساس، امام زمان خود را تنها نگذاشتند. آنان شيرمرداني بودند كه در عرصه عرفان و امامشناسي، گوي سبقت را از همگان ربوده و به قله رفيع سعادتمندي و رستگاري رسيدند. بدون ترديد، ياران و اصحاب حضرت سيدالشهدا (ع) جزو اين افراد بودند.آنان با استقامتی بینظیر، درون و نفس خود را با آتش عشق امام حسين (ع) شعلهور كرده و تا روز قيامت شجاعت و رادمردي را به انسانهاي آزاده آموختند.
يكي از مسائلی كه عقول بشری را متحير و سرگردان كرده است، جانفشاني یاران امام حسین (ع) در روز عاشورا بود. بعد از آنكه حضرت سيدالشهدا (ع) شب عاشورا را براي انجام عبادت الهي از دشمن مهلت گرفتند، اصحاب خود را جمع نمود و در ضمن خطبهاي غراء به آنان فرمود: «من بيعتم را از شما برداشتم؛ شما آزاد هستيد، از تاريكي شب استفاده كنيد و به جاهاي دور دست فرار كنيد؛ آنان مرا ميخواهند و با شما كاري ندارند.» حتي حضرت دستور دادند شمعها و چراغها را خاموش كنند تا كسي براي فرار خجالت نكشد. اما تك تك اصحاب، وفاداري خود را به حضرت نشان داده و هرگز از ياري امام خویش دست برنداشتند؛ آنگاه که مسلم بن عوسجه به حضرت عرض كرد: «اگر دشمن سلاحهاي مرا از من بگيرد، با سنگ به آنان حمله ميكنم تا كشته شوم.» سپس سعيد بن عبدا... حنفي برخاست و به حضرت عرض كرد: «اگر مرا هفتاد مرتبه سوزانده و زنده كنند، هرگز از ياري شما دست برنميدارم.» آنان با ايمانی راسخ و استقامتی بينظير به پرتوي از نور الهي تبديل شدند كه به کهکشان نور پروردگار (حضرت سيدالشهدا (ع) ) پيوستند.
امام حسین (ع) خطبهاي غرّاء در شب عاشورا ايراد نمود و نور را کم کردند تا اصحاب به راحتي بتوانند فرار كنند؛ اما عشق جوشان و معرفت یاران، به آنها اجازه ترک یاری حضرت را نميداد.بعد از گذشت مدتی كوتاه، حضرت دستور داد چراغها را بياورند؛ وقتي فضاي مجلس روشن شد، حضرت مشاهده كرد كه هيچ يك از اصحاب ايشان فرار نكرده و همه حضور دارند. به اين دليل حضرت در مورد اصحاب خود ميفرمايد: «اصحاب من از ياران ديگر امامان معصوم: والاتر و برتر هستند.» معرفت اصحاب حضرت همان فضل الهي است كه در قرآن به آن اشاره شده است: (فَلَوْ لا فَضْلُ ا... عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ) در اين آيه واژه(فَضْلُ) به معناي احسان و واژه(رَحْمَتُهُ)به معناي مهرباني و رأفت است. با توجه به اين معاني ميتوان گفت اگر احسان و رأفت الهي شامل مؤمنان، به ويژه ياران خالص و خاص سيدالشهدا (ع) نميشد، به طور يقين آنان جزو زياكاران ميشدند. اين خسران و زيانكاري، محصول تبعيت از شيطان و هواهاي نفساني است: (لاَتَبَعْتُمُ الشَّيْطانَ). به عبارت ديگر اگر اصحاب امام حسين (ع) در شب عاشورا معرفت خود را از دست داده بودند و از شيطان پيروي ميكردند عذاب الهي را به جان ميخريدند.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان