19 فروردین 1397, 13:53
دغدغه «پیشرفت» موضوعی است که میتوان آن را تمایز انسان از سایر جانداران دانست آدمی در کنار دغدغههای روزمره و تامین نیازهای اولیه حیات، در اندیشه تغییر و بهبود کمی و کیفی نوع زندگی خود است. اما آیا این تمایل درونی انسان، همواره جامه عمل به خود پوشانده است. آیا زندگی انسان در همه ادوار تاریخ رو به جلو و به سوی بهبودی بوده است؟ این مساله مورد نظر برخی فیلسوفان بوده است و عده ای بدان پاسخ مثبت و برخی بدان پاسخ منفی دادند. جنگ و خرابیهای ناشی از بلایای طبیعی از مهم ترین ادله گروه دوم محسوب میشود. در اینجا نویسنده دیدگاههای فیلسوفان باستان را در باب این مساله مورد بررسی قرار میدهد.
این که آیا هیچ یک از فلاسفه قدیم، آموزه ای درباره پیشرفت ارائه دادند یا خیر، از مباحث مورد مناقشه دانشگاهی است (
Bury 1932،11; Nesbit ،1994 xi). اما واضح است که چهرههای [برجسته] عهد باستان که بیشترین تاثیر را بر متفکران متاخرتر داشتند، به پیشرفت؛ به معنای تام و تمامی که امروز مدنظر ماست [= بهبودی دائمی زندگی انسان در طول تاریخ]، باور نداشتند.
افلاطون و ارسطو به دیدگاه ادواری امور انسانی باور دارند. آنها میپذیرند که تحولات خاصی خود به خود اتفاق میافتند، اما همچنین ویرانی و رکود را نیز اجتناب ناپذیر میدانند. افلاطون در کتاب قوانین مدعی میشود که آغازگاه جوامع بشری خانواده است، سپس این جوامع اشکال میانی را سپری میکنند و نهایتا به مرحله دولت شهر میرسند (682d- 680a). ارسطو نیز در کتاب سیاست، این پیشرفت اشکال جوامع را معرفی میکند (1253a4- 1252a24) نه تنهاانسان در واقع یک حیوان سیاسی است (Politics، 1253a2)، بلکه این نیز حقیقتی است که وجه مشخصه و برتری انسان صرفا درون دولت شهری با نظام حاکمیت و قوانین خوب، میسر میشود. اما متاسفانه هیچ تمایلی برای تحقق یا حفظ چنین نظام حاکمیت دیده نمی شود. مثلا، با وجود این که ارسطو با احتیاط میپذیرد که قوانین را میتوان و میباید، اصلاح کرد (14 -1269a12)، در کتاب پنجم سیاست نشان میدهد که همه اشکال نظامهای مشروطه و قانون مدار، چه خوب چه بد، بی ثباتند.
رویدادهای طبیعی با مقیاس بزرگ نیز نقش مهمی در تصویری که افلاطون و ارسطو از امور انسانی ارائه میدهند، بازی میکنند. افلاطون در رساله مرد سیاسی داستان سنتی یونانی درباره عصر طلایی و عقبگرد پس از آن را؛ داستانی که هسیود آن را در آثار و ایام ثبت کرده، نقل میکند. هسیود 5 دوره را برای حیات انسانها بر میشمرد: دوره طلایی (خطوط 120ـ 109)، دوره نقره ای (139ـ 121)، دوره برونزی (155ـ140)، دوره خدایان ( 169b- 156)، دوره آهنی(201 ـ 170) دوره طلایی بهترین دوره است، و دوره کنونی؛ یعنی دوره آهنین، بدترین دوره. هنگامی که زمین به سمت نخست حرکت میکند، خدایان بر امور انسان نظارت میکنند (در یونان باستان هنوز نگرش والای توحیدی ادیان ابراهیمی ظهور نکرده بود و کثرت خدایان از خصایص اصلی ادیان مرسوم در یونان باستان بود). خدایان، همان گونه که یک چوپان از گله اش مراقبت میکند، به نیازهای انسانها توجه دارند.
از آنجا که انسانها تحت مراقبت کامل خدایان هستند، نیازی به اختیار و حکومت بر خود ندارند (271 - a 272 Statesman e). افلاطون اظهار میکند که دوره طلایی، عصر نسل طلایی، طی چنین دوره ای اتفاق افتاد. هنگامی که زمین تغییر دوره میدهد، دوره بی نظمی فرامی رسد، که مطابق است با پایان دوره طلایی. نهایتا، وقتی زمین در جهت دوم حرکت کند، مردم به حال خود رها میشوند که این دورههای دیگری را که هسیود آنها را توصیف کرده، تبیین میکند. افلاطون در کتاب قوانین به این اسطوره پیچیده بازنمی گردد، ولی این دیدگاه را تایید میکند که «نسل انسان مکررا به وسیله سیل و طاعون و بسیاری علل دیگر، نابود شده، به نحوی که تنها بخش اندکی جان سالم بدر بردند»
(a 677 ، Laws ). ارسطو نیز احتمال سیل ادواری را میپذیرد (352a29 32 ،Meteorology) و اظهار میکند که اسطورهها ممکن است باقی مانده حکمت تمدنهای ویران شده باشند (Metaphysics ، 13- 1074b9).
بعد از افلاطون و ارسطو، تاثیرگذارترین فیلسوف باستانی، قدیس آگوستینوس (430 C.E- 354) است. آگوستینوس در کتاب شهر خدا در برابر کافران یک نگرش اساسا جدید مسیحی درباره تاریخ انسان ارائه میدهد. بهشت برای بعضی انسان ها؛ برگزیدگان خداوند، مقدر است. تقدیر باقی انسانها لعن و نفرین است. آنها که نجات یافتند متعلق به «شهر خدا»یند و آنها که مورد لعن هستند، شهروندان «شهر انسان» (1.XV، 426) هستند. آگوستینوس تبیینهای ادواری از امور انسانی را رد و تبیین خطی را تایید میکند. او بویژه آموزه بازگشت جاودانه را رد میکند، آموزه ای که میگوید رویدادها بعینه با تمام جزئیات، بارها و بارها تکرار میشوند. او تاکید میکند که تولد، مرگ و رستاخیز مسیح وقایع منحصر به فردی هستند (14. XII ، 426).
روایت آگوستینوس از رستاخیز، از این حیث که روایتی خطی است، شبیه به آموزههای پیشرفت است. اما تاکید او بر شهر خدا در تقابل با دیدگاه جهانی و جامع نظریههای پیشرفت است. نظریه پردازان ایده پیشرفت دلمشغول انسانیت به مثابه یک کل بودند و نه دلمشغول بخشی از این کل و تمرکز آنها بر زمین است و نه بر بهشت.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان