دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

آل زیار

No image
آل زیار

مؤسس این سلسلۀ، مرداویج بن زیار از دلاوران گیلان بود که سودای پادشاهی وبرقراری استقلال ایران را در سرداشت وی ابتدا از طرفداران علویان طبرستان واز اتباع اسفاربن شیرویه بود. وقتی مقتدر ،خلیفۀ عباسی، به سرکوب قرمطیان مشغول بود از امیر نصر سامانی خواست با استفاده از اسفاربن شیرویه ومرداویج زیاری که در پناه او بودند به قلمرو علویان طبرستان حمله کند وی سپاهیانی از خراسان در اختیار آن دو قرار داد آنان طبرستان را فتح وحسن بن زید علوی را مغلوب کردند. مدتی بعد مرداویج، اسفاربن شیرویه را به دلیل بد رفتاریش با مردم کشت و پس از غلبه بر لشکر خلیفه عباسی بر طبرستان وگرگان مسلط شده در غرب قلمرو سامانیان و به خیال تجدید عظمت وشاهنشاهی ایران حکومتی تشکیل داد اما به خاطر اعمال خشونت نسبت به لشکریان ترک خود در سال 323 ه‍.ق کشته شد. پس از او با برادرش وشمگیر (323-357 ه‍.ق) که در ری بود بیعت کردند.

اما نصربن احمد سامانی سپاه او را در گرگان،ری وطبرستان شکست داد از سوی دیگر رکن الدوله دیلمی بار دیگر بر طبرستان وگرگان دست یافت. لذا وشمگیر به دربار سامانیان پناهنده شد و در سال 357 درگذشت.

پس از او پسرش ظهیر الدوله بیستون به حکومت رسید و با رکن الدوله مصالحه کرد.

بعد از بیستون برادرش قابوس(366 تا 403 ه‍.ق) بر گرگان وطبرستان استیلا یافت و پس از جنگی با دیلمیان با مجدالدوله صلح کرد درگیلان وطبرستان دوباره تشکیل حکومت داد.

قابوس پادشاهی عادل و هنرپرور وآگاه به علوم وفنون ولی در سیاست وبرخورد با لشکریان بسیار خشن بوده است و به اندک جرمی مجازات سختی می‌کرد وی حاکم استرآباد را به اندک تهمتی کشت در پی این حادثه لشکریان با پسرش منوچهر را به حکومت بیعت کردند و قابوس ناچار حکومت را به او تسلیم نمود وخود به عبادت مشغول شد تا در سال 304 ه‍.ق درگذشت.

قادر خلیفه عباسی منشور حکومت طبرستان ومتصرفات دیگر را برای منوچهر نوشت واو را فلک‌المعالی لقب داد.او نسبت به سلطان محمود غزنوی اظهار اطاعت نمود وسکه و خطبه به نام او زد. وی سلطنتی آرام داشت تا در سال 420 ه‍.ق درگذشت.

پس از وی انوشیروان به حکومت رسید اما چون طفلی خرد بود، باکالیجار (باکلنجار) از سوی او حکومت می‌کرد. در این زمان سلجوقیان بر غزنویان غلبه کرده آل زیار،دست نشاندۀ سلجوقیان گشت.

بالاخره در دورۀ ملک‌شاه سلجوقی، حسن صباح در سال 270 ه‍.ق به حکومت صدوپنجاه سالۀ آل زیار بر دیلم وطبرستان خاتمه داد.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.
No image

عبادت و نیایش از دیدگاه نهج البلاغه

و اما این كه هر كارفرما كه مزدى مى‏ دهد به خاطر بهره‏اى است كه از كار كارگر مى ‏برد و كارفرماى ملك و ملكوت چه بهره‏اى مى‏تواند از كار بنده ضعیف ناتوان خود ببرد، و هم این‌ كه فرضاً اجر و مزد از جانب آن كارفرماى بزرگ به صورت تفضل و بخشش انجام گیرد پس چرا این تفضل بدون صرف مقدارى انرژى كار به او داده نمى ‏شود، مسأله‏ اى است كه براى این چنین عابدهایى هرگز مطرح نیست.
خدایا! ببخش!

خدایا! ببخش!

به آن نديدى. الهى! آنچه را كه به زبانم به تو تقرب جستم ولى دلم برخلاف آن بود بر من ببخش! الهى! اشارات چشم، و سخنان بيهوده، و مشتهيات دل
خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

و ابرهاى باران دار به ما پشت كرده، و تو اميد هر غمزده اى، و برآورنده حاجت هر حاجتمندی. در اين زمان كه مردم ما نااميدند، و ابرها باران نداده اند، و چرندگان از بين رفته اند، از تو مى خواهيم كه ما را به اعمال زشتمان مؤاخذه نكنى، و به گناهانمان نگيرى. الهى! با ابر
خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

دچار آيم، و به بدگويى آن كه از بخشيدن به من دريغ ورزد مبتلا گردم، و تو ماوراى اين همه، اختيـاردار بخشش و منـعى، چـه اينـكه بـر هـر چيـز تـوانـايـى.

پر بازدیدترین ها

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا وسیله ای است که تمام خلایق، خصوصاً انسانها از آن بیگانه نیستند و همیشه بدان توجه دارند و با زبان حال و قال از آن استفاده می کنند هر چند که واژه ای به نام دعا در میانشان مطرح نباشد چون هر کلمه و کلامی که از استمداد و ایجاد رابطه به خدا حکایت نماید دعاست
No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.
نیایش زیبا از نهج البلاغه

نیایش زیبا از نهج البلاغه

خدایا! امید به تو بستم تا راهنما باشى به اندوخته هاى آمرزش و گنجینه هاى بخشایش ! خدایا! این بنده توست که در پیشگاهت برپاست ، یگانه ات مى خواند و یگانگى خاص تو راست . جز تو کسى را نمى بیند که سزاى این ستایش هاست . مرا به درگاه تو نیازى است که آن نیاز را جز فضل تو به بى نیازى نرساند، و آن درویشى را جز عطا و بخشش تو به توانگرى مبدل نگرداند. خدایا! خشنودى خود را بهره ما فرما، هم در این حال که داریم ، و بى نیازمان گردان از اینکه جز به سوى تو دست برداریم ، که تو بر هر چیز توانایى.
خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

دچار آيم، و به بدگويى آن كه از بخشيدن به من دريغ ورزد مبتلا گردم، و تو ماوراى اين همه، اختيـاردار بخشش و منـعى، چـه اينـكه بـر هـر چيـز تـوانـايـى.
خدایا! ببخش!

خدایا! ببخش!

به آن نديدى. الهى! آنچه را كه به زبانم به تو تقرب جستم ولى دلم برخلاف آن بود بر من ببخش! الهى! اشارات چشم، و سخنان بيهوده، و مشتهيات دل
Powered by TayaCMS