دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

ابرهه

No image
ابرهه

كلمات كليدي : تاريخ، ابرهه، ارياط، امپراطوري روم، حبشه، يمن، مسيحيت، كعبه، ابابيل

نویسنده : منيره شريعت جو

"ابرهة بن صباح"[1] فردی حبشی است که گفته می‌شود ابرهه لفظ حبشی ابراهیم یا ابراهام می‌باشد.[2] کنیه وی "أبویکسوم"[3] و به علت جراحت بینی‌اش در جنگی که با اریاط در یمن نمود به "اشرم"[4] نیز معروف می‌باشد.

ابرهه یکی از فرماندهان سپاه حبشه است که با توجه به تاریخ‌های مختلفی که در منابع آمده حدود 70 سال پیش از ظهور اسلام، طی لشکرکشی سپاه حبشه، به یمن آمد. درباره انگیزه این لشکر کشی آمده است که پس از واقعه اخدود که طی آن ذونواس، پادشاه یهودی حمیر و یمن، مسیحیان نجران را در گودالی از آتش که شرح آن در سوره بروج آمده است سوزاند، یکی از مسیحیان که موفق به فرار شده بود نزد امپراطور روم رفته، درخواست کمک نمود، امپراطور نیز وی را به نزد نجاشی، پادشاه حبشه که بر دین مسیح بود فرستاد، نجاشی سپاهی به فرماندهی "اریاط" که ابرهه نیز در شمار آنان بود به سمت یمن گسیل داشت، پس از شکست و غرق شدن لشکر ذونواس در دریا، سپاهیان حبشه بر این منطقه تسلط یافته و فرمانروایی مطلق این منطقه را به دست گرفتند.[5]

حکومت ابرهه بر یمن

پس از تسلط، حبشیان به مدت هفتاد و دو سال که اولین آن ها اریاط، سپس ابرهه و پس از آن پسران وی یکسوم و مسروق بودند بر یمن حکومت راندند.[6]

درباره چگونگی به حکومت رسیدن ابرهه آمده است که پس از به حکومت رسیدن اریاط بر یمن، گروهی از سپاه حبشه از اریاط به نزد ابرهه، که از سرداران سپاه وی به شمار می رفت، به دلیل کشتن یهودیان، تصرف اموال آنها و دادن آن به افرادی خاص شکایت نمودند.[7] لذا سپاه حبشه به دو گروه طرفدار اریاط و ابرهه تقسیم شدند، در جنگی تن به تن ابتدا اریاط، ابرهه را زخمی نمود، بعد از آن غلام ابرهه به اریاط حمله نموده وی را کشت و بدین ترتیب حکومت یمن به دست ابرهه افتاد.

نجاشی که از اقدام خودسرانه ابرهه در جنگ با اریاط ناراضی بود قسم یاد نمود که به یمن رفته وی را تنبیه نماید، ابرهه با فرستادن نامه‌ای به نجاشی رضایت وی را کسب نموده و حکم پادشاهی یمن را دریافت نمود،[8] مضمون نامه بدین شرح می باشد:

«پادشاها! همانا أریاط یکى از بندگان تو بود و من نیز یکى از بندگان درگاهم، ما هر دو در طرز اجراى فرامین و دستورات سلطان اختلاف نظر پیدا کردیم و هیچکدام قصد مخالفت اوامر ملوکانه را نداشتیم، ولى چون من در اداره لشگر حبشه از او نیرومندتر و سیاستمدارتر بودم او را از میان برداشته و خود به جاى او اداره امور را به دست گرفتم و چون شنیدم پادشاه سوگند خورده که خاک یمن را لگدکوب کرده و موى سر مرا بتراشد، من خود سرم را به تمامى تراشیدم و خاک یمن را نیز به درگاه فرستادم تا زیر پاهاى مبارک گذارده لگد کوب کنید و بدین ترتیب سوگند پادشاه درست درآید.»[9]

مدت سلطنت وی بر یمن از چهل[10] تا بیست سال ذکر شده است،[11] مهم ترین اقدام ابرهه که شهرت و همچنین نابودی وی را به همراه داشت ساختن کلیسایی مجلل با نام "قلیس" در شهر "صنعا" به عنوان رقیبی برای "کعبه" بود که البته با مخالفت‌های بسیار روبرو شد، در پی خشم اعراب و آلوده ساختن کلیسا توسط فردی از تهامه ابرهه تصمیم به ویرانی کعبه گرفت.[12]

حمله ابرهه به کعبه:

وجود رقابت های اقتصادی و سیاسی روم با ایران و موقعیت استراتژیک مکه[13] عواملی است که موجب گردید ابرهه این امر را بهانه قرار داده با سپاهیان خود که به اصحاب فیل مشهور گشتند به قصد ویرانی کعبه حرکت نماید، با وجود مخالفت‌ها و جنگ‌هایی که در مسیر مکه صورت گرفت، وی خود را به ناحیه تهامه رسانده به غارت اموال مردم از جمله شتران عبدالمطلب دست زد، پس از دیدار عبدالمطلب و تنی چند از بزرگان مکه، ابرهه از پذیرش ثلث اموال مردم تهامه خودداری نموده و هدف خود را ویرانی کعبه عنوان نمود.

همچنین آمده است که عبدالمطلب پس از دیدار با ابرهه درخواست پس گرفتن شتران خود را کرده عنوان نمود کعبه نیز خدایی داشته که از آن محافظت خواهد کرد، عبدالمطلب پس از آن مردم را از شهر خارج نمود. سپاهیان ابرهه در حالی که قصد ویرانی کعبه را داشتند با گروهی از پرندگان (ابابیل) که با سنگریزه‌هایی که به همراه داشتند و با برخورد به افراد باعث نابودی آنها می‌شد مواجه گشتند. شرح این واقعه در قرآن کریم در سوره فیل ذکر شده است.[14]

این سال که مطابق نظر اکثر مورخان در حدود چهل سال قبل از بعثت می باشد به نام "عام الفیل" مشهور گشته و مبدئی برای تاریخ عرب گردید. سرانجام ابرهه با اصابت یکی از این سنگریزه ها به وی، در حال فرار به یمن جان خود را از دست داد.[15]

مقاله

نویسنده منيره شريعت جو

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.
No image

عبادت و نیایش از دیدگاه نهج البلاغه

و اما این كه هر كارفرما كه مزدى مى‏ دهد به خاطر بهره‏اى است كه از كار كارگر مى ‏برد و كارفرماى ملك و ملكوت چه بهره‏اى مى‏تواند از كار بنده ضعیف ناتوان خود ببرد، و هم این‌ كه فرضاً اجر و مزد از جانب آن كارفرماى بزرگ به صورت تفضل و بخشش انجام گیرد پس چرا این تفضل بدون صرف مقدارى انرژى كار به او داده نمى ‏شود، مسأله‏ اى است كه براى این چنین عابدهایى هرگز مطرح نیست.
خدایا! ببخش!

خدایا! ببخش!

به آن نديدى. الهى! آنچه را كه به زبانم به تو تقرب جستم ولى دلم برخلاف آن بود بر من ببخش! الهى! اشارات چشم، و سخنان بيهوده، و مشتهيات دل
خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

و ابرهاى باران دار به ما پشت كرده، و تو اميد هر غمزده اى، و برآورنده حاجت هر حاجتمندی. در اين زمان كه مردم ما نااميدند، و ابرها باران نداده اند، و چرندگان از بين رفته اند، از تو مى خواهيم كه ما را به اعمال زشتمان مؤاخذه نكنى، و به گناهانمان نگيرى. الهى! با ابر
خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

دچار آيم، و به بدگويى آن كه از بخشيدن به من دريغ ورزد مبتلا گردم، و تو ماوراى اين همه، اختيـاردار بخشش و منـعى، چـه اينـكه بـر هـر چيـز تـوانـايـى.

پر بازدیدترین ها

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا وسیله ای است که تمام خلایق، خصوصاً انسانها از آن بیگانه نیستند و همیشه بدان توجه دارند و با زبان حال و قال از آن استفاده می کنند هر چند که واژه ای به نام دعا در میانشان مطرح نباشد چون هر کلمه و کلامی که از استمداد و ایجاد رابطه به خدا حکایت نماید دعاست
No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.
نیایش زیبا از نهج البلاغه

نیایش زیبا از نهج البلاغه

خدایا! امید به تو بستم تا راهنما باشى به اندوخته هاى آمرزش و گنجینه هاى بخشایش ! خدایا! این بنده توست که در پیشگاهت برپاست ، یگانه ات مى خواند و یگانگى خاص تو راست . جز تو کسى را نمى بیند که سزاى این ستایش هاست . مرا به درگاه تو نیازى است که آن نیاز را جز فضل تو به بى نیازى نرساند، و آن درویشى را جز عطا و بخشش تو به توانگرى مبدل نگرداند. خدایا! خشنودى خود را بهره ما فرما، هم در این حال که داریم ، و بى نیازمان گردان از اینکه جز به سوى تو دست برداریم ، که تو بر هر چیز توانایى.
خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

دچار آيم، و به بدگويى آن كه از بخشيدن به من دريغ ورزد مبتلا گردم، و تو ماوراى اين همه، اختيـاردار بخشش و منـعى، چـه اينـكه بـر هـر چيـز تـوانـايـى.
خدایا! ببخش!

خدایا! ببخش!

به آن نديدى. الهى! آنچه را كه به زبانم به تو تقرب جستم ولى دلم برخلاف آن بود بر من ببخش! الهى! اشارات چشم، و سخنان بيهوده، و مشتهيات دل
Powered by TayaCMS