دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

خویشتن دارى

No image
خویشتن دارى خویشتن دارى

سیّد محسن اعرجى با وجود این که از مال دنیا چیزى نداشت ولى هر پولى را قبول نمى کرد و در این رابطه بسیار محتاط بود. میرزا حسین، فرزند میرزا خلیل تهرانى نجفى، از پدرش نقل مى کند: فتحعلى شاه قاجار شاه ایران، چهارصد تومان همراه ملاّباشى براى سیّد محسن اعرجى فرستاد. ملاّباشى به کاظمین آمد و سراغ سیّد محسن را گرفت، مردم او را به منزل سیّد راهنمایى کردند. ملاّباشى به درب منزل سیّد محسن آمد و در زد، فرزند سیّد محسن درب را باز کرد و سراغ سیّد محسن را گرفت. فرزند سیّد محسن پیغام ملاّباشى را رساند و برگشت و به او گفت: آقا فرمودند حالا وقت ملاقات نیست. ملاّباشى گفت: به ایشان بگویید چهارصد تومان هدیه از طرف شاه ایران براى ایشان آورده ام. سیّد محسن پیغام فرستاد که به او بگویید برگردد. و او را به حضور نپذیرفت. ملاّباشى که بسیار تعجّب کرده بود و دنبال راهى مى گشت که هر طور شده هدیه را به او دهد لذا به مردم گفت: چگونه مى توانم او را ببینم؟ آنها گفتند: منتظر بمان هنگامى که براى اقامه نماز از منزلش بیرون مى آید کارت را بگو.

به محض این که چشم سیّد محسن به ملاّباشى افتاد گفت: قبول نمى کنم، قبول نمى کنم. مرا با اموال سلطان چکار؟ سپس به ملاّباشى اشاره کرد و فرمود: این اموال مال فقراست نه مال تو، این آقا (حاج مشکى) وکیل فقراست، پولى که براى من آورده بودى به ایشان بده تا به فقرا بدهد.

ملاّباشى چهارصد تومان به او داد و از زبان سیّد محسن اعرجى روى کاغذ نوشت:

هدیه سلطان فتحعلى شاه قاجار به دستم رسید، خداوند ملکش را پایدار گرداند.

کاغذ را به سیّد داد تا امضا کند وقتى سیّد از محتواى نامه با خبر شد به شدّت ناراحت شد و به ملاّباشى فرمود: دروغ مى گویى! تو هم از عُمّال اویى! آیا من براى دوام سلطنت ظالمى دعا مى کنم؟ آنگاه دستور داد بنویسد: چهارصد تومان از طرف سلطان فتحعلى شاه واصل و به فقرا اهدا گردید.([25])

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.
No image

عبادت و نیایش از دیدگاه نهج البلاغه

و اما این كه هر كارفرما كه مزدى مى‏ دهد به خاطر بهره‏اى است كه از كار كارگر مى ‏برد و كارفرماى ملك و ملكوت چه بهره‏اى مى‏تواند از كار بنده ضعیف ناتوان خود ببرد، و هم این‌ كه فرضاً اجر و مزد از جانب آن كارفرماى بزرگ به صورت تفضل و بخشش انجام گیرد پس چرا این تفضل بدون صرف مقدارى انرژى كار به او داده نمى ‏شود، مسأله‏ اى است كه براى این چنین عابدهایى هرگز مطرح نیست.
خدایا! ببخش!

خدایا! ببخش!

به آن نديدى. الهى! آنچه را كه به زبانم به تو تقرب جستم ولى دلم برخلاف آن بود بر من ببخش! الهى! اشارات چشم، و سخنان بيهوده، و مشتهيات دل
خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

و ابرهاى باران دار به ما پشت كرده، و تو اميد هر غمزده اى، و برآورنده حاجت هر حاجتمندی. در اين زمان كه مردم ما نااميدند، و ابرها باران نداده اند، و چرندگان از بين رفته اند، از تو مى خواهيم كه ما را به اعمال زشتمان مؤاخذه نكنى، و به گناهانمان نگيرى. الهى! با ابر
خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

دچار آيم، و به بدگويى آن كه از بخشيدن به من دريغ ورزد مبتلا گردم، و تو ماوراى اين همه، اختيـاردار بخشش و منـعى، چـه اينـكه بـر هـر چيـز تـوانـايـى.
Powered by TayaCMS