23 فروردین 1397, 14:21
یکی از مهمترین و در عین حال ناگفتهترین ـ و به همین دلیل ناشناختهترین ـ زمینهها و زوایای فرهنگ این است که در آنچه فرهنگ است و فرهنگ انسانی به شمار میرود، ماده و معنی هر دو حضور دارند و این دو مهم ـ بیآنکه یکی را اصل و دیگری را فرع بدانیم ـ در زیر ضمیر فرهنگ به هم میرسند و استقرار پیدا میکنند.
استقرار در اینجا در معنای منفعلانه موضوع به کار نمیرود، بلکه معادل نقش است و نقش آفرینی و مهمتر از آن: همآمیزی.
واقع این است که فرهنگ به حسب سرشت و ساختار خودش هم از ماده تشکیل میشود، هم از معنا. درست است که ماده و معنا متقابل و نقیض همند، اما در آینه فرهنگ این دو ضد و متقابل تن به پیوند میدهند و حاصلی یگانه و واحد برجای میگذارند. شاید در هیچ پدیده فرهنگی نتوان میان آنچه که بخش مادی را تشکیل میدهد با آنچه که تشکیل دهنده بخش معنوی است، تفکیک قائل شد.
این موضوع نشان از آن دارد که فرهنگ علاوه بر این که آن دو را به معنی تام کلمه به کار میگیرد، در عین حال، چنان آنها را متلائم میکند و چنان نقیض بودنشان را زائل میکند که شاید به راحتی نتوان به حضور دو عنصر ناهمگون در کنار هم و نقشآفرینی همزمان آنها دریک پدیده پی برد. بازشناسی حضور ماده و معنا و شکل تجلی یافته آنها مادیت و معنویت در آغوش همدیگر چنان کار آسانی نیست، اما باید بپذیریم که فرهنگ اساساً از هر دو جزء سامان میگیرد و هرگز کارش، حتی در کوچکترین مقیاسها نیز صرفاً با یکی از آنها بسامان نمیشود.
از این رو، هر جا که پای در فرهنگ میان باشد و هر کجا که چتر فرهنگ گشوده شده باشد، ما به راحتی میتوانیم در خیمه و خرگاه آن با اطمینان از حضور دو عامل و دو معمول سخن بگوییم و در صورت لزوم آنها را از همدیگر جدا کنیم، هر چند که این کار عملاً ممکن نیست و به فرض امکان به تکه پاره کردن فرهنگ و گسیختن ارکان آن منتهی میشود که بعید به نظر میرسد منطقی عقلی و عقلانی داشته باشد.
بهترین نمونه و مثالی که میتوان ذکر کرد و بیگمان حضور ماده و معنی در آنها قطعی است و به سهولت میتوان از آن به هم آمیزی این دو در جانمایه فر هنگ منتقل شد، بناهای باشکوه و ابنیه تاریخی بازمانده از گذشته است. امروزه در جای جای زمین و در کشورها و شهرهای گوناگون بناهای کهنسالی وجود دارند که هر کدام از جنبهای اهمیت دارند و ارزش تاریخی پیدا کردهاند، از مساجد بزرگ و باشکوه تا کاخها و قصرها در خانههای بزرگ و دیرینه سال و معابد و بناهایی که در گذر زمان به صورتی خاص پدید آمدهاند و خزان زمان آنها را از گردونه تاریخ حذف نکرده است.
قطعاً برای آنچه گفتیم نمونههای فراوانی را میتوان ذکر کرد. در هریک از این نمونهها ـ که بیهیچ شکی هویت فرهنگی دارند و جایگاه ویژه فرهنگی آنها به دلایل مختلف و از زوایای گوناگون مسلم و محرز است ـ ما همزمان با دو موضوع روبرو هستیم: هیئت بیرونی و کالبد مادی که در یک کلام فیزیک و ساختمان هر بنایی را شامل میشود و آنگاه هیئت درونی که تشکیلدهنده روح هر بنایی است و از نوع معماری و سبک شروع میشود و تا خصوصیاتی کاملاً منحصر بفرد و تاریخی امتداد پیدا میکند. اگر ابنیة تاریخی و فرهنگی صرفاً فیزیک و ساختمان بود، با ابزار و مصالح و سنگ و خاک و آجرهای امروزی میشد نمونههایی برایشان ساخت و با استفاده از تکنولوژی کار را زیباتر و محکمتر هم کرد، اما چون پای عنصری دیگر که مادی نیست در میان است، هیچ بنای تاریخی قابل تکرار نیست و هر نوع سخن گفتن از آن یادآور آن جوک خندهدار است که طی آن از افزایش آثار باستانی و میراث فرهنگی در بعضی مناطق سخن گفته میشود!
بدین ترتیب، بدون اینکه حاجت به ذکر نمونه باشد و به توضیح بیشتر نیاز رود، باید در یک کلام از وجود یک ویژگی برجسته و شاخص در کنه فرهنگ و بنیاد و ذات آن سخن بگوییم و اعتراف آوریم که برخلاف بسیاری از پدیدهها که شأنشان یکی از ماده و معنی است و صرفاً یکی از ظاهر و باطن را انتخاب میکنند، فرهنگ به نحوی ساری و جاری و همیشه و مدام، در زیر پوست خویش هم شامل ماده و صورت است، هم شامل معنا و محتوا. اینجاست که جنگ فرم و محتوا در فرهنگ قابلیت طرح خودش را از دست میدهد تا به سهولت گفت که: در فرهنگ جسم و روح به هم میرسند و با برجسته و غالب شدن یکی از این دو، فرهنگ حالتی متمایز به خود میگیرد، از ترجیح ماده بر معنی و ترجیح معنی بر ماده.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان