نویسنده: آیت الله محمد تقی مصباح یزدی
پیغمبر اکرم، اسلام را به معاصرینشان ابلاغ فرمودند و اهالی مکه و حوالی آن، آن را یاد میگرفتند و به شهرهای دیگر ابلاغ میکردند. بعد ائمه اطهار رسالت پیغمبر را ادامه دادند و بالاخره این وظیفه به عهده علماءو سایر مردم گذاشته شد. حال ایشان وظیفه دارند که این امانت را به همه انسانها برسانند. اگر این امانت را به اهلش نرسانند در رد امانت الهی کوتاهی و خیانت کردهاند.
ما توجه نداریم که چنین مسئولیتی به عهده ماست؛ البته این مسئولیت هم مثل امر به معروف و نهی از منکر دارای مراتب است. مردم وظیفه تبلیغ دین را متوجه علماء میدانند؛ اما این طور نیست که عده معینی برای تبلیغ دین مشخص شده باشند و تکلیف از دیگران ساقط شده باشد؛ بلکه علماء داوطلبانه این مسئولیت را پذیرفته اند و عمرشان را صرف این کار میکنند؛ اما اگر این مقدار کفایت نکرد دیگران هم مسئول اند. تبلیغ دین نظیر جهاد است؛ اگر افرادی به اندازه حاجت، این مسئولیت را پذیرفتند از دیگران ساقط میشود وگرنه همه مسئول اند.
من از روحانیان سوال میکنم: ما چه قدر به این موضوع فکر کرده ایم که آیا وظیفه ای داریم که برای معرفی اسلام به آفریقا، آمریکای جنوبی و... سفر کنیم؟ میلیاردها انسان در روی زمین طالب حقیقت اند. همه که دشمن اسلام، استعمارگر و صهیونیست نیستند. کسانی هستند که با آغوش باز از دعوت صحیح استقبال میکنند. من شهادت میدهم در سفرهای زیادی که به حدود چهل کشور دنیا رفتم، این حقیقت را لمس کردم که مردم عطشی برای شناختن حقیقت دارند. علاقه آنها تکلیف ما را سنگین تر میکند و ما باید پاسخگو باشیم. آقای سید مجتبی موسوی لاری حفظه الله تعالی و کثرالله امثاله بیش از سی سال است که با وجود بیماری و بدون هیچ پشتوانه مالی، با بیش از صد کشور دنیای ارتباط دارد و با بیش از چهل زبان با آنها مکاتبه دارد. این حجت خدا بر ماست. ما متاسفانه در این جهت کوتاهی کرده ایم. برادران عزیز جوانان ما که با دل پاک مشغول تحصیل علم اند توجه داشته باشند که وظیفه ما فقط درست کردن حمد و سوره یک روستایی نیست؛ این هم وظیفه است؛ اما وظیفه سنگین تری هم داریم. باید زبانهای مختلف را آموخت و معارف اسلامی محکم و مستدل- نه مطالب سلیقه ای و ظنیات و بعضاً سستی را با زبان قابل فهم و با درنظر گرفتن جو فرهنگی مخاطب- نه صرفاً ترجمه- برای آنها بیان کرد. حضرت زهرا سلام الله علیها در همین جمله کوتاه میفرمایند: شما، هم باید نسبت به خودتان امانت خدا را پاسداری کنید و ضعیف نشوید و هم باید در بیرون از مرزهایتان پیام آور اسلام باشید.
قرآن، مدعی حق خدا
بعد حضرت به نقش قرآن در میان جامعه اسلامی اشاره میفرمایند: اگر از اول میفرمودند که: به سراغ امیرالمومنین علیه السلام و امام معصوم بروید، قبول نمیکردند. همه این مقدمات و احتجاجات برای این است که به ایشان بفهمانند که شما راه خطا رفتید که علی را کنار گذاشتید. اول چیزی که میتواند زمینه احتجاج را فراهم کند و آنها را هدایت کند قرآن است. اما حضرت این معنا را به سبک بسیار جالب و زیبایی بیان کرده اند. میتوانستند قرآن را مبتدا قرار دهند و بگویند: قرآن چنین صفاتی دارد. اما میفرمایند: خداوند بر شما حقی دارد که طلب کننده ای در میان شما آن حق را از شما مطالبه میکند. کلام را از این جا شروع میکند: زعیم حق له فیکم؛ یعنی اولا خدا بر شما حقی دارد و ثانیا آن حق مطالبه کنندهای دارد. نمیتوانید بگویید: ما حق خدا را نمیدانستیم. خدا بر شما حق ربوبیت دارد و شما به خاطر این که بنده اید در مقابل او مسئولاید. این اولین حق و روشنترین حقی است که انسان درک میکند. من مال خودم نیستم و هر چه دارم از آن دیگری است. او رب من است و من باید مطیع او باشم.
و عهد قدمه الیکم؛ کلمه عهد استعمالات مختلفی دارد. یک معنای عهد تعهد و التزام است؛ اما تعبیر «عهد الیه» تعبیر خاصی است. هر حرف اضافهای معنای دقیقی را افاده میکند. «عهد الیه» با «عهد له» یا «عهد فی کذا» تفاوت دارد. «عهدنا الی آدم» در آیه شریف و لقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی و لم نجد له عزما،1 معنای قرارداد متقابل بین دو نفر نیست. نزدیک ترین معنا در فارسی به این، معنای «فرمان» است. عهد امیرالمومنین الی مالک الاشتر، یعنی فرمان علی به مالک اشتر. حضرت زهرا سلام الله علیها میفرمایند: خدای متعال حقی دارد که این حق یک متصدی در میان شما دارد و فرمانی برای شما صادر کرده است.
و بقیه استخلفها علیکم؛ کلمه «بقیه» در قرآن هم به کار رفته است: (بقیه الله خیر لکم)2 یکی از القاب حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هم «بقیه الله» است؛ یعنی سایر ائمه از دنیا رفته اند و امامی که برای شما باقی گذاشته شده وجود مقدس ولی عصر ارواحنا فداء است. حضرت زهرا میفرمایند: گر چه پیغمبر از دنیا رفت، اما چیزی برایتان باقی گذاشته است. این صفاتی که برای قرآن ذکر میفرمایند در حکم خبر برای مبتدای متاخر است.
کتاب الله الناطق؛ قرآن کتابی است که برای شما حرف میزند. البته نسبت نطق به قرآن به اعتبارات مختلف، متفاوت میشود. از این جهت میگویند ناطق است که وقتی انسان قرآن را میخواند از آن مطلب میفهمد و گویا خدا با او سخن میگوید. از طرف دیگر، قرآن خودش حرف نمی زند و برای بیان بعضی مطالب احتیاج به مبین دارد. از این جهت امیرالمومنین میفرمایند: هذا کتاب الله الصامت و انا کتاب الله الناطق.3 این دو اعتبار نباید با هم خلط شود. حضرت میفرمایند: خدای متعال در میان شما کتابی قرارداده است که سخن میگوید و حق خدا را از شما مطالبه میکند. اگر به قرآن گوش دهید میفهمید که از شما چه میخواهد. قرآن میگوید:: اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم.
و القرآن الصادق، و النور الساطع و الضیاء اللامع؛ قرآن صادق نور تابان، پرفروغ و درخشان است. همه این فرمایشات مقدمهای است برای فراهم کردن زمینه برای استدلال به قرآن.
بینه بصائره؛ بصیرتها و بینشهایی که قرآن به شما اعطا میکند خیلی روشن است.
منکشفه سرائره؛ درست است که مطالبی در قرآن پنهان است، اما این سرایر باز شده و پرده از روی آنها برداشته شده است و شما میتوانید آن حقایق را بی پرده ببینید و استفاده کنید.
متجلیه ظواهره؛ ظاهر آن جلوه گری میکند.
مغتبطه به اشیاعه، کسانی که از قرآن پیروی کنند و پا جای او بگذارند دیگران به آنها رشک میبرند.
قائدا الی الرضوان اتباعه؛ کسی که دنباله روی قرآن باشد. قرآن او را به سوی رضوان الهی رهبری میکند.
مود الی النجاه استماعه؛ حتی گوش دادن به قرآن شما را به راه نجات میکشاند.
به تنال حجج الله المنوره و عزائمه المفسره و محارمه الحذره ؛ به وسیله قرآن است که حجتهای الهی به شما میرسد و عزیمتهای قرآن (چیزهایی که خدای متعال بر شما واجب کرده است) برای شما تفسیر میشود و در مقابل، شما را از حرامهای الهی برحذر میدارد.
و بیناته الجالیه و براهینه الکافیه ؛ دلایل روشن و برهانهای کافی همه در قرآن بیان شده است.
خلاصه بیانات حضرت در این بخش این است که باید اول توجه داشته باشید به این که شما مسئول اید، و این مسئولیت شما منحصر به مسایل فردی نیست. باید این مسئولیت تان را به وسیله قرآن بشناسید و قرآن حجت را بر شما تمام کرده است.
ان شاءالله خدا توفیق استفاده از قرآن و اهل بیت علیهم السلام را به همه ما مرحمت کند.
فهرستی از اسرار کلی قرآن
... فجعل الله الایمان تطهیرا لکم من الشرک؛
در بخش دوم این خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها به مسئولیت سنگینی اشاره فرمودند که هم مسلمانان در آن زمان برعهده داشتند و هم نسلهای آینده برعهده خواهند داشت و آن حفظ ارزشهای اسلامی در جامعه اسلامی و رساندن پیام اسلام به خارج از مرزهای دارالاسلام است. سپس فرمودند: «آنچه انجام این وظیفه را ممکن میکند تمسک به قرآن کریم است که خدا در آن، آنچه برای سعادت دنیا و آخرت شما لازم است بیان فرموده است.» و نهایتا در این بخش حضرت بیست عنوان از مهمترین آموزههای قرآن را بیان میفرمایند که با ایمان (جعل الله الایمان تطهیرا لکم من الشرک) شروع و با حرمت شرک (و حرم الشرک اخلاصا له بالربوبیه ) ختم میشود. آغاز و انجام این فهرست خود نشانه مطلب بسیار مهمی است و آن این که روح اسلام در واقع پرستش خدای یگانه و اجتناب از هرگونه شرک است و عناوین دیگری که بین این دو عنوان ذکر شده درواقع اسباب و ابزارهایی برای تحقق این هدفاند. از این جا باید نتیجه گرفت که بدون ایمان انسان به سعادت نمیرسد.
بیان حکیمانه مسئله امامت
نکته دیگری که در انتخاب این عناوین بیست گانه قابل توجه است این است که حضرت در میان آن عناوینی که همه با آنها آشنا بودند و از ضروریات دین است، مثل نماز، روزه، زکات، حج و جهاد، دو عنوان را میان حج و جهاد میگنجانند که به مسئله امامت اشاره دارند. وقتی با نگاه ابتدائی این عناوین را میبینیم به نظر میرسد که ترتیب مناسبی ندارند. اما با کمی دقت معلوم میشود گنجانیدن این دو عنوان در میان آن عناوین که همه از نصوص قرآن و ضروریات دین هستند بسیار تدبیر حکیمانهای است. اولا: حضرت، ابتدا به مسئله امامت اشاره نمیکنند تا شنوندگان زده نشوند و بگویند: میخواهد مسئله شخصی خود را مطرح کند، و همچنین این مسئله را در آخر ذکر نمیکنند که دیگر به آن اهمیت داده نشود. ثانیا: گنجانیدن این دو عنوان در میان این عناوین شاید اشاره باشد به این که اهمیت این موضوع کمتر از نماز، روزه، زکات، حج و جهاد نیست. میخواهند بگویند: شما که آن مسائل را میدانید و به آنها اقرار و اعتراف دارید، چگونه این مسئله را که از جهاتی از آنها مهم تر است فراموش کرده اید؟