نویسنده: علیرضا ابراهیمی
در آیات و روایات از پیامبر(ص) چنان سخن به میان آمده که گویی سخن گفتن از ایشان بی سخن گفتن از حقیقت و باطن وی یعنی امیرمومنان(ع)، امری ناپسند است. شاید این معنا را در موارد بسیاری بتوان ردگیری و شناسایی کرد که از آن جمله ناپسندی صلوات ابتر بر آن حضرت(ع) است که از آن نهی و بازداشته شده است. خاستگاه این نگرش را میبایست در همان کلام الهی یافت که امیرمومنان علی(ع) را جان و باطن پیامبر(ص) معرفی میکند و در آیه مباهله به صراحت از نسبت دو مظهر مطلق و کامل هستی پرده بر میدارد. این تاکید در آیات و روایات در حالی انجام میگیرد که در مقام ظاهر و جهان خارجی نیز زایشگاه حضرت امیرمومنان(ع) کعبه میشود تا بر همگان آشکار شود که وی باطن و تاویل همه ظواهر هستی است و اگر خداوند در بطون خویش ظهور بطنی داشته باشد، در کمال علی(ع) تجلی و ظهور بطنی مییابد. از این رو وی مصداق اتم و اکمل هوالاول و الاخر و الظاهر والباطن میشود. رسول خدا(ص) پیش از رحلت خود پیش بینی کرده بود که پس از وی کینههای بدری، حنینی و خیبری گروهی سر میگشاید و خاندان پاک ایشان را به آتش کین و حسد میسوزاند. ریشه این حسادتها و کینهها قطعاً در مقام عظمای ولایت امیرمومنان نهفته بود که از سوی خدا و پیامبر به آن حضرت رسیده بود. نویسنده در مقاله حاضر به واکاوی این مقام پرداخته تا معلوم شود چرا چنین مقامی برای عدهای کینه توز سخت و گران میآمد.
گستره معنایی ولایت
ابن اثیر در نهایه اللغه درباره کلمه ولایت و مشتقات آن میگوید: ولی از اسما و نامهای خداوند متعال و به معنای ناصر و یاری کننده است. برخی آن را به معنای «متولی امور عالم و خلائق» دانستهاند.
والی همچنین از نامهای گرامی حضرت باری تعالی و به معنای مالک همه اشیاء و متصرف در آنها است. در کلمه ولایت مفاهیم تدبری و قدرت و فعل متضمن است به این معنا که اگر کسی فاقد بعضی و یا جمیع خصوصیات فوق باشد کلمه والی بر او اطلاق نمیشود.
راغب در مفردات الفاظ قرآن کریم مینویسد: کلمه ولایت به کسر اول به معنای نصرت و یاری و به فتح اول به مفهوم اختیار داشتن و ولی امر بودن است. البته بعضی این کلمه را همچون کلمه دلالت که با فتح یا کسر اول دارای معنای واحدی است به هر دو صورت کسر و فتح به یک معنا دانستهاند.
عالم شیعی «طریحی » در کتاب مجمع البحرین در ذیل آیه شریفه «هنا لک الو لایه الله الحق» کلمه ولایت را ربوبیت و نصرت معنا کرده و کلمه ولایت به کسر اول را امارت و فرمانروایی دانسته و میگوید: این کلمه را به فتح اول به معنای محبت و به کسر آن به مفهوم تولیت امر و فرمانروایی و سلطنت گفتهاند.
بنابر آنچه گفته شد «کلمه ولایت» در اصل به معنای فرمانروایی و صاحب اختیاری و در برخی از کاربردها و استعمالهای آن به مفهوم محبت و دوستی است. ملای رومی میگوید:
کیست مولا آنکه آزادت کند
بند رقیت ز پایت بر کند
زین سبب پیغمبر با اجتهاد
نام خود وان علی، مولانهاد
چون به آزادی ولایت هادی است
مؤمنان را ز اولیا آزادی است
مقام ولایت پیامبر(ص) و امیرمومنان(ع)
خداوند متعال، در قرآن مجید، ولایت بر بندگان و صاحب اختیاری امور امت اسلام را به پیامبر اکرم(ص) تفویض کرده و این گونه فرموده است: النبی اولی بالمومنین من انفسهم (احزاب آیه 6) یعنی: ولایت و صاحب اختیاری پیامبر، نسبت به امور مردم اهل ایمان بیش از خود آنان است.
این ولایت مطلقه، بر حسب آیه شریفه: «انما ولیکم الله و رسوله والذین امنو الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون» (مائده آیه 55) منحصر به خداوند و رسول اکرم و آن مرد با ایمانی است که در حال رکوع به مستمندی صدقه داده است.
بنابر روایات فراوان که از طریق شیعه و سنی نقل شده، نزول این آیه، در شان حضرت علی(ع) است که در حالت رکوع نماز، انگشتری خویش را به سائل نیازمند مرحمت کرد.
به مفاد صریح آیه کریمه فوق، ولایت مطلقه انحصاری بر مسلمانان، مربوط به خداوند متعال و رسول گرامی و امیرالمومنین صلوات الله علیهما است و این ولایت در هر سه مورد، به این معنا است که ولایت و صاحب اختیاری و حاکمیت که به علی(ع) تفویض شده همانی استکه برای پیامبر ارجمند(ص) مقرر گردیده و این هر دو، از ولایت عام و مطلق حق تعالی نشات گرفته است و دارای خاستگاه مشترک است.
جلوهای از این ولایت و اولویت، در آیه کریمه ذیل، انعکاس یافته که فرموده است: و ما کان لمومن و لامومنه اذ قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالامبینا؛ چون خداوند و پیامبرش در امری قضاوت کنند، هیچ مرد و زن باایمانی را نمی رسد که در برابر آن، اراده و اختیاری از خود در کارشان، اعمال کنند و هر آن کس که نافرمانی خدای و رسولش کند به گمراهی آشکار درافتاده است. (احزاب آیه 63)
آیه 456 سوره نساء نیز بخشی دیگر از همین معنا را افاده میکند: فلاو ربک لایومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لایجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت ویسلموا تسلیما؛ چنین است قسم به پروردگار تو که اینان به حقیقت، اهل ایمان نمی گردند تا آن که در خصومت و نزاعشان، تنها تو را حاکم و داور قرار دهند و آنگاه در برابر حکمی که به سود و یا زیان ایشان صادر کنی، احساس تنگدلی و دشواری ننموده و از دل و جان تسلیم و تمکین فرمان تو باشند.
پیغمبر خدا(ص)، در مواقع بسیاری به ولایت امیرالمومنین علی(ع) و ائمه طاهرین(ع) اشاره و تصریح فرموده اند که برخی از این روایات را که از طرق شیعه و سنی نقل شده و پاره ای از آنها در حد تواتر است خواهیم آورد. در بازگشت از حجه الوداع، پیامبر اکرم از سوی خداوند متعال، به معرفی علی(ع) به عنوان جانشین و ولی امر مسلمین مامور شد و لذا خطبه ای طولانی قرائت کرد و در آن فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه و همچنین به ولایت ائمه اسلام از فرزندان علی(ع) پرداخت و وظایف مسلمانان را نسبت به آنان برشمرد و به دنبال این نصب و معرفی بود که آیه شریفه اکمال دین و اتمام نعمت از سوی خداوند نازل گردید.
بریده اسلمی گوید: در جنگی در سرزمین یمن، همراه علی(ع) بودم ولی از رفتار آن حضرت نارضایتی در من پیدا شد. چون در بازگشت به مدینه، رسول خدا را زیارت کردم، از علی بن ابیطالب شکوه کردم. ناگهان رخسار مبارک پیامبر متغیر شد و به من فرمودند: یا بریده الست اولی بالمومنین من انفسهم ؟ فقلت: بلی یا رسول الله فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه (مناقب خوارزمی، صفحه 97).
یعنی: ای بریده، مگر به فرمان حق تعالی، اختیار امر مومنین، بیش از خودشان به دست من نیست؟ گفتم: آری ای رسول خدا، فرمود: پس بدان هر که را من مولاو صاحب اختیارم، علی مولاو صاحب اختیار اوست.
از زید بن ارقم، روایت شده که گفت: چون رسول خدا(ص) از حجه الوداع بازگشت، در مکانی به نام غدیر خم فرود آمد. پس از آن فرمودند: من از سوی حق تعالی خوانده شده ام و عن قریب اجابت خواهم کرد. اما در میان شما دو چیز گران که یکی از دیگری بزرگتر است، باقی میگذارم، کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. بنگرید که چگونه مرا در رعایت و حرمت آن دو، گرامی میدارید و سفارش مرا محترم میشناسید. بدانید که این دو را از یکدیگر جدایی نخواهد بود تا آن هنگام که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. پس از آن فرمودند: خداوند عزوجل مولاو سرور من است و صاحب اختیار هر مرد و زن مسلمانم. سپس دست علی(ع) را بگرفت و گفت: هر کس را که من مولی و سرورم، این مرد، سرور و مولای اوست. (مناقب خوارزمی، ص 39)
پیشگویی پیامبر(ص) درباره کینهها و حسادتها
در روایات چندی مسئله گشوده شدن کینههای مومنان ظاهری نسبت به ولی الله اعظم(ع) بیان شده است. ابن ابی لیلی روایت کرده است که: پدرم میگفت: در روز عید غدیر خم پیامبر اکرم، علی بن ابی طالب(ع) را برپای داشت و به تمام مردم اعلام فرمود که او مولای هر مومن و مومنه است و پس از آن وی را مخاطب ساخته و گفت: ای علی، تو از منی و من از توام، تو با بی دینان بر تاویل قرآن میجنگی همچنان که من بر تنزیل قرآن با آنان در جنگ بودم. بین تو و من همان نسبت است که میان هارون موسی بود. من با هر که با تو به صلح باشی، در صلحم و با هر که در جنگ باشی، در جنگم. تو همان عروه الوثقی و آن رشته استوار هستی که هرگز نخواهد گسست. تو هستی که مسائل مشکل و مورد اشتباه این امت را پس از من، حل و فصل خواهی کرد، تو امام و پیشوای هر مرد و زن با ایمانی و تو هستی که پس از من، ولی و صاحب اختیار همه اهل ایمان از زن و مردی. تو هستی که خداوند آیه مبارکه و اذان من الله و رسوله الی الناس یوم الحج الاکبر ان الله بریء من المشرکین و رسوله (آیه نخست سوره توبه) را در شان تو نازل کرد. تو هستی که سنت و راه و رسم مرا عمل کرده، از دین و شریعت من حمایت خواهی کرد. من، نخستین کسی خواهم بود که از خاک برخواهم خاست و تو در آن هنگام در کنار منی. در کنار حوض، تو با من خواهی بود. من نخستین کسی خواهم بود که به بهشت داخل شوم و تو و حسن و حسین و فاطمه، همگان در کنار من هستید. در کنار حوض، تو با من خواهی بود. خداوند متعال مرا فرمان داد تا فضائل تو را بازگویم به همین سبب، در میان مردم بپا خاستم و ایشان را به مکارم تو آگاه ساختم و به آنچه مامور تبلیغ آن شده بودم اقدام و سفارش کردم که از کینههای نهفته در سینهها که پس از مرگ من ابراز خواهد شد بپرهیزند. خداوند آنان را لعنت کند و به لعنت کنندگان دچار سازد.
پس از آن پیامبر اکرم بگریست و چون از سبب گریهاش جویا شدند فرمود جبرائیل (ع) به من خبر داد که مردم پس از مرگ من به علی ستم روا خواهند داشت و او را از حقوقش منع خواهند کرد و با او به پیکار خواهند خاست و فرزندان او را خواهند کشت و مورد جفا قرار خواهند داد. نیز جبرئیل از سوی خداوند به من خبر داد که چون قائم اهل بیت قیام کند این ظلم و جفا را از میان برخواهد داشت. در آن هنگام فرمان آنان روا خواهد شد و امت اسلام بر محبت ایشان اتفاق نظر خواهند داشت. دشمنانشان اندک و مخالفانشان ذلیل و خوار خواهند گردید و بسیاری ثناگوی آنان خواهند شد. این حوادث در آن هنگام رخ خواهد داد که شهرها و بلاد صورتی دیگر یافتهاند و بندگان خدا مستضعف و ناتوانند و کسی را امید فرجی در دل نمانده است. آری در چنین هنگامه است که قائم آل محمد ظهور خواهد کرد. پیامبر خدا در معرفی قائم آل محمد فرمود او همنام من است و پدرش نیز همنام پدرم. او زاده پسران دخترم فاطمه زهرا است که خداوند متعال به وسیله ایشان حق را آشکار میسازد و به شمشیرشان باطل را از میان بر میدارد. مردم با اشتیاق پیرو آنان میگردند و یا از ترس تبعیتشان را میپذیرند. در این هنگام پیامبر اکرم از گریه آرام شد و فرمود ای مردم دل خود را به ظهور فرج خوش دارید؛ زیرا که وعده خداوند تخلف نمیکند و حکم حتمی پروردگار تغییر نخواهد کرد و گشایش از سوی حق تعالی نزدیک است. خداوندا، آنان اهل بیت منند. بار خدایا رجس و ناپاکی را از ایشان دور گردان و طهارت و پاکیشان مرحمت فرما. بارالها تو حافظ و نگهدار ایشان باش و آنان را رعایت و حمایت کن. پروردگارا نصرت و عزتشان ده و هرگز خوارشان مساز و ایشان را جانشینان من در ادامه حیات معنوی و دین شریعت من قرار بده که تو بر هر چه بخواهی توانایی. (مناقب خوارزمی، صفحات 32 و 52 به نقل از کتاب نشان از بی نشان ها؛ زندگی نامه و نوشتههای حسن علی نخودکی اصفهانی)
در کتاب مناقب شهر آشوب آمده است که شریک قاضی و عبدالله بن حمادی انصاری نقل کرده اند که چون اعمش را مرض مرگ در رسید: نزد او رفتیم و ابن شبرمه و ابن ابی لیلی و ابوحنیفه نیز در مجلس حضور داشتند. ابوحنیفه به اعمش گفت: اینک که در آخرین روزهای حیات دنیوی و نخستین روز آخرت خود هستی، آن به که از خدای پروا کنی و از آنچه در مورد علی روایت کرده بودی، توبه نمایی. اعمش گفت: مثلااز چه توبه کنم؟ گفت: مثلااز حدیث علی روایت کرده بودی، توبه نمایی.
اعمش گفت: مثلا از چه توبه کنم؟ گفت: مثلااز حدیث عبایه اسدی که نقل کرده است: علی قسمت کننده آتش دوزخ است.
اعمش چون این سخن بشنید گفت: مرا بنشانید و به بالشی تکیه ام دهید. چون بنشست، گفت: قسم به خدایی که سر و کارم با اوست، موسی بن طریف، امام طائفه بنی اسد از عبایه بن ربعی برای من روایت کرد که خود از علی(ع) شنیدم که میگفت: من قسمت کننده آتش دوزخم. من به آتش فرمان خواهم داد که این یک را رها کن که دوست من است و آن دیگر را فراگیر که از دشمنان من است- در روایتی دیگر نیز ابووائل از ابن عباس حدیث کرده که پیامبر(ص) فرمود: چون قیامت بر پا شود، خداوند، علی را مامور فرماید که میان بهشت و جهنم بایستد و آتش را فرمان دهد که این یک را در کام خود فرو گیر که دشمن من است و از آن دیگر در گذر که از دوستان من است.
باری چون سخن اعمش به این جا رسید ابوحنیفه عبای خویش بر سر کشید و گفت: برخیزید از اینجا برویم که چه بسا ابومحمد اعمش، حرفهایی بزرگ تر از آنچه گفت، بگوید، در حدیث است که اعمش نیز در همان شب دار فانی را وداع گفت.
بازگشت امت به جاهلیت
با آن که اسلام و قرآن مردم را از عصر جاهلیت نخستین بیرون آورد؛ ولی در همان زمان نیز گروهی هنوز بر بینش و نگرش جاهلی بودند. در جنگ بدر نیز گروهی بودند که تفکر جاهلی هنوز در جانشان نفوذ داشت.
همین افراد بودند که هنوز در رفتار اجتماعی و سیاسی نیز دنبال قوانین و مقررات تبعیض آمیز جاهلیت بودند و خداوند درباره رفتار آنان چنین سرزنش میکند: افحکم الجاهلیه یبغون و من احسن من الله حکما لقوم یوقنون؛ آیا آنان خواهان حکم جاهلیت هستند؟ برای قومی که ایمان یقینی دارند چه حکمی بهتر از حکم خداست. (مائده آیه50)
این افراد رفتارهای اجتماعی شان به گونه ای بود که بر نابهنجاریها دامن میزد و با در پیش گرفتن رفتار ناهنجار جاهلی میکوشیدند تا جامعه اسلامی را از درون با چالشهای اخلاقی و هنجاری مواجه سازند. از این رو خداوند از آنان میخواهد که تبرج جاهلی نداشته باشند و به گونه نابهنجار در جامعه ظاهر نشوند و به این امور زشت و ناپسند جاهلی رو نیاورده و به آن دامن نزنند. (احزاب آیه 33) بویژه آنکه هنوز قبیله گرایی در آنان با همان تعصبات و مشکلات وجود داشته است و رفتارهای اجتماعی آنان را مدیریت میکرد. از این رو حمیت جاهلی در آنان مقدم بر اسلام و ایمان بود و حرکات و رفتارهایشان را کنترل و مهار میکرد. (فتح آیه 62)
خداوند پیش از رحلت پیامبر به ویژه در جنگ احد به امت هشدار داده بود که مومنان میبایست بر آثار ایمان باشند و هرگز به سبب مرگ و رحلت پیامبر(ص) و یا هر امر دیگری از اسلام دست نکشند و به فرهنگ جاهلی بازنگردند: و ما محمد الارسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم (آل عمران آیه 441) این امری بود که از نظر قرآن بسیاری خصوصاً کافران در آرزوی آن بودند (آل عمران آیه 941) و همواره آرزوی بازگشت به عصر جاهلی را در دل میپروراندند. خداوند از این باطن افراد چنین پرده بر میدارد: قد کانت آیاتی تتلی علیکم فکنتم علی اعقابکم تنکصون؛ در حقیقت، آیات من بر شما خوانده میشد و شما بودید که همواره به قهقرا میرفتید. این گردش به قهقرا هر چند که به شکل گردش بر پاشنه کفش و پشت کردن از پیامبر(ص) ظاهر میشد ولی در نهایت به شکل بازگشت از آموزههای قرآنی بویژه در حوزه نظام ولایت سیاسی بروز و ظهور کرد.
این گونه است که حادثه تلخ و فتنه کبرای سقیفه بنی ساعده رقم خورد و امت به گمراهی و انحراف افتاد و سر از عصر جاهلیت مدرن در آورد و نظام برتر قرآنی را به نظام خلافت دنیوی تبدیل کرد. در نخستین حرکت جاهلی، مردم را به زور به بیعت وادار کردند و دختر پیامبر(ص) را آزردند به گونه ای که مورد لعن ایشان قرار گرفتند و در رفتار سیاسی و اجتماعی از عدالت دور شدند و افزون بر غصب خلافت و ولایت و امامت، امیرمومنان علی(ع) را بیست و پنج سال خانه نشین کردند و در نهایت وی را به شهادت رساندند امام حسن(ع) را به زهر کین شهید کرده و با حقد بدری و خبیری بر جسدش تیر انداختند و از خانه پیامبر(ص) بیرون کردند و امام حسین(ع) را به بدترین شکل شهید و بر تن او اسب تازاندند و سرش را بر نیزه کردند و ناموس پیامبر(ص) و زنان و کودکان بنی هاشم را در کاروانی از اسارت و بردگی به شهرها و کوی و برزنها بردند و کردند آنچه کردند.