دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

هارون الرشید

No image
هارون الرشید

كلمات كليدي : حضرت موسي بن جعفر (ع)، هارون الرشيد، خلافت.

نویسنده : محمدهادي عالمي

هارون خليفه معروف عباسي در سال صد و چهل و هشتم هجري قمري در منطقۀ ري بدنيا آمد. پدرش در آن زمان امير منطقۀ ري و خراسان بود. كنيۀ هارون ابوجعفر و نسب وي هارون بن محمد بن منصور بن محمد بن علي بن عبدالله بن عباس است. مادر وي كنيزي به نام خُبزدان بود. هارون در سال 170 هجري با موت برادرش هادي به خلافت رسيد.[1]

از نظر روانشناسي برخي افراد در اثر ناهنجاري‌هاي دوران تربيت دچار تضاد فكري هستند كه اين موضوع آنان را چند شخصيتي مي‌كند. هارون كه در دربار خلافت رشد كرده بود، زندگي همراه با خوشي و لذتي را گذرانده بود و اكنون بخاطر موقعيت وي در كشور اسلامي، مجبور بود كه در ظاهر پايبند به قوانين شرع باشد.

هارون خصوصيات متضادي داشت، رحم و خشونت، ظلم و عدل. روزي نزد فضيل عياض كه از مردان وارسته بود رفت و در اثر موعظه او گريست و از شدت گريه بيهوش شد و اين واقعه چند بار تكرار شد[2] و از طرفي در بارگاه او دو هزار كنيزك بود كه سيصد نفر از آنان مخصوص آواز و رقص بودند.[3]

برخي از تواريخ او را فردي زاهد و پرهيزكار مي‌دانند و نوشته‌اند كه او روزي صد ركعت نماز مي‌خواند. و بر اين امر مداومت داشت، دوستدار علم بود و حرمات الهي را تعظيم مي‌نمود[4] و اين قبيل توصيفات از هارون، برگرفته از همين خصلت اوست.

هارون سعي مي‌كرد كه به تمام اعمال خود صبغه شرعي بدهد. نقل شده در يكي از سال‌هاي خلافتش به مكه رفت و هنگام اعمال براي پزشك مسيحي خود بسيار دعا كرد. برخي اعتراض كردند كه او مسيحي است و دعا در حق او جايز نيست هارون در جواب گفت: چون سلامتي من در دست اوست و سلامتي من بر صلاح مسلمين است، پس صلاح مسلمين در دست اوست و دعا براي او اشكالي ندارد.[5]

هارون مي‌دانست كه امام موسي بن جعفر (ع) و پيروانش او را غاصب خلافت مي‌دانند و لذا اگر روزي قدرت به دست شيعيان بيفتد در براندازي حكومت وي درنگ نخواهند كرد، لذا سعي مي‌كرد خود را مدافع و حامي حضرت جلوه دهد تا با اين حيله هم خود را به ايشان نزديك كرده و وي را تحت نظارت خود داشته باشد و هم در انظار عمومي مردم وجهه مثبتي پيدا كند.

روزي هارون به آن حضرت اعلام كرد كه حاضرم فدك را بازگردانم. امام فرمود: به شرطي حاضرم كه آنرا با تمام حدود و مرزهايش تحويل بگيرم و اگر مرزهاي واقعي آن را بگويم تو آن را باز نمي‌گرداني. هارون به حضرت اصرار كرد و سوگند ياد كرد كه چنين كاري را انجام مي‌دهد. حضرت فرمود: حد اول آن عدن و حد دوم سمرقند و حد سوم آفريقا و حد چهارم آن مناطق ارنيه و بحر خزر است. هارون خشمگين شده، گفت:« با اين ترتيب براي ما چيزي باقي نمي‌ماند. امام فرمود: مي‌دانستم كه نخواهي پذيرفت و به همين دليل از گفتن آن امتناع داشتم.[6]

حضرت با اين حركت به هارون و همه اطرافيان فهماند كه مراد آنان از فدك مجموعه خلافت و حكومت است. كه اصحاب سقيفه آنرا غصب كردند و اين كار جلوه‌اي از غصب خلافت بود.

هارون به دليل ترسي كه از شيعيان و قيام آنها داشت، به شدت آنان را سركوب مي‌كرد و آنان را تك تك و بصورت جمعي قتل عام مي‌كرد، لكن تمام اين خونريزي‌ها را در نقاب شرع اسلام و حفظ مصالح مسلمين انجام مي‌داد.

شخصي به نام سفيان بن بزار مي‌گويد روزي نزد مأمون بودم گفت: آيا مي‌دانيد مذهب تشيّع را چه كسي به من آموخت؟! حاضرين گفتند: نه، گفت: پدرم هارون الرشيد آن را به من ياد داد. پرسيدند: چگونه در حالي كه او شيعيان را مي‌كشت. مأمون گفت: رشيد به خاطر حكومت آنها را مي‌كشت. چرا كه حكومت عقیم و نازا است.[7]

از اين امر به خوبي پيداست كه مسأله كشتن شيعيان و بالخصوص علويان در بين خلفاء‌ و اطرافيان آنها يك مسأله سياسي بوده است.

بزرگترين لكه ننگ هارون، زنداني كردن حضرت امام موسي كاظم (ع) و به شهادت رساندن ايشان است كه در اثر سعايت اطرافيان و عداوت شخصي خود، پس از انجام مناسك حج دستور داد امام را دستگير كنند. قبل از دستور دستگيري،هارون كنار قبر پيامبر در مدينه رفت و به پيامبر شكايت كرده و از تصميم خود مبني بر دستگيري فرزندش حضرت امام موسي كاظم (ع) عذرخواهي نمود.

حضرت به مدت يكسال در بصره زناني بود كه بعلت انصراف عيسي بن جعفر بن منصور والي بصره از كشتن امام، بدستور هارون امام را به زندان بغداد منتقل كردند. و پس از عوض شدن زندانبانان و واليان مختلف به علت سرپيچي از دستور هارون، بالاخره در زندان سندي بن شاهك حضرت را به شهادت رسانيد.[8]

دوران هارون الرشيد اوج عظمت و اقتدار عباسيان بود، در آن زمان كشور اسلامي به بزرگترين اندازه خود رسيده بود. از طرف ديگر در آن دوران علم و حكمت نيز به رشد و شكوفائي خاصي رسيده بود. جرجي زيدان مورّخ مشهور مسيحي در اين زمينه مي‌نويسد:

«هارون الرشيد موقعي به خلافت رسيد كه به واسطه آمد و شد دانشمندان و پزشكان هندي و ايراني و سرياني به بغداد افكار مردم تا حدي پخته شده بود. و توجه اذهان عمومي به علوم و كتب پيشينيان توسعه يافته بود؛ دانشمندان غيرمسلمان كه زبان عربي آموخته بودند و با مسلمانان معاشرت داشتند آنان را به فرا گرفتن علوم گذشته تشويق مي‌كردند.چون پزشكان نزد خلفا مقرب شدند، و غالب آنان دوستدار منطق و فلسفه بودند خواه ناخواه خلفا را به شنيدن مطالب فلسفي و منطقي مشغول مي‌شاختند.تا آنجا كه اگر كشوري يا شهري را فتح مي‌كردند كتابهاي آنجا را آتش نمي‌زدند بلكه به بغداد آورده و ترجمه مي‌كردند.»[9]

هارون در زمان خلافت خود محمد امين را (كه مادرش زبيده بود) وليعهد خود قرار داده بود و از مردم براي او بيعت گرفته بود. و عبدالله مأمون (مادرش مراجل بود) را وليعهد دوم قرار داده بود.

در سال 193 در پي رسيدن گزارشي مبني بر انقلاب مردم خراسان، هارون به همراه مأمون كه از طرف پدر والي خراسان نيز بود به سمت آن ديار حركت كرد و امين را در بغداد باقي گذاشت. هارون پس از آرام كردن اوضاع در سوم جمادي الثاني همان سال درگذشت.[10]

شب وفات هارون در طوس، مردم با پسر او امين در بغداد بيعت كردند. امين پس از 18 روز با مشورت اطرافيان خود مأمون را عزل كرد مأمون نيز در واكنش به اين عمل امين را از خلافت خلع نمود. و پس از يك سري درگيريهاي نظامي امين در سال 198 هجري كشته شد.[11]

مقاله

نویسنده محمدهادي عالمي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

کاظمین دلربای عاشقان

کاظمین دلربای عاشقان

مومن به سه خصلت محتاج است : کسب موفقیت از سوی خدا ،‌ نصیحت کننده‌ای در خود ،‌و قبول نصیحت از دیگران
همراه با کبوتران حرم

همراه با کبوتران حرم

رضا، صابر، زکی، ولی، فاضل، وفی، صدیق، رضی، سراج الله، نورالهدی، قرة عین المؤمنین، مکیدة الملحدین، کفوالملک، کافی الخلق، رب السریر، و رئاب التدبیر
زندگینامه امام رضا (ع)

زندگینامه امام رضا (ع)

از میان لقب‌هاى فوق، «رضا» شهرت بیشترى دارد. علت این که آن حضرت را «رضا» نامیده‌اند، این است که پسندیده خدا در آسمان و مورد خشنودى رسول خدا(ص) و ائمه اطهار (ع) در زمین بوده و دوستان و دشمنان به اتفاق از وى خشنود و راضى بودند.
ماجرای درخت بادام

ماجرای درخت بادام

در آن هنگامى که امام رضا علیه السلام در مسیر راه خراسان وارد شهر نیشابور گردید، به منزل ما تشریف فرما شد.
زیارت حرم امام رضا (علیه السلام)

زیارت حرم امام رضا (علیه السلام)

پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد، هیچ گرفتار و گنه‌کارى او را زیارت نکند جز این که خداوند گرفتارى او را برطرف سازد و گناهانش را ببخشاید.
Powered by TayaCMS