29 دی 1395, 8:6
وقتي صحبت از اميد و آرزو ميشود همه از آن به نيكي ياد ميكنند و با اين جمله كه «انسان به آرزو زنده است» مهر تاييدي بر نيك ناميآرزو ميزنند. در مقابل اين باور، منابع ديني از آرزوهای محال به نيكنامي ياد نكرده و به نكوهش آن پرداختهاند. قرآن و نهج البلاغه از منابعي هستند كه اين گزارهها در آن به چشم ميخورد. قرآن كريم درباره كساني كه در لجاجت و مخالفت با آيات روشن الهى اصرار مىورزند به پيامبر خدا ميفرمايد: اينها را به حال خود واگذار تا بخورند و از لذتهاى اين زندگى ناپايدار بهره گيرند و آرزوها آنها را از اين واقعيت بزرگ غافل سازد ولى بزودى خواهند فهميد[1]. اميرمومنان (ع) نيز در نهج البلاغه ميفرمايد: بدانيد كه آرزو عقل را به خطا مياندازد و ياد خدا را به فراموشي ميسپارد؛ پس در پي آرزو نرويد كه فريبنده است و صاحبش فريب خورده است[2]. رواياتي هم داريم كه از آرزو به نيكي ياد كرده اند؛ مانند اين روايت كه رسول خدا ميفرمايد: آرزو، در حقيقت، رحمتى از جانب خداوند براى امّت من است. اگر آرزو نبود، هيچ مادرى فرزندى را شير نمى داد و هيچ باغبانى، نهالى نمى كاشت[3]. اين دوگانگي ظاهري وقتي رخت برميبندد و جاي خود را به اتحاد ميدهد كه بدانيم: آرزو بر دو قسم است يكي خوب، يكي بد. آرزويي خوب است كه انسان را از يأس و نااميدي رهانده بسان موتوري او را به جلو پيش برد و قدم به قدم به اهداف والاي انساني نزديك كند. آرزويي هم كه چون قرصهاي روان گردان، انسان را غرق در اوهام و خيالات كند و او را از واقعيتهاي زندگي و اهداف مفيد و سازنده دور سازد، آرزوي بد است. با دقت در تعابير اميرمومنان (ع) در نهج البلاغه معيار اين خوب و بد بودن روشن ميشود. از نظر آن حضرت، شاخصه آرزوي مذموم، طولاني بودن آن است كه با عبارت «طُولُ الْأمل» از آن ياد شده است. امام در نكوهش چنين آرزويي ميفرمايد: اي مردم! من براي شما نسبت به دو چيز بيش از هر چيز ديگري نگرانم: يكي پيروي از هواي نفس و ديگري آرزوي طولاني (اتِّباعُ الْهوى و طُولُ الْأمل) كه پيروي از هواي نفس، آدميرا از پيمودن راه حق باز ميدارد و بلندي آرزو، آخرت را از ياد انسان ميبرد. [4] آن حضرت در كلاميديگر ميفرمايد: آنكه آرزويي طولاني كند كردارش زشت شود[5]. اما اينكه چگونه اين نوع آرزو را بشناسيم و آن را ترسيم هدف و چشمانداز برنامه اشتباه نگيريم سوال مهمياست كه در كلام امام (ع)نشانههاي آن بيان شده است. آن حضرت براي اين نوع آرزو، پيامدهايي را ذكر ميكند كه خود ميتواند بهترين نشانه براي شناخت آن باشد. نشانه اول- فراموشي آخرت: يكي از پيامدهاي آرزوي طولاني و مذموم كه نشانهاي خوب براي شناخت آن است فراموشي آخرت است (و أمّا طُولُ الْأملِ فينْسِي الْآخِره) . اما اينكه اين فرآيند چگونه رخ ميدهد و اين چه ارتباطي با آن دارد؛ سوالي است كه در پاسخ آن گفتهاند: آرزوهاى دور و دراز به اين دليل موجب فراموشى آخرت مى شود كه تمام نيروهاى انسان را به خود جلب مى كند و با توجه به اينكه نيروى انسان به هر حال محدود است؛ هنگامى كه آن را در مسير آرزوهاى بى پايان سرمايهگذارى كند چيزى براى سرمايهگذارى در طريق آخرت نخواهد داشت، بهويژه اينكه دامنه آرزوها هرگز محدود نمى شود و طبيعت آنها اين است كه هر زمان انسان به يكى از آرزوهايش جامه عمل مى پوشاند آتش عشق آرزوى ديگرى در دل او زبانه مى كشد و نيروهايش را براى وصول به آن بسيج مىكند. گاه رسيدن به يك آرزو سبب دلبستگى به چند آرزوى ديگر مى شود، چون معمولا آرزوها به يكديگر پيوند خوردهاند، با توجه به اين واقعيتها نه وقتى براى او باقى مى ماند و نه نيرو و امكانى و نه حتى حال و حوصله اى كه به آخرتش بپردازد [6]. نشانه دوم- كردار بد: يكي ديگر از پيامدهاي آرزوي طولاني و مذموم كه در عمل خود را نشان ميدهد كردار بد است (منْ أطال الْأمل أساء الْعمل) . آرزويي كه انسان را از مسير بندگي خدا و رعايت حلال و حرام الهي منحرف كرده و او را براي رسيدن به خود به هر كاري وادارد از نظر اميرمومنان(ع) آرزويي مذموم است و از قماش طول الامل. بنابراين آرزوها، انگيزه حركت انسان براى هرگونه فعاليت اند؛ جوانى كه آرزو دارد به مقامات عاليه علمى برسد تلاش و كوشش را در فراگيرى علم افزايش مى دهد، كشاورزى كه آرزو دارد مزارع پربار و باغ هاى سرشار از بركات مادى داشته باشد در امر كشاورزى فعاليت مى كند و مادرى كه آرزو دارد جوان برومندى در سنين آخر عمر در كنار او باشد در حفظ و تربيت فرزندش مى كوشد. ولى هرگاه آرزو از حد اعتدال خارج شود و انسان به سراغ امور دست نيافتنى يا غير ضرروى و خارج از حد نياز برود، طبيعى است كه بايد تمام تلاش و كوشش خود را براى رسيدن به آن بگذارد و همهچيز جز آن را فراموش كند و شب و روز به دنبال آن بدود. چنين كسى از يك سو آخرت را به كلى به دست فراموشى مى سپارد و از سوى ديگر براى رسيدن به هدف خود هر وسيلهاى را مباح مى شمرد و دیگر آنکه در مقابل هر كس خضوع ذليلانه مى كند و سرانجام گرفتار «سوء العمل» مىشود كه امام در جمله حكمت آميز بالا به آن اشاره فرمود. در حالى كه اگر دامنه آرزو را كوتاه مى كرد و به آنچه مورد نيازش بود قناعت مى نمود، وقت كافى براى رسيدن به وظايف الهى و اندوختن ذخيره هاى آخرت پيدا مى كرد و از آلوده شدن به حرام در امان مى ماند و عزت و كرامت خود را بر باد نمىداد [7]. براي همين است كه امام(ع) از كوتاهي آرزو (قصر الأمل) به نيكي ياد ميكند و آن را يكي از نشانههاي زهد و بيرغبتي به دنيا بيان ميدارد: أيها النّاسُ الزّهادةُ قِصرُ الْأملِ و الشُّكْرُ عِنْد النِّعمِ و التّورُّعُ عِنْد الْمحارِمِ؛ اى مردم، زهد عبارت از كوتاهى آرزو، شكر نزد نعمت و كناره گيرى از محرمات است [8]. نتيجه اينكه در منابعي مانند قرآن و نهج البلاغه آرزويي نكوهش ميشود كه بازدارنده و دوركننده انسان از انسان شدن است و در مقابل آرزويي ارجمند است و به آن تشويق ميشود كه انسان را به سوي انسان شدن حركت دهد. پس اگر هدفي ترسيم كردهايم و براي رسيدن به آن تلاش ميكنيم يا آرزويي در سر ميپرورانيم و براي تحقق آن دست به كار شده ايم؛ اما با كميدقت در كار خود يا گوشزد ديگران متوجه ميشويم كه از ياد خدا و آخرت فاصله گرفتهايم و در عمل توجهي به حلال و حرام بودن كار انجام شده نداريم بدانيم كه آن هدف و آن آرزو، مذموم است و نياز به بازنگري كلي يا جزئي دارد تا اصلاح شود و اگر اين نشانهها را ندارد و ياد خدا و آخرت در دل زنده است و در رفتار هم مراقبت جدي نسبت به حرامهاي الهي وجود دارد بدانيم كه اين آرزو و چشمانداز همان است كه مورد تشويق و ترغيب اولياي الهي است.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان