دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

محمد ابراهیم اعرافی

محمد ابراهیم اعرافی
محمد ابراهیم اعرافی

محمدابراهیم اعرافى

(1288-1371ش)

عنوان مقاله: چشمه ى کویر

نویسنده: مهدى محدثى

میبد

شهرستان میبد با مساحتى حدود 845 کیلومتر مربع و ارتفاع 1234 متر از سطح دریا[1]از سمت شرق و شمال به اردکان و از جنوب و غرب، به شهرستان صدوق (به مرکزیت اشکذر) محدود مى شود.

این شهر که همچون جزیره اى سرسبز بر حاشیه ناپیداى کویر مى درخشد، از تاریخى کهن برخوردار است. تاریخ نگاران بناى این شهر را به «شاه مؤبد» از شاهان ساسانى یا میبدار از سرهنگان یزدگرد نسبت داده انداما قلعه قدیمى آن از قدمت بیشترى برخوردار است. بناى اولیه میبد تاریخى چند هزار ساله داردحتى پیشینه این شهر را به زمان حضرت سلیمان (علیه السلام) رسانده اند. مورخان معتقدند:

«مدینه میبد را شاه مؤبد بساخت، اما قلعه را در زمان سلیمان پیامبر (علیه السلام) ساختند.[2]»

اقتصاد میبد از قدیم بر کشاورزى، دامدارى و صنایع دستى استوار بوده است و از مهم ترین محصولات آن مى توان غلات، انار و پسته و از صنایع دستى نیز، سفال، سرامیک، زیلو، قالى و... را نام برد.

میبد داراى جاذبه هاى سیاحتى زیادى است که نارین قلعه (از قدیمى ترین بناهاى خشتى ایران و جهان)، مسجد جمعه میبد، مساجد جامع فیروزآباد، مهرجرد، بفروئیه، یخچال خشتى، برج کبوترخان و آب انبارهاى سنتى از آن جمله اند.

همچنین امامزادگانى چون: سید صدرالدین قنبر، میر شمس الحق، خدیجه خاتون، پیر بفروئیه و پیر چراغ از جاذبه هاى توریستى و جهانگردى میبد شمرده مى شوند.[3]

میبد یک بخش مرکزى و دو دهستان دارد که بفروئیه در غرب و شهیدیه در شرق آن واقع است.

جمعیت میبد حدود 60 هزار نفر است و مردم غیور این سرزمین نیز همچون شهرهاى دیگر ایران اسلامى، در به ثمر رساندن انقلاب اسلامى ایران به رهبرى روحانیت آگاه، نقش مؤثرى داشتند. امروزه میبد از رونق علمى و فرهنگى چشمگیرى برخوردار است و با داشتن چند حوزه علمیه، دانشکده و دانشگاه، فرزانگان و فرهیختگانى چند را در خود مى پرواند تا از آن میان بزرگانى همچون آیت الله محمد ابراهیم اعرافى (قدس سره) را تحویل جامعه اسلامى نماید.[4]

دیار عالمان فرزانه

تاریخ میبد در هر دوره آکنده از عالمان نام آورى است که هر یک از آنان برگ زرینى در پیشینه فرهنگى آن دیار به یادگار گذاشته اند. به اختصار چند تن از مشهورترین نام آوران علمى و دینى آن دیار را یادآور مى شویم:

1. خواجه رشیدالدین ابوالفضل میبدىوى عارف، ادیب و مفسر بزرگ قرن ششم هجرى بود و از آثار او کشف الاسرار و عدة الابرار، فصول، اربعین و طبقات الصوفیه را مى توان نام برد.

2. قاضى میر حسین میبدى (830 ـ 909ق)فیلسوف، شاعر و ادیب و از شاگردان ملاّ جلال الدین دوانى است. شرح هدایه اثیریه، شرح دیوان منسوب به على بن ابى طالب (علیه السلام)، شرح شمسیه، شرح مطالع، شرح کافیه، جام گیتى نما و منشآت از آثار اوست.

3. آیت الله حاج سید على حسینى میبدىادیب و فقیه قرن 13 (م. 1313ق) آثار وى عبارتند از: بدیع اللغة، ارشاد المستمع، شرح المنظومه، مفتاح السلامه و هدایة النصریه.

4. ملاّ ابوطالب سورکىاز مجتهدان قرن سیزدهم (م. 1317ق) و از شاگردان ممتاز آیت الله محمد جعفر فارسى آباده اى و حکیم متألّه، ملاّ اسماعیل مشهور به واحدالعین است. از وى حاشیه اى خطى بر «منهاج» مرحوم آیت الله کلباسى در دست است.

5. آیت الله شیخ على بفرویى(م. 1324ق) وى از شاگردان شیخ انصارى و از استادان آیت الله شیخ عبدالکریم حائرى بود و تقریراتى در فقه و اصول داشت.

6. آیت الله حاج شیخ على حائرى بارجینىوى فقیه و مورخ و صاحب تألیفاتى چون: الزام الناصب، روح السعادة، السعادة الابدیة و منظومه در فقه است. در سال 1333 ق درگذشت.

7. آیت الله ملاّ على غروى مهرجردىاز شاگردان آخوند خراسانى است و در دوران مشروطیت مى زیست.

8. آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى مهرجردى(م. 1355ق) موسس حوزه علمیه قم و از شاگردان آیات عظام: حاج میرزا محمد تقى سبزوارى، حاج میرزا محمد حسن شیرازى، سید محمد فشارکى و آخوند خراسانىاست. دررالفواید، کتاب الصلاة، کتاب النکاح و کتاب الرضاع از آثار اوست.

9. آیت الله حاج شیخ جلال الدین رشتمىاز مجتهدان معاصر و داراى درجه اجتهاد از آیت الله فشارکى که در 1393ق درگذشت.

10. آیت الله حاج شیخ مرتضى حائرىاز فقهاى معاصر و داراى آثار چندى است. از جمله: ابتغاء الفضیلة فى شرح الوسیله، اصول الفقه، رسالة فى صلاة الجمعه، رسالة فى الطهارة، رسالة فى الخمس، تفسیر سوره حمد، پرتوى از انوار آسمانى و سرّ دلبران.

11. آیت الله حاج شیخ مهدى حائرىاز فلاسفه معاصر و از شاگردان امام خمینى (ره) بود. کاوش هاى عقل نظرى و کاوش هاى عقل عملى از آثار آن مرحوم است. وى در سال 1378ش. رحلت کرد.[5]

ولادت

صداى اذان به گوش مى رسید. آن هم در نیمه هاى شبى تاریک! پس از دقایقى اذان به پایان رسید، گریه نوزادى سکوت شبانه را شکست و سپس، بى درنگ در اتاق باز شد و قابله از حاج ملاّ عباس مژدگانى خواست. هنگامى که قابله خبر مسرت بخش تولد پسرى کاکل زرى را به حاج ملاّ عباس داد، وى به ستاره هاى آسمان کویر نگریست و قدم نورسیده خود را به فال نیک گرفت سپس در همان حیاط سجده شکر به جاى آورد و جویاى حال همسرش شد...

بدین ترتیب در سحرگاه یکى از روزهاى سال 1288ش. (ربیع الاول 1328ق) حاج ملاّ عباس صاحب پسرى شد و او را «محمدابراهیم» نام نهاد.

پدر محمدابراهیم، حاج ملاّ عباس و جدّ پدرى او، حاج آقا محمد از افراد نیک روستاى شهیدیه میبد بودند و در کارهاى خیر ساعى و پیشقدم! مرحوم حاج آقا محمد، جدّ پدرى آیت الله محمدابراهیم اعرافى زندگانى خود را در راه مبارزه به خوانین و رفع ظلم آنان سپرى کرد و سرانجام به همین جرم با اشاره خوانین و به دست مزدوران کثیف آنان، به طرز فجیعى به شهادت رسید. بدین سان مستمندان و ستمدیدگان آن دیار، تنها ماندند...[6]

جدّ مادرى محمد ابراهیم نیز روحانى با صفا و پرهیزکارى به نام حاج شیخ على، از فرزندان آیت الله ملاّ ابوطالب شورکى ـ از مجتهدان برجسته آن روزگار ـ بود.

تحصیلات

پدر محمد ابراهیم دریافت که کودک وى از ذوق و حافظه خوبى برخوردار است به همین دلیل او را نزد جدّ مادرى اش، حاج شیخ على فرستاد تا قرآن را فراگیرد. محمدابراهیم 6 سال بیشتر نداشت. پس از فراگیرى روخوانى قرآن در هفت سالگى وارد حوزه علمیه یزد شد و تا 15 سالگى در مدرسه خان و مصلى مقدمات علوم حوزوى را فراگرفت.

از آنجا که همواره هجرت براى تکمیل تحصیلات، قرین دانشوران و بزرگان علم و ادب و هنر بوده است، شیخ محمد ابراهیم نیز دست به هجرتى سرنوشت ساز زد و براى تکمیل دروس خود به مشهد مقدس این بارگاه ملکوتى هشتمین امام همام کوچید و در مدرسه نواب مشهد به فراگیرى علوم حوزوى و درس و بحث پرداخت.

پس از چند سال با راهنمایى آیت الله العظمى حائرى به سوى قم روانه شد تا در حوزه جدیدالتأسیس قم اندوخته هاى علمى خویش را ارتقا بخشد و از محضر عالمان آن دیار نیز کسب فیض نماید.[7]

استادان

آیت الله محمد ابراهیم اعرافى نزد بزرگان و دانشمندان گرانمایه اى زانوى ادب و شاگردى بر زمین زد و از خرمن معرفت و کمال آنها خوشه ها چید و بدین ترتیب روح تشنه خود را از سرچشمه زلال معارف الهى سیراب ساخت.

اگر بخواهیم استادان آن عالم ربانى را به ترتیب تاریخى برشماریم، مى توان افراد زیر را نام برد:

1. حاج شیخ على: فرزند آیت الله ملاّ ابوطالب شورکى بود. آیت الله اعرافى قرآن را نزد وى آموخت. از تاریخ دقیق ولادت و درگذشت حاج شیخ على اطلاعى در دست نیست اما با توجه به اینکه شیخ محمد ابراهیم در 6 سالگى در خدمت ایشان بود، مى توان حدس زد که وفات وى پس از سالهاى 1295 ـ 1300 ش. (1344ق به بعد) بود.

2. آیت الله سید میرزاى جندقى (علم الهدى): در مشهد استاد ادبیات و سطح شیخ محمد ابراهیم بود.

3. آیت الله میرزا حبیب الله گلپایگانى: در حوزه مشهد به تدریس علوم دینى اشتغال داشت و شیخ محمد ابراهیم از او بهره هاى فراوانى برد.

4. آیت الله سید شهاب الدین مرعشى نجفى[8]

5. سید محمدتقى خوانسارى[9]: استاد درس خارج آیت الله اعرافى بود.

6. شیخ محمدعلى قمى

7. فاضل قفقازى: پدر آیت الله العظمى محمد فاضل لنکرانى.[10]

8. سید صدرالدین صدر[11]: آیت الله اعرافى در محضر وى دروس خارج را گذراند.

9. حاج شیخ عباس على شاهرودى[12]

10. آیت الله حائرى: استاد درس خارج آیت الله اعرافى بود.

شخصیت مورد بحث ما از آیات عظام یاد شده، فقه و کلام، تفسیر و علم حدیث آموخت و در این رشته ها به مراتب بلندى دست یافت و قله هاى کمال را یکى پس از دیگرى فتح کرد.

اجازه نامه هایى که آیات عظام حائرى یزدى، بروجردى، امام خمینى، گلپایگانى، نجفى مرعشى، حکیم، سید ابوالحسن اصفهانى و... براى وى نگاشته اند، این مطلب را تأیید مى کند که وى عالمى وارسته و سخت کوش بود.

اجازه نامه امام خمینى (قدس سره) به وى چنین است:

باسمه تعالى

«جناب مستطاب عماد الاعلام و ثقة الاسلام آقاى شیخ محمد ابراهیم شورکى، مجازند در تصدى امور حسبیه و شرعیه که منوط است به اذن فقیه جامع الشرایط فله التصدى لذلک بعد تشخیص الحکم و الموضوع مع مراعاة الاحتیاط. و نیز مجازند در اخذ سهم مبارک امام علیه السلام و صرف نصف آن در محل، به هر نحوى که صلاح بدانند...»[13]

روح الله الموسوى الخمینى

چراغ علم

آیت الله محمد ابراهیم اعرافى معتقد بود که تحصیل علم باید به همراه اخلاق باشد و طلبه از روزى که پا به حوزه مى گذارد، حتماً برنامه اخلاقى داشته باشد. هنگامى که متخلق به اخلاق اسلامى و نیکو گردید، علم را نیز فرا مى گیرد و چراغ علم را با زیور اخلاق مى آراید، یکى از شاگردان وى مى گوید:

«روز اولى که براى تحصیل به محضرشان شرفیاب شدم، پرسید: براى که درس مى خوانى؟ گفتم: براى خدا. او از این پاسخ بسیار خرسند شد و تا آخر نسبت به من خوش بین بود. بعدها هم خیلى ما را نصیحت مى کرد و مى فرمود: معراج السعادة را مطالعه کنید.

حتى یک بار قباى مرا گرفت و فرمود: کسى که این لباس را به تن دارد، باید خیلى مواظب باشد...[14]

مراتب علمى

حاج شیخ محمد ابراهیم اعرافى در ادبیات عرب تبحر عجیبى داشت و از هوش فوق العاده اى برخوردار بود. بر بسیارى از متون فقهى همچون جواهرالکلام مسلط بود و هرگاه مسئله اى فقهى به میان مى آمد، با استناد به قرآن و حدیث و با تسلط کامل راه حلّ مناسبى ارائه مى کرد.

با تفسیر نیز کاملاً آشنا بود. گاهى در خطبه ها و منبرهایش به تفسیر سوره یا آیه اى مى پرداخت و بسیار موشکافانه به شرح و بسط مطلب مى پرداخت به گونه اى که جاى هیچ سئوالى باقى نمى ماند. با طب قدیم نیز آشنایى داشت و اوایلى که به میبد آمده بود، از روى کتابهاى طبى مثل تحفه حکیم، با تجویز گیاهان دارویى طبابت مى کرد.

کتابهاى حوزوى را به خوبى تدریس مى کرد. برخى از شاگردان وى امروزه، از برجستگان حوزه اند. طلاب بسیارى نزد او جامع المقدمات، سیوطى، معالم، شرح لمعه، شرایع، عروة الوثقى و تفسیر صافى را آموختند.

تقریباً در اکثر کتابهاى ایشان حاشیه هایى دیده مى شود که به توضیح و تبیین موضوع پرداخته و این خود دلیل تسلّط معظم له در مسائل گوناگون است. با همه اینها، ایشان چند اثر علمى ارزنده نیز تألیف کرد که چهل حدیث، یادداشت هاى فقهى، تفسیرى، تاریخى و اخلاقى و حواشى بسیار بر کتابهاى درسى و غیر درسى از آن جمله اند.[15]

عشق به خاندان وحى

هر صبح و شام در مسجد جامع شیخ محمد ابراهیم ذکر مصیبت مى شد و هرگاه نام اهل بیت برده مى شد، به شدت متأثر مى گردید و مى گریست و چون خودش به ذکر مصیبت مى پرداخت، بارها به شدت گریه مى کرد و حاضران را تحت تأثیر قرار مى داد. وى دردناکترین مصیبت را کشیدن چادر از سر خاندان امام حسین (علیه السلام)برمى شمرد و خودش معمولاً در ذکر مصائب این مصیبت را مى خواند و خطاب به یزید مى گفت:

«یزید! تو زن و دختر خودت را پشت پرده نشاندى و زن و دختر امام حسین (علیه السلام) را به ملاء عام آوردى و در معرض دید همگان قرار دادى؟»[16]

او عالمى روشنفکر بود. با همه علاقه اى که به عزادارى و مرثیه سرایى داشت، از تحریف مسائل عاشورا و تاریخ ائمه(علیهم السلام) ناراحت مى شد و با آن برخورد مى کرد. با تعزیه خوانى و قمه زنى مخالف بود و هر چیزى را که وهن اسلام شمرده مى شد، منع مى کرد.

در محراب عبادت

حاج شیخ محمد ابراهیم مردى عابد و زاهد بود و با تهجّد و شب زنده دارى انسى دیرینه داشت. علاوه بر اهتمام به واجبات، در انجام نوافل و مستحبات نیز بسیار مراقب بود.

نماز شبش ترک نمى شد. نیمه هاى شب برمى خاست و وضو مى ساخت، فانوسى روشن مى کرد و تا پاسى از شب بر روى سجاده اش به نماز، دعا و تلاوت قرآن مى گذراند. بدین شکل عبادت شبانگاهى را به فریضه نماز صبح پیوند مى داد.

در نماز چهره اى نورانى و حالتى معنوى پیدا مى کرد. در روزهاى انقلاب، گاهى که تظاهرات به ظهر مى کشید، در خیابان نماز جماعت بر پا مى کرد. تأکید زیادى بر اقامه نماز جماعت در مدارس و نیز اول وقت شرعى داشت. آقاى رحیمى یکى از همراهان معظم له مى گوید:

«در مسافرتى با وى همراه بودم. به ساعتش نگاه کرد و دریافت که هنگام اذان است. از راننده اتوبوس خواست که توقف کند و نماز اول وقت بخواننداما راننده اعتنایى نکرد و به راه خود ادامه داد. هنوز مدت زیادى نگذشته بود که اتوبوس خراب شد و همانجا پیاده شدیم و نماز را به امامت آقاى اعرافى به جماعت خواندیم. بعد از نماز آیت الله اعرافى فرمودند که این خرابى براى آن بى اعتنایى بود.»[17]

بر سفره سخاوت

از دیگر ویژگیهاى کم نظیر آیت الله اعرافى، گشاده دستى و بذل و بخشش بود. او به سینه هیچ فقیر و مستمندى دست رد نمى زد. ممکن نبود نیازمندى به او مراجعه کند و با دست خالى بازگردد. در روزگار تحصیل در حوزه، پدر آیت الله اعرافى هر ماه مبلغى پول براى وى مى فرستاد. او نیز مقدارى از آن پولها را به طلاب نیازمند مى بخشید و بقیه را به خرید آذوقه و میوه اختصاص مى داد. به همین سبب معمولاً حجره او شلوغ بود و همگان از دستِ گشاده وى استفاده مى کردند.

حجت الاسلام حاج سید اسدالله امامى که از روحانیان میبد است و اوائل طلبگى خود را در خدمت حاج شیخ محمد ابراهیم اعرافى به فراگیرى مقدمات پرداخته است، مى گوید:

«... از وى اجازه گرفتم تا براى تکمیل درس به نجف بروم. در همان مجلس، آیت الله سید علیرضا مدرّسى لب خندقى عباى گران قیمتى به آیت الله اعرافى بخشید. عباى مرغوب و گران قیمتى بوداو نیز عبا را باز کرد و با نهایت احترام به من هدیه داد و گفت: او عازم نجف است. بیشتر بدان نیاز دارد. عباى پر برکتى بود. دوازده سال زمستانهاى نجف را با این عبا به سر بردم. برایم هم عبا بود و هم لحاف!»[18]

درب منزل آیت الله اعرافى، معمولاً به روى میهمان ها باز بود و او گاهى خود از میهمانان پذیرایى مى کرد و سینى هاى سنگین غذا را برمى داشت. در ماه رمضان سفره هاى افطارى مى گستراند و به روزه داران این ماه اطعام مى کرد. ملاّ عباس حاتم ـ خدمتکار حاج شیخ ـ مى گوید:

«خیلى وقت ها براى حاج شیخ هدیه مى آوردندبا این که خودش به آن نیاز داشت، آن را به دیگران مى بخشید. یک روز کسى کلّه قندى براى ایشان آورد و معظم له آن را براى کسى هدیه فرستاد. سپس به من گفت: ملاّ عباس! قند نداریم، برو بخر!»[19]

برخورد با خرافات

با همه علاقه اى که به مردم داشت و در مراسم خیر آنان شرکت مى جست، اما در مورد کارهاى خلاف شرع و دامن زدن به خرافات به مماشات نمى پرداخت. مردم را از بدعت هاى ناروا و ناپسند برحذر مى داشت و کارهایى همچون آتش کردن اسپند در نخستین روز ماه اسفند، چهارشنبه سورى، سیزده بدر و... را منع مى کرد. در مورد سیزده بدر بالاى منبر مى فرمود:

«... به آنهایى که عقیده دارند حتماً باید به صحرا بروند و بوته گندمى را گره بزنند باید گفت:شما و آنچه از غیر خدا را مى پرستید، هیزم جهنم اید و به آن وارد خواهید شد...»[20]

در کنار شهیدیه زیارتگاهى معروف به خواجه خضر بود. مردم معتقد بودند که خضر (علیه السلام) در آنجا ظاهر شد و کراماتى بروز داده است. از آنجا که وى عالمى دقیق بود، با تحقیق در این زمینه دریافت که این داستان ساختگى است و سندى ندارد و حتّى جاى پایى که روى سنگى قرار داشت و مردم آن را قدمگاه امام رضا (علیه السلام)مى دانستند، کار سنگى تراشى است که چنین کارى کرده و بالاى آن نوشته: قدمگاه امام رضا (علیه السلام)! حاج شیخ حسین فاضلى مى گوید:

«به همراه آیت الله اعرافى بدان محل رفتیم. وى پیرزنى را که خدمتکار آنجا بود، براى کارى فرستاد و از این فرصت استفاده کرده، آن سنگ را از جا کندیم و بیرون آوردیم...»[21]

در صحنه مبارزه

آیت الله اعرافى در جریان مبارزه ى مردم علیه رژیم ستمشاهى پهلوى و پیروزى انقلاب اسلامى، پیشوایى مردم میبد را عهده دار بود. در نماز جمعه ها و منبرها و همچنین با صدور اعلامیه به افشاگرى علیه رژیم پهلوى مى پرداخت و به همین دلیل چند بار دستگیر شد و به ساواک انتقال یافت. وى در راهپیمایى ها و تظاهراتى علیه شاه، پیشاپش همه حرکت مى کرد و هراسى به دل راه نمى داد.

پیش از پیروزى انقلاب وقتى آیت الله اعرافى فهیمد که بهائیان قصد دارند از لحاظ مالى بر مسلمانان فشار آورند و بى عفتى را در میان زنان رواج دهند، پس از نماز ظهر و عصر بر فراز منبر مردم را از جریان ضد دینى بهائیت آگاه ساخت، عمامه را بر گردن خود گره زد و با پاى برهنه به سوى امیرآباد[22] به راه افتاد. یک قارى قرآن نیز همراه وى بود و با صداى بلند قرآن مى خواند.

هر کسى با دیدن چنین وضعى به آنها مى پیوست و بدین ترتیب جمعیتى 7 ـ 8 هزار نفرى گرد آمدند و بهائیان امیر آباد با دیدن چنان اجتماع عظیمى که بسان سیل بنیان کن بود، از منطقه فرار کردند.[23]

حادثه 19 دى 1356 و شهادت مردم قم، تأثیر شگرفى بر روى ایشان گذارد و بر منبر رفت و علیه رژیم فاسق پهلوى به افشاگرى پرداخت. علناً به شاه و دستگاه حکومت فاسق وى مى تاخت و مى گفت:

«مردم را مى کشند و مى گویند «آریا مهر»! مهرش کجا بود؟ هر روز خون مردم را مى ریزند، اگر قابل هدایت هستند، خدا هدایتشان کند، اگر نه، خدا مستأصل و نابودشان کند.»[24]

در سال 1356ش که مبارزات ملت مسلمان ایران به رهبرى حضرت امام خمینى به اوج خود رسید، آیت الله اعرافى در معیّت روحانیت مبارز استان یزد به فعالیتهاى انقلابى و نقش تاریخى خود، عمق و سرعت بیشترى بخشید و در رهبرى و هدایت مردم کوشید.

امضاهاى این عالم مبارز در ذیل اعلامیه هاى روحانیت مبارز این استان از جمله به مناسبت: چهلمین روز قیام و شهادت مردم تبریز، اعتراض به جنایتهاى شاه در شهرهاى اصفهانو شیراز نامه اعتراض آمیز به جمشید آموزگار، نخست وزیر وقت و اعلام همبستگى با روحانیون مبارز و متحصن در دانشگاه تهران، نشان از مجاهدتهاى پیگیر و خستگى ناپذیر ایشان دارد.[25]

همچنین آیت الله اعرافى در سر زدن به تبعیدیها، قرائت متن اعلامیه هاى امام خمینى، نصب تابلوهاى امر به معروف و نهى از منکر و ابراز علنى مسئله تقلید از امام از هیچ کوششى فرو گذار نمى کرد.[26]

در جنگ تحمیلى

آیت الله اعرافى با آغاز جنگ تحمیلى عراق علیه ایران، به ترغیب و تشویق کاروانهاى جبهه مى پرداخت و کمکهاى مردمى را به سوى جبهه هاى جنگ گسیل مى داشت.

از آنجا که حضور روحانیان در جبهه جنگ روحیه والایى به رزمندگان مى بخشید، ایشان با وجود سنّ بالا در جبهه ها حاضر مى شد و به رزمندگان دلگرمى مى داد. با سر زدن به سنگرهاى آنان از مشکلاتشان آگاه مى شد و در رفع آنها مى کوشید.

حتى اگر متوجه مى شد رزمنده اى نیاز مالى دارد، همه پولهاى جیب خود را به او مى بخشید. در پشت جبهه نیز همواره از مقام شامخ شهدا تکریم مى کرد و معمولاً براى نماز بر پیکر شهدا حاضر مى شد. همواره جویاى احوال پدران شهدا و پیگیر وضعیت مفقود الاثرها مى شد.

آقاى حاج محمدحسین قدرتى، پدر دو شهید گرانقدر است که آنها را براى دفاع از کیان اسلام تقدیم کرده است. وى مى گوید:

«زمانى که ایشان در بستر بیمارى بود، یکى از فرزندانم مفقود الاثر بود. هرگاه خدمتشان مى رسیدم، از فرزندم مى پرسیدند. وقتى مى گفتم که هنوز خبر ندارم، بسیار متأثر مى شدند....»[27]

خدماتى شایسته

خدمات بى نظیر ایشان در ساختن مدرسه، مسجد، حمام و... ستودنى است و تا این آثار باپرجاست، باقیات صالحاتى براى آن مرحوم خواهد بود.

هنگامى که ایشان در حدود سال 1320ش. به میبد بازگشت، و در شهیدیه ساکن شد، آن روستا یک مسجد بیشتر نداشت. ایشان در کنار منزل پدرشان یک مسجد بنا کرد و در آن به اقامه نماز پرداخت. همچنین به دستور ایشان و با مساعدت افراد خیر و نیکوکار، زمینى خریدارى شد و مدرسه علمیه اى در میبد ساخته شد که بناى آن در سال 1354ش. به پایان رسید.

خدمات ایشان در ساختن بناهاى مذهبى، فرهنگى، اقتصادى و... بى شمار است و از آن میان مى توان به موارد زیر اشاره کرد:

1. ساخت مسجد انقلاب.

2. ساخت مسجد امام.

3. ساخت مسجد خواجه خضر.

4. ساخت مسجد قدس (مجید آباد).

5. ساخت مسجدى جنب مزار شهیدیه.

6. ساخت مسجد سیدالشهداء.

7. ساخت حمام جنب منزل خود.

8. ساخت حمام جنب مسجد امام

9. ساخت حمام جنب آب انبار حفیظ.

10. ساخت مدرسه علمیه طوسى در شهیدیه.

11. ساخت مدرسه علمیه حجت بن الحسنمیبد.

12. ساخت مدرسه راهنمایى دخترانه.

13. ساخت درمانگاه.

14. تأسیس صندوق قرض الحسنه.

15. حفر چاه مجید آباد.

16. حفر چاه آب آشامیدنى شهیدیه.

17. چاه شهرک آیت الله اعرافى.

18. آب انبار نو.

19. آب انبار مجید آباد و رمضان.

20. احداث غسالخانه.[28]

فرزندان

آیت الله اعرافى با دختر آیت الله حاج شیخ کاظم ملک افضلى پیمان مقدس زناشویى بست. پدر همسر او از عالمان بزرگ اردکان بود.

ثمره این ازدواج خجسته، فرزندان شایسته اى است که از وارستگان کشور هستندبویژه حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ علیرضا اعرافى امام جمعیه میبد، رئیس مرکز جهانى علوم اسلامى و مسئول پژوهشکده حوزه ودانشگاه و از صاحب نظران و دانشمندان برجسته حوزه است.

حجج اسلام مجتبى اعرافى، مهدى اعرافى، محمد اعرافى و دکتر حسین اعرافى و هادى اعرافى از دیگر فرزندان آن بزرگوار هستند که هم اکنون در حوزه و برخى در دانشگاه به تحصیل مشغول هستند. دامادهاى آیت الله اعرافى هم حجت الاسلام سید سامع طباطبایىساکن کرج و حجت الاسلام شیخ مهدى روحانىهستند.[29]

به سوى ابدیت

آیت الله اعرافى پس از سپرى کردن یک دوره بیمارى، در صبح 28 شهریور 1371 (21 ربیع الاول 1413ق) و در سن 85 سالگى دعوت دوست را لبیک گفت و به سوى ابدیت پرکشید.

پس از انتشار خبر درگذشت او، یزد به ماتم نشست و استاندارى یزد، عزاى عمومى اعلام کردسپس بعد از غسل و کفن، پیکر مطهر او بر دوش ارادتمندان سوگوار تشییع شد و آیت الله محمّد امامى کاشانى بر پیکر آن عالم فرزانه نماز گزارد.

آن فقیه فرهیخته، در کنار شهیدانى که با سلاح عشق و ایمان به نبرد با متجاوزان برخاسته و شربت شهادت نوشیده بودند، به خاک سپرده شد و براى همیشه آرام گرفت.

همه روزه، به ویژه شبهاى جمعه، مزار آن عالم ربانى، پروانه هاى عاشق را به دور خود جمع مى کند و عاشقانه، پر و بال خویش را با آن مرقد نورانى متبرک مى سازند.

پیام تسلیت رهبر

در پى درگذشت آیت الله حاج شیخ محمد ابراهیم اعرافى حضرت آیت الله خامنه اى رهبر فرزانه انقلاب، پیام تسلیتى ارسال کرد و در این پیام خود، ابعاد گسترده شخصیت آن عالم ربانى را بیش از پیش شناساند. متن پیام رهبر معظم انقلاب چنین بود:

باسمه تعالى

«رحلت عالم ربانى، حضرت آیت الله حاج شیخ محمد ابراهیم اعرافى را که از علماى برجسته و مبارز استان یزد بود، به حضرت ولى عصر ـ ارواحنا فدا ـ و به جامعه علمى و روحانى آن استان و به دوستان و علاقه مندان آن مرحوم، بالخصوص فرزندان و خانواده ایشان تسلیت عرض مى کنم.

این عالم جلیل در شمار افراد نادرى بود که از سالها پیش، روح مجاهدت و مبارزه در راه خدا و عدم تسلیم در مقابل ظلم و سلطه طاغوتى را در بیان و عمل خود آشکار ساخته بود، و در دوران اختناق، یکى از چهره هاى مبارز آن استان به شمار مى رفت. تلاش خستگى ناپذیر ایشان در اوان مبارزات و حرکت به یزد و سپس در آغاز پیروزى با رهبرى فعالانه مردم میبد، از جمله برگهاى نادر کتاب انقلاب است.

خداوند متعال روح این بزرگوار را با اولیائش محشور کند و ایشان را از اجر و ثواب مجاهدان برخوردار سازد.»

سید على خامنه اى[30]

از منظر بزرگان

آیت الله محمد ابراهیم اعرافى ویژگیهاى منحصر به فردى داشت و بزرگان و عالمان زبان به تعریف و تکریم از او مى گشودند. وى مورد وثوق بزرگانى چون آیت الله شیخ عبدالکریم حائرى، حاج شیخ غلامرضا فقیه یزدى، آیت الله سید محمدرضا گلپایگانى، مقام معظم رهبرى، آیت الله امامى کاشانى، آیت الله سید رئوف جمال الدین و... بود.

آیت الله امامى کاشانى که براى مراسم خاکسپارى آن فقید سعید به میبد رفته بود، درباره ویژگیهاى برجسته و منحصر به فرد وى چنین مى گوید:

«ایشان عالمى بودند به حق ربانى! یعنى عارف، زاهد، آگاه به زمان، انقلابى و شجاع... . در عین حالى که در عرفان و زهد در سطح بالایى بودند، در انقلابى بودن، آگاهى به مقتضیات زمان، پیروى از امام راحل، به کار بستن نظرات ایشان و عشق به آن بزرگوار نیز بسیار عجیب بودنداز نظر تواضع و فروتنى فوق العاده بودند. من در این چند نوبتى که به یزد آمدم، به زیارت ایشان موفق شدم،این نکته را در ایشان مشاهده کردم.

آخرین بارى که وى را ملاقات کردم، وقتى بود که نمى توانستند از تخت بیمارى بلند شوند... وقتى روى تخت بیمارى افتاده بودند و من احوال ایشان را مى پرسیدم، جز ذکر و حمد و شکر خدا چیزى نمى گفتند... در جلساتى که تشکیل مى شد و دوستان مى آمدند، به موعظه و نصیحت مقید بودند...»[31]

فرزند بزرگ ایشان، حاج شیخ علیرضا اعرافى در گفت و گویى مى فرمود: مقام معظم رهبرى نیز به ایشان به دیده احترام مى نگریست و مى فرمود:

«مرحوم آقاى اعرافى روحانى کم نظیر، روشن و شجاعى بود. ایشان ]یک[ آخوند معمولى نبودرهبرى مى کرد...»[32]

با کاروان شعر و ادب

در رثاى آن استاد فرزانه قلمهاى بى شمارى به تب و تاب افتاد و خامه هاى زیادى خاک ماتم بر سر نشاندند. از آن جمله مى توان به شاعران و ادیبانى که آثار آنها در جراید و نشریات چاپ شده، به افراد ذیل اشاره کرد:

1. زکریا اخلاقى.

2. عباس افضلى (نادم).

3. مهدى روحانى.

4. محبوبه زارع.

5. میرزا حسین زارع (شفیق).

6. رضا شاکر اردکانى.

7. سید فضل الله طباطبایى ندوشن.

8. محمدحسین کریم زاده.

9. سید على میرى.

10. سید رئوف جمال الدین.

اینک از میان آنهمه سوگنامه و مراثى، یکى را به عنوان حسن ختام مى آوریم:

پیر میبد

سرآمد قصه مردى که با آیینه نسبت داشت *** براى حاجت هر دست، دامان اجابت داشت

همان مردى که باقیمانده احسان حیدر بود *** و در سجاده اش انگشترى جنس محبت داشت

یکى مى گفت: همچون مرتضى با چاه مونس بود *** یکى مى گفت: پیر ما به عطر یاس عادت داشت

خلاصه پیر میبد با صداى آب جارى بود *** چنان دریا، چنان رود، آبشارى از سخاوت داشت

من آن راز بلندش را سحر از باد پرسیدم *** همین قدرت بگویم، او فقط با خود شباهت داشت

سرآمد قصه نابش، غزل وقتى تولد یافت *** به خود گفتم: جقدر این واژه هاى من سعادت داشت[33]


[1]. نقشه خوانى گیتاشناسى، عباس جعفرى، ص 118.

[2]. ر. ک: تاریخ جدید یزد، ص 4.

[3]. فرزانگان میبد، محمد فاکر میبدى، ص 21.

[4]. گفتنى است اغلب مطالب این مقاله در مورد شخصیت وى از کتاب: پارساى کویر، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى استان یزد استفاده شده است.

[5]. پارساى کویر، ص 24 ـ 26.

[6]. همان، ص 28، با دخل و تصرف.

[7]. همان، ص 29.

[8]. ر. ک. به: گلشن ابرار، ج 2، ص 938.

[9]. ر. ک. به: همان، ج 2، ص 617.

[10]. همان، ج 6، ص 566.

[11]. ر. ک. به: ستارگان حرم، ج 3، ص 205.

[12]. همان، ج 13، ص 142.

[13]. صحیفه امام، ج 1، ص 497.

[14]. حاج شیخ عبدالرسول فاضلى از شاگردان آیت الله اعرافى ر. ک. به: پارساى کویر، ص 60.

[15]. همان، ص 78 ـ 84.

[16]. همان، ص 72.

[17]. همان، ص 36.

[18]. همان، ص 41.

[19]. همان، ص 44.

[20]. انبیا، 98.

[21]. پارساى کویر، ص 112.

[22]. امیرآباد بخشى از میبد بود که بهاییها پیش از انقلاب در آن منطقه سکونت داشتند.

[23]. پارساى کویر، ص 123.

[24]. یادنامه آیت الله اعرافى، ص 23.

[25]. ر. ک. به: اسناد انقلاب اسلامى، ج 3، ص 263، 364، 378 و 543.

[26]. براى اطلاع بیشتر ر. ک. به: پارساى کویر، ص 132 به بعد.

[27]. همان، ص 155.

[28]. پارساى کویر، ص 108.

[29]. فرزانگان میبد، محمد فاکر میبدى، ص 288.

[30]. پارساى کویر، ص 15.

[31]. یادنامه آیت الله اعرافى، ص 35.

[32]. به نقل از حاج شیخ علیرضا اعرافى، فرزند معظم له.

[33]. شعر از محبوبه زارع.

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

مشخصات فردی

نام محمدابراهیم
نام خانوادگی اعرافى
نام پدر ملاّ عباس
نام معروف محمدابراهیم اعرافى
تاریخ تولد (شمسی) 1288
تاریخ تولد (قمری) 1328
مکان تولد ایران،یزد،میبد،روستای شهیدیه
تاریخ فوت (شمسی) 1371/6/28
تاریخ فوت (قمری) 1413/3/21
مکان فوت ایران،یزد،میبد
مکان دفن ایران،یزد،میبد

فرزندان

محمد ابراهیم اعرافی

محمد ابراهیم اعرافی

حکایات

No image

مراتب علمى

No image

عشق به خاندان وحى

No image

چراغ علم

No image

در محراب عبادت

No image

بر سفره سخاوت

No image

برخورد با خرافات

پدر

محمد ابراهیم اعرافی

محمد ابراهیم اعرافی

مطلب مکمل

کتاب گلشن ابرار - جلد هشتم

کتاب گلشن ابرار - جلد هشتم

مجموعه گلشن ابرار خلاصه ای از زندگی و شرح حال علمای اسلام است که تا کنون هشت جلد از آن تألیف شده است.

جدیدترین ها در این موضوع

No image

حسین اردبیلی

محمد ابراهیم اعرافی

محمد ابراهیم اعرافی

No image

ابراهیم ابن هلال ثقفی

ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال ثقفى اصفهانى، تاریخ نگار، راوى حدیث، مفسّر قرآن و داناى به فقه و احکام، از علماى نام آور شیعى در قرن سوم هجرى و دوران غیبت صغرى است.

پر بازدیدترین ها

ابراهیم امینی (آیت الله امینی)

ابراهیم امینی (آیت الله امینی)

ابراهیم حاج امینى، معروف به امینى، در سال 1304 ش. مصادف با 1345 ق. در شهر نجف آباد پا به عرصه گیتى نهاد. پدرش، حسین، کشاورز بود و قطعه زمین کوچکى داشت که با زراعت و فروش محصولات مزرعه و باغ خویش، زندگى خود و خانواده اش را تأمین مى کرد. ابراهیم فرزند آخر خانواده بود. او از همان کودکى تحت تربیت مادرى پاکدامن و پدرى پارسا و پرهیزگار رشد و نمو کرد و در خانواده اى صمیمى و باصفا، روز به روز بزرگ و بزرگ تر شد.
Powered by TayaCMS