مرورگر شما از جاوا اسکریپت پشتیبانی نمی کند. این مسئله ممکن است باعث ایجاد عملکرد غیر صحیحی در سایت گردد.
بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی
خانه
درباره ما
تماس با ما
جستجو
بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی
جستجو
موضوعات
منو
بحثى درباره جامعه شناسى معرفت
20 آذر 1386, 0:0
جامعه شناسى معرفت هرچند رشته مطالعاتى دیسیپلینه متأخرى است اما ریشه در تاریخ چند هزار ساله تفکر اجتماعى بشر دارد.در گفتگوبا گفتگو با مهران شیراوند پژوهشگر و مدرس جامعهشناسى دانشگاه به واکاوى این شاخه از جامعه شناسى پرداخته ایم که مشروح آن در ذیل از نظرتان مى گذرد...
بحثى درباره جامعه شناسى معرفت
گفتگو بامهران شیراوند ، پژوهشگر و مدرس جامعهشناسى دانشگاه بحثى درباره جامعه شناسى معرفت اشاره: جامعه شناسى معرفت هرچند رشته مطالعاتى دیسیپلینه متأخرى است اما ریشه در تاریخ چند هزار ساله تفکر اجتماعى بشر دارد.در گفتگوبا گفتگو با مهران شیراوند پژوهشگر و مدرس جامعهشناسى دانشگاه به واکاوى این شاخه از جامعه شناسى پرداخته ایم که مشروح آن در ذیل از نظرتان مى گذرد. طبقهبندى در علوم اجتماعى بخصوص در رشته جامعهشناسى چگونه است؟ در بحث پیرامون روابط جامعهشناسى با سایر رشتههاى علمى ضرورى است که سعى کنیم در درجه اول یک طبقهبندى موقتى از علوم اجتماعى به دست دهیم و سپس روابط آن را با سایر رشتهها بررسى نماییم. بدوا باید گفت در این زمینه علىرغم بحثهاى مفصلى که شده است اتفاق نظر کلى وجود ندارد و از اینرو طبقهبندىهاى بسیار نامتجانسى در دست است. بسیارى از طبقهبندىهاى ارائه شده از این جهت نارسا هستند که علوم مختلف را در کنار هم قرار مىدهند بىآنکه به روابط و تداوم میان آنها توجه داشته باشند. گاستون ریشار استاد جامعهشناسى در دانشگاه بردو فرانسه در کتاب مفاهیم مقدماتى جامعهشناسى طبقهبندى زیر را ارائه مىکند. 1- شناخت توصیفى امور اجتماعى یعنى تاریخ و قومشناسى 2- علوم اجتماعى مجرد یا انتزاعى که هر کدام جنبهاى ازماهیت یا فعالیت انسانى را که تحت تاثیر زندگى اجتماعى قرار مىگیرد مطالعه مىکند، مانند اقتصاد سیاسى 3- جامعهشناسى تطبیقی، یعنى مطالعه گونههاى اجتماعى از نظر ساخت و روابط و پیوستگى آنها که از نظر روش استنتاجى و توجیهى است. این زمینه در عین حال ترکیبى (سنتتیک) نیز مىباشد، چرا که رابطهاى میان مطالعات آماری، اقتصادی، تاریخی، قومشناسى برقرار مىکند و هدفش تدوین تئورى علمى همبستگى میان امور است. دانشجویى که درصدد باشد بداند مشخصا چه موضوعاتى به جامعهشناسى تعلق دارد و چه مرزهایى آن را از سایر علوم اجتماعى جدا مىکند در بسیارى از موارد توفیق چندانى به دست نخواهد آورد. روابط اجتماعى «اجتماعی» هستند و نه فقط از نوع جامعهشناختی، اقتصادى یا سیاسی. رشته جامعهشناسى در این میان از چه جایگاهى برخوردار است؟ و به مطالعه چه موضوعى مىپردازد؟ پیر ناویل اعتقاد دارد که جامعهشناسى محل تقاطع مجموعه رشتهها و تحقیقات علمى در زمینه علوم اجتماعى و یا سنتز آنها است. او تصریح مىکند که بسیار مشکل است که بدون اتکا به نتایج به دست آمده در بسیارى از زمینههاى دیگر بتوانیم به بررسى در جامعهشناسى به طور مستقل دست بزنیم، چرا که به نظر او جامعهشناسى یک علم «چهار راهی» است که ناشى از تقاطع علوم دیگر است. از دید ارتباط جامعهشناسى با علوم اجتماعى به طور کلى مىتوان از چند نظر یاد کرد: الف) دستهاى عقیده دارند که علوم اجتماعى در حکم شعبههاى جامعهشناسى است. زیرا تمام پدیدههاى اجتماعى در جامعهشناسى مورد مطالعه قرار مىگیرد. ب) عدهاى عقیده دارند که جامعهشناسى درباره روابط علوم اجتماعى مطالعه مىکند و جامعهشناس موضوع مطالعات علماى رشتههاى دیگر را با هم ارتباط مىدهد. ج) دستهدیگرى عقیده دارند که موضوع جامعهشناسى با علوم اجتماعى یکى است. جامعهشناسى هم امور اجتماعى را بررسى مىکند و روش آن تفاوت چندانى با علوم اجتماعى دیگر ندارد. در این ارتباط باید توجه داشت که علوم اجتماعى هر یک جنبه خاصى از زندگى اجتماعى را بررسى مىکنند و با همدیگر روابط نزدیک دارند و نقطه توجه هر یک بر جنبه بخصوصى از زندگى اجتماعى است. مشکل در این است که مرزهاى قاطع و ثابتى این علوم را از یکدیگر جدا نمىکند. علم اقتصاد به نظام تامین احتیاجات مادى بشر، علم سیاست به بررسى نظام حکومتى و روابط ناشى از آن، روانشناسى اجتماعى به جنبههاى روانى حیات اجتماعى و بر این قیاس جامعهشناسى به پدیدهها و روابط اجتماعى مىپردازد و در حقیقت در جامعهشناسى از کلیه علوم اجتماعى دیگر استفاده مىشود. جامعهشناسى گذشته از دید کلى که ناظر به جنبههاى عمومى اجتماعى است توجه به جنبههاى خاص مربوط به علوم اجتماعى و جنبههاى مشترک آنها با جامعهشناسى دارد و نتیجه این اشتراک موضوعى رشد رشتههایى مثل جامعهشناسى اقتصادی، جامعهشناسى حقوقى و جامعهشناسى سیاسى است که مرز میان جامعهشناسى با اقتصاد، حقوق و علم سیاست هستند. جامعهشناسى و علوم اجتماعى دیگراز نظر حدود بررسی، عموما زمینه آنها با یکدیگر مرتبط است و تفکیک موضوعى قطعى هر یک ممکن نیست. هر رشتهاى به رشته دیگر کمک مىکند و جامعهشناسى هم گذشته از کمکى که به رشتههاى دیگر علوم اجتماعى مىکند از آنها نیز مدد مىجوید. به این اعتبار، نه مىتوان علوم اجتماعى دیگر را شعبات جامعهشناسى دانست و نه اینکه کار جامعهشناسى بررسى روابط علوم اجتماعى است و نه اینکه مىتوانیم عقیده داشته باشیم تفاوت چندانى با علوم اجتماعى دیگر ندارد، بلکه باید جامعهشناسى را شعبهاى از علوم اجتماعى دانست که با علوم دیگر اشتراک موضوعى دارد. در خصوص رشتههاى تخصصى جامعهشناسى و ارتباط آن با سایر علوم نظر شما چیست؟ از آنجا که موضوع جامعهشناسى وسیع است به رشتههایى تقسیم مىشود که هر کدام زمینه خاصى براى خود دارند. هر یک از رشتههاى جامعهشناسى نقطه نظر خاصى پیدا مىکنند اما از آنجا که این زمینههاى متفاوت بتوانند به دستیابى قوانین حاکم بر جامعه به طور کلى نایل شوند و پدیده اجتماعى تام و کامل را بررسى کنند طبیعى است که با یکدیگر روابط و نقاط مشترک و اتحادى داشته باشند. برخى از مهمترین شعب کنونى عبارتند از: جامعهشناسى تاریخی، سیاسی، اقلیتها، مذهب، حقوق، قشرها و طبقات اجتماعی، پزشکى و بهداشت، شهری، روستایی، اقتصادی، هنر، خانواده، آموزش و پرورش، علم، معرفتی، وسایل ارتباط جمعی، کار و شغل، سازمانها، ادبیات، گذران اوقات فراغت، توسعه و انحرافات اجتماعی. در این مورد باید افزود که هر یک از رشتههاى فوق به اقتضاى وسعت زمینه مىتواند شعبى داشته باشند. به عنوان مثال بحث از جامعهشناسى مذهبى را در جامعه اسلامى مىتوانیم طرح کنیم و یا اینکه انحرافات اجتماعى مىتوانند شعب گوناگون داشته باشند. سابقه جامعهشناسى معرفت به عنوان یکى از زیر شاخههاى رشته جامعهشناسى از حیث قرار گرفتن در حوزه علوم اجتماعى به چه زمانى باز مىگردد؟ تعریف انسان به عنوان موجودى که مى اندیشد، فکر مىکند، یا اندیشمند، اندیشهگر، اهل فکر است قدمت چند هزار سال دارد. بر این اساس اندیشه یا فکر به مثابه ملاک انسانیت انسان و متمایز کننده وى از سایر مخلوقات عمدتا ثابت، مستقل، و مبرا از تاثیرات فردی، اجتماعى و محیطى تلقى شده است. این حکم البته در قرون اخیر تزلزل یافته و بر عده و عده کسانى که ثابت، استقلال و تعالى ذاتى فکر و معرفت را زیر سوال بردهاند، افزوده شده است چنین شائبههایى بىشک اتفاقى جدید نیست و سابقه استدلالهاى نسبى کننده فکر و تغییر پذیرى اندیشه و تاثیرپذیرى معرفت و زمینی، این جهانى وتابعى دیدن تفکر نیز به چند هزار سال تاریخ بشر باز مىگردد. در نتیجه هم مستقل و مطلق دیدن فکرو هم تبعى و متغیر دیدن آن قدمت طولانى دارد، اگرچه سلطه و شمول اولى بخصوص در گذشته بیش از دومى بوده است. اما در نزد صاحبنظران و محافل و مکاتبى که فکر را غیرثابت و تاثیرپذیر تلقى کردهاند، منابع تغییر و تاثیر یکى نیست. منبع تغییر و تاثیر و وابستگى فکر و معرفت در برگیرنده طیف وسیعى است از جسم و روان فرد تا محیط فیزیکى و طبیعی، محیط اجتماعى و تاریخی. آنها که محیط اجتماعی، تاریخى را سر منشا تاثیر و تغییر و به اصطلاح، تعین فکر و معرفت در نظر گرفتهاند از هواداران رسمى یا غیر رسمى رویکردى هستند که در تقسیمبندىهاى معاصر مطالعات و تتبعات، جامعهشناسى معرفت نام گرفته است. تاکید مىکنیم که به عنوان رشتهاى مستقل و رسمی، جامعهشناسى معرفت یک پدیده معاصر و قرن بیستمى است ولى نیز یادآور مىشویم که نوع توجهات و استدلالهایى که در جامعهشناسى معرفت امروزین مطرح است نظایر چند صد ساله بلکه چند هزار ساله دارد، آن هم در فرهنگها و تمدنهاى مختلف. سابقه این علم در غرب چگونه است؟ در تاریخ غرب سابقه ارتباط دادن فکر با واقعیتهاى اجتماعى به دوره کلاسیک یونان باستان باز مىگردد. حتى مطرح مىشود که عقیده افلاطون در این مورد که معرفت حقیقى قابل دسترسى براى طبقات پایین جامعه نیست گویاى رابطه (تعینی) بین جامعه و معرفت است. چنین دید تبعى و نسبى کننده را به وضوح مىتوان در مکاتب غیر افلاطونى قوىتر و پررنگتر سراغ گرفت. سوفسطایىها و اتمیستها اساسا ساحتهاى مختلف معرفتى را امورى ذهنی، نسبى و متاثر از علایق فردى و اجتماعى مىدانستند. چنین دیدگاههایی، البته به غرب محدود نمىشود. در چین باستان مکتب کنفوسیوسى و در هند فلسفههاى هندى با تاکید بر واقعیتها و اقتضائات اجتماعى توجیه کننده و پیش برنده چنین نگاهى بودهاند. در هر صورت در تمدنهاى غیر هندى و چینى با توجه به حاکمیت کلامهاى مسیحی، یهودی، اسلامى براى چندین قرن بعد از دوره کلاسیک یونانی، بحث از عوامل بیرونی، اجتماعى موثر بر معرفت در محاق کم رواجى قرار داشت و دامن زدن به این بحثها و طرح چنین سوالاتى بیشتر حالت استثنا و پراکنده و گاه به گاه داشت. عمدهترین مثال در این مورد ابن خلدون از شمال آفریقا که مسلمان است که در قرن 14 میلادى (هشتم هجری) به صورتى سنجیده و نظاممند و با روشى على به بررسى اثرگذارى پارامترهاى جغرافیایی، اجتماعى تاثیرگذار بر تمدن و وجوه مهم آن از جمله ذهن و فکر و معرفت پرداخت و در تالیف ماندگار خود مقدمه، فرایندهاى رشد و زوال تمدنها را نهایتا به پارامترهاى جامعهشناختى اتصال داد. بعد از حدود سه قرن در اروپاى مسیحى فرانسیس بیکن صحبت از چهار بت به عنوان منابع غفلت و گمراهى یاد کرد. این چهار بت چنانکه در کتاب Novum organum آمده است عبارتند از بتهاى قبیله، غار، بازار و تئاتر، بنابراین چنین تصور شد که این کار عقلگراها نظیر بیکن است که با این ریشهیابىها یا کشف حجاب از چهره ایدئولوژىها راه را براى ترک جهل و کسب معرفت درست هموار کنند. خط فکرى فرانسیس بیکن توسط تجربهگراهاى بریتانیایى مثل جان لاک، دیوید هیوم و جان استوارت میل دنبال شد و در تالیفاتى که در باب فهم انسانى داشتند اسناد تفاوتهاى ذهنى و فکرى به تفاوتهاى طبیعی، بیش از پیش به حوزه تاثیرات اخلاقى و اجتماعى کشیده شد. در خود اروپا، فیلسوفان اجتماعى مثل ویکو، روسو و منتسکیو بیان رابطه فکر و جامعه را از روزنههاى متفاوتى تقویت کردند. ویکر در کتاب Scienza Nvova اساسا همان مطالبى را بیان کرد که ابن خلدون حدود سه قرن قبل بیان کرده بود. به بیان ویکو هر فاز تاریخى شیوه خاص تفکر و ذهنیت ویژه فرهنگى ارائه مىدهد. منتسکیودر کتاب روحالقوانین در ارتباط دادن بین جامعه و فرهنگ براى مثال بر توازى ساختار اجتماعی، سیاسى و اشکال معرفت انگشت گذاشت. روسو از تاثیرگذارى منفى زندگى اجتماعى شهرى بر ذهن و اندیشه سخن راند و درامیل گفت: انسانها هر چه بیشتر با هم جمع شوند بیشتر فاسد مىشوند. نقش امانوئل کانت در باور کردن این علم چگونه بوده است؟ در قرن هجدهم، تلاش امانوئل کانت در توجه به واقعیتهاى محیطى در شکلگیرى فکر نمود متفاوتى داشت. او در ارائه مدل تولید معرفت سعى کرد نقش عقل و حس را آشتى دهد کتاب Critique of pure Reason وى گواه بر این امر است. با اینکه تلاش او قدمى مهم در نزدیک کردن دو اردوى عقلگرایى و تجربهگرایى در معرفتشناسى و متوازن کردن آن دو در مدل ارائه شده بود، باید اذعان کرد که حاصل تلاش معرفتى کانت بیشتر ملاقات ذهن فرد با جهان فیزیکى بود و جاى مولفه اجتماعى در هر دو طرف تقریبا خالی. این جاى خالى مىتوانست با نوآورىهاى فلسفى هگل رفع شود. ورود دو مفهوم هگلى دیالکتیک وتاریخمندى در این رابطه مهم است. کتاب Philosophy of Right وى اثرى است که این نوآورى را از مقدمهاش هم مىتوان دید. ولى این نوآورى فلسفى آغار راهى بود که شاگردان هگل آن را ادامه دادند و به انتها رساندند. فیلسوفان جوانتر، معروف به هگلىهاى جوان، مثل بائر، استرنر، فوئر باخ، روگ و در نهایت مارکس و انگلس. نقش کتاب The Essence of christinity فوئر باخ در این میان برانگیزاننده بود. هگلىهاى جوان فلسفه کلاسیک آلمان و مشخصا ایدئالیسم هگلى را از آسمان به زمین کشاندند و به اصطلاح مادى کردند. خروجى این جریان تفسیرى سیاسى و بخصوص اقتصادى بود. از فرایندهاى تاریخی، اجتماعى که مارکس آن را به نهایت رساند و در دو اثر عمده خود، دست نوشتهاى اقتصادى و فلسفى 1844، و ایدئولوژى آسمانی، با تفضیل بیشتر بیان کرد. به نظر او رابطه تعیین کنندگى قوىاى بین زندگى وآگاهى وجود دارد و در این ارتباط زندگى است که آگاهى را تعین مىبخشد، نه آگاهى زندگى را. مشخصتر، «شیوه تولید در زندگى مادى مشخصه کلى فرایندهاى اجتماعی، سیاسى و روحى زندگى را تعیین مىکند.» این بیانى از رابطه زیربنا و روبنا در تفکر مارکسى است. براین اساس است که در ارتباط با تفکر نیز مارکس تحلیلى طبقاتى دارد و معتقد است که ایدههاى مسلط در جامعه ایدههاى طبقه مسلط بر جامعه است. ادامه دارد...
روزنامه رسالت
بحثى درباره جامعه شناسى معرفت
مقالاتی که اخیرا مشاهده شده اند.
شیوه همسردارى
12 دی 1404, 1:17
حاشیه بر قوائد
12 دی 1404, 1:17
اوصاف حمیده
12 دی 1404, 1:17
هنر و خصائص آن
12 دی 1404, 1:17
گفت و گوها
12 دی 1404, 1:17
نظر خود را بنویسید!
در حال حاضر هیچ نظری برای این مقاله وجود ندارد.
برای درج نظر خود درباره
بحثى درباره جامعه شناسى معرفت
فیلدهای زیر را پر کنید.
نظر شما
عنوان
این فیلد اجباریست.
امتیاز
-
1
2
3
4
5
این فیلد اجباریست.
نظر شما
این فیلد اجباریست.
اطلاعات شما(اختیاری)
نام شما
آدرس شما
پست الکترونیک
جستجو
این موضوعات را نیز بررسی کنید:
اجتماعی
مطلب مکمل
کتاب جامعه برتر
کتاب «جامعه برتر» با نگاهی عمیق و نو در کلمات گهربار امیرالمؤمنین علیه السلام، بحث امر به معروف و نهی از منکر را مورد بررسی قرار داده است.
24 آبان 1393, 13:59
جدیدترین ها در این موضوع
عبدالکریم زنجانی (شیخ عبدالکریم زنجانی)
12 مهر 1394, 16:26
سید مصطفی کاشانی (آیت الله کاشانی)
12 مهر 1394, 16:26
احمد آشتیانی (میرزا احمد آشتیانی)
12 مهر 1394, 16:26
محمد شیروانی (ملا میرزای شیروانی)
12 مهر 1394, 16:26
حسن حسن زاده (علامه حسن زاده آملی)
12 مهر 1394, 16:26
پر بازدیدترین ها
حسن حسن زاده (علامه حسن زاده آملی)
12 مهر 1394, 16:26
سیدنورالله حسینی شوشتری (قاضی نورالله شوشتری یا شهید ثالث)
12 مهر 1394, 16:26
محمدباقر مجلسی (علامه مجلسی یا مجلسی ثانی)
12 مهر 1394, 16:26
بهاءالدین محمد بن حسین عاملی (شیخ بهایی)
12 مهر 1394, 16:26
ابومنصور جمالالدین، حسن بن یوسف بن مطهر حلی (علامه حلی)
12 مهر 1394, 16:26
سایت های پژوهشکده باقرالعلوم
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان
پژوهه تبلیغ
Powered by
TayaCMS