دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

مراتب صدق‌

کسی که زبانش راست بگوید عملش پاک می شود. (کتاب الاخلاق، سیدعبدالله شبر)
مراتب صدق‌
مراتب صدق‌

مراتب صدق‌[1]

قال موسی بن جعفر (ع):یا هشامُ من صدق لسانه زکا عمله…(بحارالانوار ج1ص 140)

صدق یا در گفتار است یا در اعمال یا در احوال.

پایین‌ترین مراتب صدق این است که انسان در همه حالات سخن راست بگوید. و کمال راستگویى - صدق در گفتار - در این است که تا ضرورت ایجاب نکند از سخنان غیر صریح[2] خوددارى کند که مبادا خلاف منظورش فهمیده شود و قلبش صورت کاذبى به خود بگیرد.

و سزاوار آن است که انسان با خدا و خلق خدا راستگو باشد. کسى که قبل از ورود به نماز مى‌گوید: «روى خویشتن به سوى خدا کردم» ولى در قلبش به غیر او توجه دارد، یا مى‌گوید: «فقط تو را مى‌پرستیم» در حالى که دنیا و هواى نفس خود را مى‌پرستد، یا مى‌گوید: «فقط از تو یارى مى‌جوییم» در حالى که از غیر خدا یارى مى‌طلبد، دروغگوست. چنانچه یگانه روزگارخویش مرحوم بحر العلوم در منظومه‌اش مى‌فرماید:

بر حذر باش از گفتارى که در آن دروغ بگویی، در حالیکه تو بنده هواى خود هستى و او رامى‌پرستى نه خدا را،به زبانت مى‌گوئى فقط از تو یارى مى‌جوئیم  در حالى که از غیر خدا یارى مى‌خواهى[3]پس از این مرحله، مرتبه صدق در نیت است یعنى باید نیت را از ناخالصى‌ها پاک کرد «و هر عملى را فقط براى خدا انجام داد».

پس از آن صدق در عزم است. و عزم همان تصمیم قاطع براى انجام کار نیک است. «عزم و تصمیم همیشه مقارن با خود عمل نیست». گاهى قبل از رسیدن وقت عمل انسان براى انجام آن تصمیم مى‌گیرد. مثلا با خود مى‌گوید: «اگر خدا مالى به من دهد تمام یا قسمتى از آن را صدقه خواهم داد یا اگر با دشمنى برخورد کنم در راه خدا با او مبارزه مى‌کنم و باکى ندارم اگر چه کشته شوم. این تصمیم گاهى مشوب به نوعى ضعف و تردید است که با صدق در تصمیم متضاد مى‌باشد [4].

مرحله بعد صدق در وفا به تصمیم است، نفس انسان در تصمیم‌گیرى دست و دل باز است، چون وعده دادن مشقتى ندارد ولى هنگامى که وقت عمل مى‌رسد و انسان مى‌تواند به تصمیم خود عمل کند، امیال و شهوات به هیجان مى‌آیند و تصمیم فراموش مى‌شود. و این مخالف صدق در تصمیم است.

و لذا قرآن کریم مى‌فرماید: «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدوا اللَّهَ عَلَیْهِ »[5].

مرحله بعد صدق در اعمال است، به این معنى که انسان در مقام عمل تمام تلاش خود را به کار گیرد تا ظاهرش مخالف باطن نباشد. البته منظور این نیست که «ظاهر را مطابق باطن کند» و به طور کلى دست از عمل بردارد، بلکه باید باطنش را به گونه‌اى مسخّر کند که با اعمال ظاهرش مطابق باشد، و این گونه عمل، عمل ریایى نیست. زیرا ریا کار کسى است که براى مردم عمل مى‌کند.

ولى چه بسیار کسانى که در نماز با حالت خشوع مى‌ایستند و قصد ریا ندارند، اما در عین حال‌قلبشان از نماز غافل است. هر کس به او نگاه مى‌کند، مى‌بیند که در مقابل خداى تعالى ایستاده، در حالى که او در باطن در میان بازار، در مقابل یکى از امیال و شهوات خویش ایستاده است.

همچنین گاهى انسان با سکون و وقار راه مى‌رود در حالى که درونش داراى سکون و وقار نیست.

چنین انسانى در عملش صادق نیست اگر چه به مردم توجه، و تصمیم ریا نداشته باشد. راه نجات از این حال، تعادل ظاهر و باطن است به این معنى که باطنش مطابق یا بهتر از ظاهرش باشد.

چنان که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: به خدا قسم شما را به طاعتى ترغیب نمى‌کنم مگر آنکه خود قبل از شما انجامش مى‌دهم و از معصیتى نهى نمى‌کنم مگر آنکه قبل از شما از آن کناره مى‌گیرم[6] .

مرحله بعد که بالاترین و کمیابترین مرتبه صدق است صدق در مقامات دین مى‌باشد مثل صدق در خوف و رجا، تعظیم پروردگار، زهد، محبت، توکل و سائر مکارم اخلاق، زیرا هر یک از این اخلاقیات مبدئى دارند که به مجرد ظهور آن مبدأ نام خلق بر آن نهاده مى‌شود ولى در حقیقت هر یک از آنها کمال و حقیقتى دارد و صادق کسى است که به حقیقت آنها برسد.

قرآن کریم مى‌فرماید:« انَّمَا الْمُؤْمِنونَ الّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابوا وَ جاهَدوا بِامْوالِهِمْ وَ انْفُسِهِمْ فی سَبِیلِ اللَّهِ اولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ [7].

و مى‌فرماید:وَ لکِنَّ البِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاخِر... سپس مى‌فرماید:و الصَّابرینَ فِى الْبَأساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ اولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا »[8].

از ابوذر رحمه اللّه درباره ایمان سؤال شد، ایشان در جواب همین آیه را تلاوت کرد.

به او گفتند: ما درباره ایمان از تو سؤال کردیم «ولى تو درباره صدق جواب فرمودى».

فرمود: من هم وقتى از رسول خدا درباره ایمان سؤال کردم این آیه را تلاوت فرمود. به عنوان مثال، صفت خوف را در نظر مى‌گیریم، هر کس که ایمان مى‌آورد داراى صفت خوف است. به طورى که مى‌توان او را خائف نامید، ولى در مراتب اولیه، این خوف به حدّ صدق و حقیقت نرسیده است، و لذا مى‌بینیم وقتى کسى از سلطانى یا راهزنى - در ضمن سفر - مى‌ترسد، رنگش زرد مى‌شود، اعضایش به لرزه مى‌آید، و زندگى بر او مکدّر مى‌گردد، خورد و خوابش آشفته و افکارش مشوش مى‌شود به طوریکه از قیام به وظائف خانوادگى عاجز مى‌ماند و گاهى از وطن آواره و حالت انس و راحتش به وحشت و مشقّت مبدل مى‌گردد، و خود را در معرض خطرهاى فراوان قرار مى‌دهد تا به آنچه مى‌ترسد گرفتار نشود. ولى همین شخص در حالى که ادعاى خوف از خدا را دارد معصیت مى‌کند و هیچیک از این آثار در او ظاهر نمى‌شود.

و لذا نبى اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: چیزى مثل جهنم ندیدم که خائف آن خوابیده باشد، و چیزى مثل بهشت ندیدم که طالب آن در خواب باشد [9] صدق در رجا هم به همین منوال است.

بنده ممکن است در همه امور صادق باشد که در این صورت صدّیق نامیده مى‌شود. و ممکن است فقط در بعضى از امور صادق باشد که در این صورت فقط نسبت به آن امور صادق نامیده مى‌شود مثل صادق القول و صادق العمل.

در مصباح الشریعة از امام صادق علیه السّلام روایت شده: اگر مى‌خواهى بدانى صادق هستى یا نه، حقیقت آنچه را در دل دارى با آنچه به زبان مى‌آورى با معیار و میزان الهى بسنج، آنچنان که گوئى روز قیامت است. روزى که قرآن کریم درباره آن مى‌فرماید: «وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ »[10] پس اگر ظاهر و باطنت را یکسان یافتى، صادقى.

پائین‌ترین مرتبه صدق آن است که زبانت با قلبت و قلبت با زبانت مخالف نباشد.

صادق وقتى به مرحله حقیقى صدق رسید مانند شخص محتضرى است «که مرگ را بیشتر از حیات دوست دارد»، در این حال اگر روحش را تقدیم نکند چه کند[11] .

شارح مصباح الشریعة در شرح این عبارت چنین مى‌نگارد: صدق حقیقى و صادق تحقیقى مانند کسى است که در نزع روح باشد، چنان که او در آن حالت به موت راضى‌تر از حیات است آدم راستگو که ملازم راستى و درستى است نیز به مردن راضى‌تر است، چرا که دنیا زندان اوست و همیشه باید عنان نفس را کشیده دارد که مبادا منافى صدق به عمل آید و از این کمال محروم شود و مخالفت ظاهر با باطن ظهور یابد.

و در هر لمحه و هر لحظه باید با بسیارى از اعادى و دشمنان از انس و جنّ نبرد کند، و محاربه و مجاهده نماید، و هرگز از این جهاد فارغ نباشد، حیات دنیا با این همه زحمت چه اعتبار تواند داشت؟ و موت نسبت به او البته آسانتر و سهل‌تر است.

    پی نوشت:
  • [1] . شبّر؛سیدعبدالله،کتاب الاخلاق،محمدرضاجبران،قم،هجرت، 1381، هشتم، صص 431-434
  • [2] . واژه‌اى که به سخن غیر صریح ترجمه‌اش نمودیم کلمه معاریض است که به معناى توریه هم استعمال مى‌شود ولى به قرینه جملات بعدى همان ترجمه صحیح است.
  • [3] . اصل و ترجمه این اشعار در فصل بیستم از رکن اول ص 78 تا 80 ذکر شد و در همانجا توضیحى درباره بیت اول بیان شد.
  • [4] . مرحوم فیض کاشانى در محجة البیضاء مى‌نویسد: «صدق در این مقام عبارت از تمامیت و قوت است». بنابر این تصمیم صادقانه تصمیمى است که هیچ گونه شک و تردیدى همراه آن نباشد، که در اصطلاح تصمیم قاطعانه نامیده مى‌شود.
  • [5] . یعنى به عهد خویش وفاء نمودند. (سوره احزاب، آیه 33).
  • [6] . انّى و اللّه ما احثّکم على طاعة الا و اسبقکم إلیها و لا انهاکم عن معصیة الا و اتناهى قبلکم عنها.
  • [7] . فقط مؤمنان کسانى هستند که به خدا و رسولش ایمان آوردند و پس از آن هیچگاه شک و تردیدى به خود راه ندادند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کردند اینان به حقیقت راستگویانند. (سوره حجرات، آیه 15)
  • [8] . (نیکوکارى به آن نیست که روى به جانب مغرب و مشرق کنید - چنانکه یهود مى‌کنند -) بلکه نیکوکار کسى است که به خدا و آخرت و فرشتگان و کتاب آسمانى و پیامبران ایمان بیاورد و دارایى خود را در راه دوستى خدا به خویشان، یتیمان، مساکین، و ابن سبیل و گدایان بدهد و در راه آزاد کردن بندگان صرف نماید و نماز به پا دارد و زکات ادا کند و به عهد خویش وفا نماید و در سختیها صابر و در میدان جنگ استوار باشد چنین کسانى به حقیقت راستگو و (تقوى پیشه‌اند). (سوره بقره، آیه 177)
  • [9] . لم ار مثل النّار نام هاربها و لم ار مثل الجنّة نام طالبها.
  • [10] . روز قیامت روز سنجیدن اعمال است. (سوره اعراف، آیه 8)
  • [11]. مصباح الشریعة باب 74.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

رذایل اخلاقی

No image

عيب پوشى

پوشاندن عيوب ديگران من اءشرف اءعمال الكريم، غفلته عما يعلم. از كارهاى شرافتمندانه مرد كريم آن است كه از آن چه كه مى داند خود را به غفلت مى زند (و عيب ديگران را ناديده مى پندارد).
No image

صله رحم در نهج البلاغه

غريب حقيقى رب بعيد اءقرب من قريب، و قريب اءبعد من بعيد. و الغريب من لم يكن له حبيب. بسا دورى كه از هر نزديكى نزديك تر است و بسا نزديكى كه از هر دورى از آدمى دورتر است، غريب كسى است كه دوستى نداشته باشد.
امانت دارى و رازپوشى

امانت دارى و رازپوشى

سرزنش على (ع) به اصحابش و هو يلوم اءصحابه: قد ترون عهودالله منقوضة فلا تغضبون، و اءنتم لنقض ذمم آبائكم تاءنفون. در سرزنش اصحاب خود مى فرمايد: پيمان هاى خدا را شكسته مى بينيد و به خشم نمى آييد، در حالى كه شكسته شدن پيمان هاى پدرانتان را عار مى دانيد و ناراحت مى شويد.
No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
No image

صله رحم در نهج البلاغه

غريب حقيقى رب بعيد اءقرب من قريب، و قريب اءبعد من بعيد. و الغريب من لم يكن له حبيب. بسا دورى كه از هر نزديكى نزديك تر است و بسا نزديكى كه از هر دورى از آدمى دورتر است، غريب كسى است كه دوستى نداشته باشد.
دنیاشناسی در نهج البلاغه

دنیاشناسی در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علیه السلام به خانه یکی از یاران خویش به نام علاءبن زیاد وارد شد. وقتی خانه بسیار پر زرق و برق او را دید، فرمود: «با این خانه وسیع در دنیا چه می کنی، در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری. آری، اگر بخواهی می توانی با همین خانه به آخرت برسی! اگر در این خانه بزرگ از مهمانان پذیرایی کنی، به خویشاوندان با نیکوکاری بپیوندی
پيامبرى و پيشوايى

پيامبرى و پيشوايى

انسان به طور فطرى عاشق کمال مطلق است و خداوند از نوع انسان پیمانى فطرى گرفته است که جز او را نپرستند، اما عوامل مختلفى چون: استکبار، خودخواهى، حرص، تعلق هاى پست و وابستگى ها بر این فطرت سایه مى افکنند و آدمى مصداق کمال را اشتباه مى گیرد و به پیمان فطرت خود وفا نمى کند. پیامبران در رسالت خود مردمان را به وفاى به پیمان فطرى و رو کردن به کمال مطلق حقیقى فرا مى خوانند.
دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا وسیله ای است که تمام خلایق، خصوصاً انسانها از آن بیگانه نیستند و همیشه بدان توجه دارند و با زبان حال و قال از آن استفاده می کنند هر چند که واژه ای به نام دعا در میانشان مطرح نباشد چون هر کلمه و کلامی که از استمداد و ایجاد رابطه به خدا حکایت نماید دعاست
Powered by TayaCMS