دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

حرکت طبیعی

No image
حرکت طبیعی

كلمات كليدي : حركت، حركت ذاتي، حركت طبيعي، طبيعت، حركت قسري

نویسنده : حسن رضايي

حرکت طبیعی یکی از اقسام حرکت ذاتی است. حرکت ذاتی حرکتی است که عارض بر ذات جسم می‌شود و بر سه قسم است؛ حرکت قسری، ارادی و طبیعی.[1] حرکت طبیعی مقابل حرکت قسری و ارادی است که مبدأ آن میل طبیعی است؛ مثل حرکت آتش به سمت بالا.[2]این حرکت، حرکتی است که نه مانند حرکت قسری، معلول انگیزه خارجی است و نه مانند حرکت ارادی، با شعور و اراده انجام شده است. ابن سینا در کتاب "نجات" می‌نویسد: حرکت طبیعی حرکتی است که از حالت ملایم به حالت ناملایم می‌رسد.[3]

در مورد اینکه چه چیزی موجب حرکت سنگ به طرف پایین می‌شود، دو نظریه وجود دارد. قدما معتقد بوده‌اند طبیعت جسم ثبات دارد، اما این ثباتش از همه جهات نیست. یعنی به این علت که اگر طبیعت یک حالت ثباتی از همه جهت داشته باشد، دیگر نمی‌توانست علت و منشأ حرکات عرضی در اجسام بشود. پس برای توجیه اینکه با وجود ثبات طبیعت، چطور طبیعت می‌تواند علت امر متحرکی باشد، گفته‌اند آنگاه که طبیعت منشأ حرکات عرضی می‌شود تغییراتی از خارج به طبیعت ملحق می‌شود. زیرا طبیعت امری است که ذاتا ثابت است. پس اگر بخواهد به تنهایی علت حرکت بشود، حرکت ذاتا ثابت می‌شود و حرکت و تغییر نخواهد بود. پس طبیعت وقتی موجب حرکت می‌شود که حالتی غیر طبیعی با آن مقارن و همراه شود،[4] مثلا شرایطی از خارج به آن اضافه می‌شود نه اینکه طبیعت تغییر ذاتی داشت باشد؛ اگر سنگی را رها کنیم و این سنگ علت یک حرکت می‌شود، و طبیعت سنگ است که سنگ را به پایین می‌آورد ولی طبیعت از جهت یک سلسله ملحقات خارجی یکسان نیست. مراتب حرکت که پیدا می‌شود، مراتب و درجات نزدیکی شیء به مرکز زمین نیز تغییر می‌کند و همین مراتب نزدیکی و دوری است که به همراه طبیعت منشأ حرکت است. بنابراین بر طبق این نظریه اگرچه امر ثابت نمی‌تواند علت یک امر متغیر باشد اما اگر شرط آن امر ثابت، متغیر باشد این شرط و مشروط به کمک هم می‌توانند علت و منشأ حرکت قرار بگیرند.[5]

این مسئله که به عنوان ربط متغیر به ثابت است از دشوارترین مباحث اسفار است که محل بحث و نظر فلاسفه پس از ملاصدرا است و عده‌ای مانند میرزا ابوالحسن جلوه به شدت از نظر بوعلی سینا طرفداری نموده و با نظر ملاصدرا مخالفت نموده‌اند.[6]

ملاصدرا در مورد نظریه شیخ الرئیس می‌نویسد:

اگر شیء به گونه‌ای باشد که شرط جدای از آن باشد می‌توان مجموع آنها را در نظر گرفت و به اعتبار متغیر بودن شرط، مجموع را علت امر متغیر دیگری فرض کرد. ولی در مانحن فیه، شرط ما چیزی جدای از خود شیء نیست؛ زیرا شرط مورد نظر مراتب قرب و بعد شیء به مرکز زمین بود و این امر خودش معلول طبیعت است نه امری ورای آن. پس همان چیزی که شما به عنوان شرط فرض نموده‌اید خودش معلول طبیعت است.[7]

او -بر اساس اینکه فاعل مباشر تغییرات در عالم طبیعت، خود طبیعت یا جوهر طبیعی است، پس جوهر طبیعی باید ذاتا متعیر و متجدد باشد- معتقد است که علت تغییراتی که در طبیعت هست، خود طبیعت است نه چیز دیگری. پس حرکت طبیعی بر اساس برهان و ادله‌ای که در جای خود ثابت شده است، معلول صورت نوعیه، قوه و یا نیرویی است که در خود شیء است و به آن طبیعت می‌گویند.[8]

مقاله

نویسنده حسن رضايي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
Powered by TayaCMS