دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

علل کرامت و خواری انسان

علل کرامت و خواری انسان
علل کرامت و خواری انسان

علل کرامت و خواری انسان

روزنامه کیهان

تاریخ انتشار: یکشنبه 23 اردیبهشت ماه 1397

انسان موجودی است که از کرامت فضلی الهی برخوردار است.(اسراء، آیه 70) این کرامت را انسان به دلایلی دارد که باید به آنها توجه کند و از آنها غافل نشود و کاری نکند تا از دست برود و گرفتار اهانت شود. اگر این گونه خودش را حفظ کرد و غفل نورزید، آن هنگام است که از کرامت اکتسابی و تحصیل تقوایی خویش نیز سود می‌برد.

علل اصلی کرامت و تفضیل انسان عبارتند از:

1. دمیدن روح الهی: خداوند می‌فرماید علت کرامت آدمی بر دیگر آفریده،نفخ روحی است که در کالبد انسان دمیده است (اعراف، آیه 12؛ ص، آیه 76)؛ این روح دمیده در کالبد همان نفس است که باید آن را حفظ کند؛

2. خلقت خاص: خداوند در آیه 14 سوره مؤمنون می‌فرماید که انسان تا یک حدی با دیگر آفریده‌ها به ویژه حیوانات برابر است؛ اما در یک جای دیگر، خلقت خاصی دارد که از آن، چنین تعبیر می‌کند: ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ؛ سپس آن را آفریده اى دیگر ساختیم (به او حقیقت انسانى بخشیدیم).شاید این آفرینش دیگر با همان نفخ روحش تحقق می‌یابد(سجده، آیه 19)؛

3. خلافت الهی: انسان به عنوان خلیفه الهی انتخاب و برگزیده شده است و همین امر موجب کرامت او می‌شود(بقره، آیه 30)؛

4. علم اسماء و الهامات الهی: این نیز از عللی است که در آیه 31 سوره بقره در پاسخ به اعتراض فرشتگان به عنوان سبب کرامت انسان مطرح می‌شود؛ همچنین حالت اعتدالی که در همه خلقت انسان از تن و روان مطرح است و الهاماتی که به او می‌شود، عامل کرامت انسانی است.(شمس، آیات 7 تا 10)

5. امانت الهی: وقتی امانت به آسمان و زمین و کوه‌ها عرضه شد، نپذیرفتند و انسان آن را پذیرفت. همین موجب کرامت انسان شده است(احزاب، آیه 72)؛

6. عهد الهی: از دیگر اسباب کرامت انسانی آن است که بر عهدی با خداست که بدان شهادت داده است.(اعراف، آیه 172)حال اگر انسان این اسباب و علل کرامت را حفظ کند، به طور طبیعی بر کرامت خود باقی است؛ اما اگر غفلت ورزد، خودش این کرامت را از خود سلب کرده و خود مایه اهانت و خواری خود شده است. براین اساس می‌توان گفت که علل و اسباب اهانت انسان به خودش امور زیر است:

علل خواری انسان

1. غفلت از نفس: اگر انسان نسبت به نفس خویش غافل شود و آن را فراموش کند، در حقیقت به خودش اهانت روا داشته است؛ زیرا ظلم به نفس به معنی غفلت از خدایی است که در همه چیزی به ویژه در نفس انسانی متجلی است. پس اگردر فردایی خودش را فراموش شده می‌بیند؛ چون امروزی خدای نفس خویش را فراموش کرده و به غفلت با آن برخورد نموده و ظلم در حقش روا داشته است.

2. اهتمام به بدن: اگر خلقت دیگر و خاص انسان، موجب کرامت اوست، توجه و اهتمام به بدن و امور بدنی به جای توجه و اهتمام به آن خلقت الهی می‌تواند موجب اهانت انسان شود و کرامت را از وی سلب کند. اگر کرامت انسان به همین بدن بود، باید به آن توجه و اهتمام می‌کرد، ولی کرامت انسان به بدن نیست؛ زیرا اگر بخواهیم نسبت سنجی کنیم، در خلقت جهان موجوداتی برتر و قوی تری نیز وجود دارد. در حوزه خلقت معمولی، آسمان و زمین خیلی برتر از خلقت بدنی انسان است.(غافر، آیه 57؛ نازعات، آیه 27) خداوند می‌فرماید اگر بخواهیم به همین خلقت معمولی نه خلقت دیگر انسان نمره بدهیم،کوه‌های سنگین‌تر از انسان، باید با کرامت‌تر باشد.(اسراء، آیه 37)

3. سفاهت و جهالت: اگر عامل دیگرکرامت انسانی، علم الهی در اختیار است، پس اگر آن را به جهالت و سفاهت در علم و عمل تبدیل کند، از کرامت خارج می‌شود و دیگر نه تنها معلم و اخبارگوی فرشتگان نخواهد بود، بلکه خود گرفتار جهالت وسفاهتی است که او را از چارپایان نیز فروتر می‌برد. اگر این علم، به عمل مناسب نیز تبدیل نشود همچنین خواهد بود؛ چنانکه علم بلعم باعورا و سامری این گونه موجب خواری و اهانت آنان شد.(اعراف، آیات 175 و 176) پشت کردن انسان به الهامات خیر و شری، تقوایی و فجوری، فعل الخیرات و مانند آنها خود مهم‌ترین عامل در اهانت انسان می‌شود و از کرامت ساقط می‌گرداند.

4.اومانیسم و انسان خدایی: انسان می‌تواند خدایی شود و به عنوان خدایی شدن، مقام خلافت می‌یابد تا مظهر ربوبیت و پروردگاری خداوند باشد و به عنوان خلیفه برای مستخلف عنه عمل کند. پس اگر همان کاری را کند که مستخلف عنه می‌کند خلیفه است؛ اگر او جانشین پروردگارکریم و رب الاکرم است، باید کریم و اکرم باشد نه اینکه بر خلاف آن عمل کند. اگر انسان بخواهد خودش بر جایگاه خلیفه و جانشینی خدا بنشیند و به جای کار خدایی، کارخود را انجام دهد و به نام جانشینی، امضای صاحب مقام را بکند ولی مطلب خود را بنگارد و بگوید، در آنجا باید گفت که از خلافت خارج شده است. تفکر اومانیستی و انسان محوری به جای خدامحوری، موجب سقوط و عزل انسان از خلافت می‌شود. به سخن دیگر، کسی که این تفکر را دارد وبا اندیشه انسان محوری به خدا می‌گوید: اگر تو راهبرد، برنامه، سیاست، آیین، شریعت، فلسفه زندگی و سبک زندگی داری، من نیز برای خودم چنین چیزهایی دارم. هر چند تو به من حق امضا دادی و من به عنوان جانشین باید عمل کنم، ولی می‌خواهم جانشینی را کنار بگذارم. پس عامل کرامت اگر خلافت باشد، با کنار گذاشتن آن دیگر کرامتی نیست و خودش را گرفتار اهانت کرده است. این گونه است که انسان سقوط می‌کند و در مراتب سقوطش چارپا و گیاه و سنگ می‌شود(اعراف، آیه 179؛ بقره، آیه 74)؛

5. خیانت در امانت: اگر نفس امانتی در اختیار انسان است و انسان می‌بایست آن را در چارچوب مقررات صاحب امانت نگه داشته و استفاده کند، هر گاه از این چارچوب خارج شد به صاحب و مالک نفس خیانت کرده که خداوند است. پس با خیانت در امانت، از کرامت ساقط می‌شود.

6. پیمان شکنی: اگر وفای به عهد موجب کرامت انسان است، عهدشکنی موجب اهانت اوست. کسی که به پیمان‌های الهی مبنی بر حرکت در صراط مستقیم عبودیت و حفظ کرامت نفس و ادای امانت ولایت و خلافت وفا و عمل نمی‌کند، از کرامت ساقط می‌شود و گرفتار اهانت می‌گردد.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

شگفتی های آفرینش در نهج البلاغه

شگفتی های آفرینش در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه ای درباره آفرینش آسمان و شگفتی های آن می فرماید: «خداوند، فضای باز و پستی و بلندی و فاصله های وسیع آسمان ها را بدون این که بر چیزی تکیه کند، نظام بخشید و شکاف های آن را به هم آورد... و آفتاب را نشانه روشنی بخش روز، و ماه را با نوری کمرنگ برای تاریکی شب ها قرار داد. بعد آن دو را در مسیر حرکت خویش به حرکت درآورد و حرکت آن دو را دقیق اندازه گیری کرد تا در درجات تعیین شده حرکت کنند که بین شب و روز تفاوت باشد و قابل تشخیص شود و با رفت و آمد آن ها، شماره سال ها و اندازه گیری زمان ممکن باشد.
خلقت مورچه از نظر نهج البلاغه

خلقت مورچه از نظر نهج البلاغه

منظور از این جمله که در انبار نگهداری می نماید این است که مورچه دانه را به درون خاک می برد به طور طبیعی دانه پس از مدتی رویش می کند و از خاک سر برمی آورد اما مورچه برای جلوگیری از این امر همه دانه ها را به دو نیم تقسیم می کند و مانع از بین رفتن روزیش می شود.
چگونگی و مراحل آفرینش جهان در قرآن و نهج البلاغه

چگونگی و مراحل آفرینش جهان در قرآن و نهج البلاغه

پژوهش حاضر با عنوان چگونگی و مراحل آفرینش جهان، در پی آن است که آیات آفرینش جهان را در تفاسیر معاصر شیعه (المیزان و نمونه ) مورد بررسی قرار داده و در میان آنها حقایق ناب قرآنی را در زمینه های مبدا خلقت جهان، دوره های آفرینش وغیره روشن و آشکار سازد. برای این منظور مقدمه به تبین و پیشینۀ موضوع اختصاص یافته است و در قسمت­های بعد برخی از واژگان مفهوم شناسی شده و دیدگاه علامه طباطبایی و آیت ا... مکارم در پیدایش جهان تبیین شده است.
آفرينش جهان در نـهج البلاغه

آفرينش جهان در نـهج البلاغه

دقت و تأمل در سخنان حضرت على(ع) نشان ميدهد كه جهان دو انفجار گونه ى متفاوت را تجربه كرده است. انفجار نخست فضا و زمان و ماده را بوجود آورده است و انفجار دوم در ظرف فضا صورت گرفته و ماده را تحريك نموده است. سپس حباب ها بر خواسته و هفت آسمان را بوجود آورده اند. در پى چنين توضيحاتى خواننده ى محترم بايد بداند كه نويسنده در اين مجموعه تلاش نموده است كه با بهره گرفتن از منابع مختلف درك جديدى را از سخنان امام على(ع) در باره ى خلقت جهان كه در خطبه ى اول آمده است، ارائه دهد.
دنیاشناسی در نهج البلاغه

دنیاشناسی در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علیه السلام به خانه یکی از یاران خویش به نام علاءبن زیاد وارد شد. وقتی خانه بسیار پر زرق و برق او را دید، فرمود: «با این خانه وسیع در دنیا چه می کنی، در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری. آری، اگر بخواهی می توانی با همین خانه به آخرت برسی! اگر در این خانه بزرگ از مهمانان پذیرایی کنی، به خویشاوندان با نیکوکاری بپیوندی
Powered by TayaCMS