دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

انتقاد از جامعه معاصر

انتقاد از جامعه معاصر از دیدگاه هورکهایمر، شناخت جامعه نیازمند تدوین نظریه جدیدی است که بتواند ذات خود را از ظاهر تمیز دهد در علوم اجتماعی ، تجزیه عامل و موضوع شناخت میسر...
No image
انتقاد از جامعه معاصر
انتقاد از جامعه معاصر از دیدگاه هورکهایمر، شناخت جامعه نیازمند تدوین نظریه جدیدی است که بتواند ذات خود را از ظاهر تمیز دهد در علوم اجتماعی ، تجزیه عامل و موضوع شناخت میسر نیست. پدیده های اجتماعی ، پدیده هایی همیشه ناتمام ، متحول و به عبارت بهتر تاریخی هستند از همین رو امکان وجود یک نظریه اجتماعی کامل و مشرف و همه جانبه منتفی است. به گمان هورکهایمر و تئودور آدرنو گسترش دانش انسانی و تبلورآن در نیروهای چیره شونده بر طبیعت موجب شده است که پیوند میان هستی و سرنوشت انسانی و زندگی بیرونی ، یعنی زندگی مادی و اجتماعی بشر ، گسسته شود. بدین سان ، نظریه انتقادی وظیفه خود را این قرار می دهد که وضعیت کنونی اجتماعی و فرهنگی آدمی را در کلیت آن ، بویژه در کشورهایی که در آنها دستاوردهای دانش را در راه چیره شدن آدمی بر نیروهای طبیعت و افزودن بر امکان های خود، برای یافتن افزارها و وسایلی برای تحقق بخشیدن به آرزوها و هدفهای خود با ناخرسند شدن ، ناآرام تر شدن و واپس تر رفتن معنویت حقیقی انسان ها رابطه مستقیم دارند. هورکهایمر و آدرنو در کتاب دیالکتیک روشنگری ، فرایند تسلط ابزاری بر طبیعت را عامل انسانیت زدایی و چیرگی انسان ها دانستند. آنها پس ازجنگ جهانی دوم به سبب مشاهده جامعه کاملا دولتی و فرهنگ مصرفی دستکاری شده پیرامونشان ، روحیه ای بشدت بدبینانه را در نوشته های خود منعکس کردند.به نظر هورکهایمر، نظام سلطه در جهان معاصر حتی امید به یوتوپیا و اندیشه آزادی را هم کشته است ؛ اما گرچه عنصر آزادیخواهی در انسان ممکن است خاموش و سرکوب شود، لیکن در اعماق جان او زنده باقی خواهد ماند.او معتقد است عقلانیت نظام سرمایه داری و دولت اقتدارطلب و جامعه سلطه زده کنونی مناسبتی با آزادی ندارد و تا زمانی که تاریخ جهان به شیوه عقلانی و منطقی خود تداوم می یابد ، نمی تواند سرشت راستین انسان را متحقق کند. در جهان سلطه بوروکراتیک ، عقل در خدمت سلطه درآمده و توانایی های رهایی بخش خود را از دست داده است. عقل بدین سان شیئی گونه و ابزاری شده است ؛ اما گرایش عقل در جهت آزادی و رهایی نهفته است و وظیفه نظریه پرداز انتقادی این است که چنین گرایشی را دریابد و فعال کند.هورکهایمر، بدبینی اجتماعی را تنها عامل حفظ آگاهی انتقادی در مقابل سلطه فراگیر عقل تکنولوژیک و سرمایه دارانه تلقی می کرد. به نظر او ، بدبینی انتقادآمیز دینی است که همه ما به بشریت داریم و نظریه انتقادی هیچ گاه نمی تواند با واقعیت کنار بیاید. شرایط جدید جامعه صنعتی زمینه هرگونه امید و خوشبینی نسبت به امکان رهایی انسان را از شیئی گونگی از میان برده است از دیدگاه هورکهایمر، رشد عقلانیت مواجه با موانع عمده ای چون نظام سرمایه داری ، دولت اقتدارطلب و مارکسیسم روسیه شده است. نظریه انتقادی ، عقلانیت سرمایه داری و سوسیالیسم دولتی هر دو را نفی می کند اما امکان عقلانی شدن آن را مردود نمی داند بلکه در واقع بر ضرورت آن برای رهایی تاکید می کند. در واقع بدبینی نظریه انتقادی مبین موضعی است که نقد عقلانیت ایجاب می کند. عقلانیت جامعه معاصر تنها تصویر وارونه اقتصاد سرمایه داری است. چنین عقلانیتی ناشی از توسعه عقل آلی و فنی است. هورکهایمر عقیده داشت انسان ها با چیره شدن بر طبیعت باعث گسستگی پیوند بین هستی و سرنوشت خود بویژه حیات مادی و اجتماعی خود شده اند او به این نتیجه رسید که اگرچه انسان ها به کمک دانش خود بر مشکلات طبیعی فائق آمده اند ، لیکن خاطر آنان ناخرسند است و از آرامش طبیعی برخوردار نمی باشند. هورکهایمر می گوید در شرایط نوین ، هستی اجتماعی و اقتصادی انسان و عقل و آگاهی او شکل دیگری به خود گرفته اند. عقل آن گونه که در سنت اندیشه روشنگرانه اروپایی تا آغاز سده بیستم یافت می شد ، دیگر عقل به معنای سنتی آن نیست. دانش و چیرگی بر طبیعت خصلت عقلانی یافته اند گونه ای عقلانیت بر آنها مسلط است. فرهنگ که در شرایط پیدایش و گسترش تولید سرمایه داری با قانون های بازار و بویژه قانون مبادله کالاها شکل گرفته بود ، به عقیده هورکهایمر ، اکنون یکپارچه و تماما در جریان این مبادله منحل می شود و نتیجه آن همان است که هورکهایمر و آدرنو برای نخستین بار ، آن را صنعت فرهنگ نامیده اند.بنابرعقیده هورکهایمر و آدورنو ، در شرایط گسترش نوین تولید سرمایه داری ، عقلانیت نوینی به میان می آید که آنها ، آن را منطق تسلط بر طبیعت می نامند. این منطق در نخستین مرحله در دو مقوله محدود می شود که آنها ، آن را عقل افزارگون و روشنگری می نامند. این هر دو مقوله یا مفهوم به یکدیگر پیوسته اند. هورکهایمر می گوید: ما هرچه بیشتر دستگاه برای چیره شدن بر طبیعت اختراع کنیم ، اگر لازم باشد که به زندگی ادامه بدهیم ، باید به همان اندازه در خدمت آنها باشیم. او همچنین چیرگی انسان بر طبیعت را با بردگی یا چیرگی انسان بر انسان یکی می داند و می گوید: تاریخ شرح تلاشهای آدمی برای یوغ نهادن بر گردن طبیعت و همچنین ماجرای یوغ نهادن بر انسان به دست انسان است. هورکهایمر بردگی و اسارت واقعی معنوی آدمی را با گسترش نوین تسلط علمی و عملی آدمی بر نیروهای طبیعت مستقیما پیوند می دهد. انتقاد هورکهایمر متوجه گسترش نوین دانش و تبلور آن در فناوری و همچنین توسعه نیروهای تولیدی است ، بی آن که آنها را در چارچوب شرایط و پیوندهای عینی اجتماعی جوامع سرمایه داری قرار دهد.
روزنامه جام جم

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟
Powered by TayaCMS