دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

آیه نشوز و ضرب زن از نگاهى دیگر (قسمت اول)

آیه قوامیّت از مهم ترین آیات مربوط به مسأله زن و حقوق اوست که کم و بیش نگاه اسلام ـ به عنوان داعیه دار برترین آیین ترقى و تکامل انسان ـ را به زن بر مى نمایاند. فهم درست این آیه تأثیر بسزایى در بازنمایى نگاه قرآن کریم به موضوع (زن و سیاست) با همه ابعاد و جوانب و نتایج سرنوشت ساز آن دارد.
No image
آیه نشوز و ضرب زن از نگاهى دیگر (قسمت اول)
آیه نشوز و ضرب زن از نگاهى دیگر (قسمت اول) خبرگزاری فارس: آیه قوامیّت از مهم ترین آیات مربوط به مسأله زن و حقوق اوست که کم و بیش نگاه اسلام ـ به عنوان داعیه دار برترین آیین ترقى و تکامل انسان ـ را به زن بر مى نمایاند. فهم درست این آیه تأثیر بسزایى در بازنمایى نگاه قرآن کریم به موضوع (زن و سیاست) با همه ابعاد و جوانب و نتایج سرنوشت ساز آن دارد. آیه قوامیّت از مهم ترین آیات مربوط به مسأله زن و حقوق اوست که کم و بیش نگاه اسلام ـ به عنوان داعیه دار برترین آیین ترقى و تکامل انسان ـ را به زن بر مى نمایاند. فهم درست این آیه تأثیر بسزایى در بازنمایى نگاه قرآن کریم به موضوع (زن و سیاست) با همه ابعاد و جوانب و نتایج سرنوشت ساز آن دارد. اهمیت این موضوع همچنین بدین جهت است که تاریخ بشریت در پیشینه خود خاطره هاى تلخ ستم ورزى در حق زنان را بسیار به یاد دارد. همچنین جریان وضع و جعل روایات دروغین و اسرائیلى در نکوهش و کاستى زن و نیز راه یابى برداشت هاى نادرست از این آیه و آیه هایى مانند آن به منابع دینى واقعیتى انکارناپذیر مى باشد که چونان وصله اى بر دامن پاک اسلام نشسته است. بدین رو بررسى دقیق مفاهیم این آیه در کنار دیگر آیاتى که به نوعى با آن مرتبط هستند, تبیین گر حمایت جدّى اسلام از حقوق زن و برابرى او با مرد است. چنان که برداشت نادرست از آن و بد فهمى هایى که کم و بیش صورت گرفته زمینه ساز اتهاماتى چون مردسالارانه بودن, بازتاب فرهنگ زمانه بودن و عادلانه نبودن بر اسلام و قرآن شده است. از جمله این اتهامات آن است که ناسازگارى قوّامیّت مرد بر زن و تجویز ضرب زن ـ که در این آیه به صراحت آمده ـ با برابرى حقوق وى با مرد و کرامت انسانى اش ناسازگار مى باشد. حال آن که با بررسى دقیق و همه جانبه که شامل محورهاى چندى است مى توان دریافت که آنچه در این آیه آمده, نه تنها علیه حق و کرامت انسانى زن نیست; بلکه آیه در جهت پاسداشت و حمایت از حق زن است1. اما در این راستا مراحل زیر را باید پیمود: 1. ریزنگرى در معانى ادوات (حروف و ضمائر) و مفردات (واژه هاى) آیه. 2. توجه به فصلهاى اصلى و ساختار آن. 3. بررسى سیاق آن. 4. آگاهى از شأن نزول آیه و اینکه همراه با چه آیه هایى فرود آمده است. 5. مطالعه روایات وارده پیرامون آیه. 6. سنجش مضامین فقهى و غیرفقهى آیه با آیات دیگر و بهره جویى از آن آیات در تفسیر این آیه. 7. بررسى دیدگاه هاى متفاوت لغویان و مفسران و فقیهان و محدثان درباره محورهاى شش گانه گذشته. 8. مطالعه پیش زمینه هاى آیه در پرتو قرآن, از جمله: نگاه قرآن به انسان, زن و مرد, خانواده, نظام خانواده, نظام اجتماع و مسأله ازدواج و طلاق و… نویسنده در اینجا هرگز نه دعوى بررسى همه جانبه محورهاى یادشده را دارد و نه مجال آن را. تنها در پى نمودن افقهاى گسترده موضوع و جستارگشایى است تا نقبى و نقدى باشد بر آنچه گفته اند و نگفته اند و نیز آنچه از رهیافت ها و دستامدها ارائه شده ـ حتى در نظر نگارنده نیز ـ رهیافت هاى قطعى و پاسخهاى نهایى نیست و هرگز به عنوان نتیجه گیرى فقهى یا تفسیرى ارائه نمى شود; چرا که بسنده نبودن بررسى هاى انجام شده را پیشاپیش اذعان دارد و راه بررسى را همچنان گشوده مى داند. سخن در آیه 34 سوره نساء مى باشد که از چهارفصل زیر تشکیل شده: 1. (الرجال قوّامون على النساء بما فضّل الله بعضهم على بعض و بما أنفقوا من أموالهم) 2. (فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله) 3. (و اللاتى تخافون نشوزهنّ فعظوهنّ و اهجروهنّ فى المضاجع و اضربوهنّ) 4. (فإن أطعنکم فلاتبغوا علیهنّ سبیلاً إنّ الله کان علیاً کبیراً)2 به نظر مى رسد فصلهاى چهارگانه یادشده ارتباطى تنگاتنگ با یکدیگر دارند; و فهم و تفسیر هر فصل بسته به بحثهاى فصلهاى دیگر است, (القرآن ینطق بعضه ببعض و یفسّر بعضه بعضاً.) این ویژگى در همه آیات هست, چنان که ارتباط مقاطع بزرگ تر قرآن; مانند آیات یک سوره با هم و سوره ها با یکدیگر نیز قابل توجه است, زیرا در قرآن نوعى شبکه معنایى حاکم است. همچنین در آیه 35 مى خوانیم: (وإن خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکماً من أهله و حکماً من أهلها…). بدین سان سازواره اى این گونه را مى توان براى این آیه ترسیم کرد: تفضیل و انفاق ــــ قوامیّت ــــ 1. صالحات (قانتات و حافظات للغیب). 2. اللاتى تخافون نشوزهنّ(غیر صالحات و قانتات و حافظات للغیب) ــــ وعظ… هجر… ضرب ــــ 1. اطاعت (فلاتبغوا علیهنّ سبیلاً). 2. خوف شقاق (فابعثوا حکماً…). محورهاى یادشده حلقه هاى یک زنجیره هستند. بنابراین در پاسخ به پرسشهاى مطرح شده در زمینه نشوز و ضرب که اینک بدانها مى پردازیم, گزیر و گریزى از بررسى مفهوم قوامیت و قنوت (قانت بودن) نیست. آیه قوّامیت از پرسش برانگیزترین و بحث آمیزترین آیات قرآن است که آوردگاه دیدگاه هاى گونه گون و ناهمگونى از سوى اهل تفسیر شده است, چنان که طبرى در تفسیر خود طیّ 14 صفحه به تفسیر کلمه به کلمه آیه پرداخته و 200اظهار نظر و 102 حدیث را ذیل آیه ذکر کرده است3. نظرات دیگرى را که پس از طبرى اظهار شده نیز مى توان بر این شمار افزود. اینک فهرستى از پرسشهایى که در چند و چون گزاره هاى برگرفته از آیه و تنگنا و فراخناى نکته ها و آموزه هاى آیه نقش دارند ارائه مى شود و در پى آن نکته هایى در ارتباط با هر یک از فصول آیه آورده مى شود تا درآمدى بر بررسى همه جانبه و کامل آیه باشد, به امید آن که در فرصت ومجالى گسترده تر همه محورها مورد بررسى قرار گیرد. پرسشها یا ابهام ها از قرار زیر هستند: آیا مراد از رجال همه مردان هستند; در جامعه و خانواده, یا منظور فقط مردان خانواده یعنى شوهران مى باشند؟ آیا از الف و لام (الرجال) (عهد ذکرى ـ جنس) یکى از دو احتمال یادشده استفاده مى شود؟ مراد از قوّامون چیست؟ آیا از قوّامیت, علو, برترى, ریاست و حکومت مرد استفاده مى شود؟ آیا قوّامیت مرد, حکم شده یا توصیفى از وضع طبیعى خانواده بشرى است؟ آیا زن نیز با داشتن دو شرط یاد شده در آیه (فضل و انفاق) قوامیّت دارد؟ آیا عدم شایستگى زن براى ولایت, مرجعیت, رهبرى, حکومت, قضاوت و ریاست را از آیه مى توان استفاده کرد؟ آیا مراد از (نساء) زنان جامعه نیزهستند یا فقط همسران؟ آیا (باء در (بما فضّل الله) و (بما أنفقوا) و (بما حفظ الله) باء سببیّت و تعلیل است, یا مقابله, یا استعانت, یا باء به معناى مَعَ؟ آیا (ما) در سه جمله فوق, موصوله است یا مصدریه یا متفاوت است؟ آیا (فضّل) بر فضیلت و برترى ارزشى دلالت دارد, یا تنها افزونى و برخوردارى بیشتر از برخى امکانات است؟ آیا مى توان در شرایط خاص, قوامیّت مالى را به زن داد و قوامیت جسمى و بیرونى را به مرد؟ آیا چون انفاق بر عهده مرد است قوّام است, یا چون قوّام است باید انفاق کند, یا انفاق و قوّامیت, هر دو معلولِ علتى دیگرند؟ آیا (فضّل الله بعضهم على بعض) تفضیل چه کسانى بر چه کسانى را مى رساند; مردان بر زنان, برخى از مردان بر برخى از زنان, برخى مردان و زنان بر برخى دیگر, برخى از مردان بر برخى دیگر از مردان…؟ آیا (فاء) در (فالصالحات قانتات) فاء نتیجه است, یا تفریع حکم جزئى اطاعت همسر در محدوده خانواده, از قانون کلى قوّامیت همه مردان؟ مراد از قانتات در آیه چیست؟ اگر خضوع است یا اطاعت, یا تسلیم, یا هر معناى دیگر, براى خداوند منظور است, یا شوهران, یا خدا و شوهران ؟ منظور از غیب در حافظات للغیب چیست؟ خانه و اموال شوهران, اسرار آنان, در غیاب آنان. آیا خوف در تخافون نشوزهنّ به معناى احتمال است, یا گمان, یا علم, یا بیم داشتن از نشوزى که اتفاق خواهد افتاد, یا مشاهده علائم نشوز, یا احساس وحشت از نشوز واقع شده؟ راه کارهاى سه گانه وعظ و هجر و ضرب چه هنگام مطرح است؟ آیا اگر در صورت خوف از نشوز است, قصاص قبل ازجنایت و عقوبت پیش از گناه نیست؟ آیا احکام سه گانه به نحو ترتیب هستند, یا با هم جایزند, یا یکى از آنها را مرد مى تواند به اختیار برگزیند؟ آیا معناى نشوز در لغت و اصطلاح قرآن و در اصطلاح اهل فقه متفاوت است؟ آیا هر گونه تمرّد زن از اطاعت شوهر یا اداى حقوق او نشوز است؟ آیا اطاعت از مرد در چه محدوده بر زن واجب است یا حقوق او تا کجا است (محدوده استمتاع و مسائل مربوطه یا مطلق)؟ آیا خروج زن از خانه شوهر بدون ضرورت یا بدون اذن او نشوز است؟ آیا ملاک, اذن است یا احراز رضایت او کافى است; اذن, مجوّز است, یا رضایت نداشتن او مانع است؟ آیا استفاده از راهکارهاى بیان شده در آیه اختیارى است یا الزامى. به عبارت دیگر رخصت است یا عزیمت; یعنى مرد مى تواند بر نشوز صبر کند و دست روى دست بگذارد, یا باید راهکارهاى سه گانه را در پیش گیرد, یا تفصیل باید داد؟ مراد از موعظه چیست؟ آیا هجر, دورى است (از ریشه هجرت) یا دشنام و درشت گویى (از هُجر) یا به معناى بستن با بندى است که شتر را بدان مى بندند (هِجار)؟ اگر هجر به معناى دورى است, دورى در بسترخواب, یا در خوابیدن مراد است; یا کنایه از ترک عمل جنسى است؟ آیا هجر, با جماع است بدون کلام, یا با کلام بدون جماع, یا با ترک هر دو, یا با حفظ هر دو (اقوال مختلف است)؟ آیا هر یک از هجر و ضرب, عقوبت است, یا اهرم بازدارنده, یا اعلام خطر, یا اظهار تنفر, یا آزمون آن که زن همچنان محبت دارد یا نه؟ آیا اثبات جرم و اجراى حکم در محکمه است, یا خانه. به دست حاکم است یا شوهر؟ چگونه قاضى و مجرى در اینجا یک شخص است؟ آیا این در تشخیص و داورى او تأثیر ندارد و به بى عدالتى نمى انجامد؟ آیا تناسب میان جملات آیه در روشن شدن مدلول هاى آیه یارى مى رساند؟ مى توان با اکراه, زن را به انجام حقوق مرد وپاسدارى از بنیاد خانواده واداشت؟ برخى گفته اند نشوز به معناى تمکین نکردن زن است; آیا با زور و ضرب مى توان زن را به تمکین وادار کرد؟ آیا از شأن نزول و سیاق آیه مى توان در پاسخ پرسشهاى گذشته بهره جست؟ آیا وعظ و هجر و ضرب, حق مرد است یا حکم بر او, و اگر حکم است ارشادى یا مولوى؟ آیا هر یک از راه کارهاى سه گانه تا چه مدت انجام مى شود و پس از آن به مرحله بعد انتقال مى یابد؟ آیا ضرب به چه وسیله و چند بار و بر کجا و چگونه باشد؟ آیا تعیین مشخصات ضرب با شرع است, یا با صلاحدید شوهر است؟ اطاعت که در صورت تحقق, از اقدامات گذشته مانع مى شود, چیست؟ آیا بغى سبیل در جمله (فلاتبغوا علیهنّ سبیلاً) به چه معنى است, و اینکه فرمود: سبیلى برایشان مجویید; یعنى دیگر هجر و ضرب روا مدارید, یا تکلیف دیگرى مخواهید, یا محبت را بر ایشان تحمیل نکنید, یا…؟ علو و کبر خداى متعال که در پایان آیه مورد اعلام و تأکید قرار گرفته چه تناسبى با دستورات آیه دارد؟ آنچه گذشت پرسشهایى بود که در این آیه به نظر مى رسد و همگى پرسش از چگونگى است. در این میان پرسشهاى بسیارى نیز به گونه چرا مطرح اند; مانند اینکه چرا مردان قوّام اند بر زنان و نه به عکس؟ چرا انفاق بر عهده مردان نهاده شده است؟ چرا وعظ و هجر و ضرب به زن توصیه نشده است؟و… به نظر مى رسد با پاسخ درست و استوار به چگونه ها, تا اندازه زیادى پاسخ چراها نیز به دست مى آید.اینک برخى از رهیافت ها که در این زمینه به نظر رسیده به صورت نکته هایى همراه با شماره گذارى ذکر مى شود: مفهوم قوامیّت و محدوده آن 1. دراینکه واژه (قوامیّت) که در تارک آیه آمده نظر به مردان جامعه به گونه فراگیر دارد یا تنها شوهران را در چهارچوب خانواده شامل مى شود اختلاف نظر جدّى میان مفسران رخ داده است. ازمتأخران, علامه طباطبایى فراگیرى آن را باور دارد و انفاق و دیگر احکام مطرح شده در آیه را از احکام فرعى و جزئى برگرفته از آن حکم کلى مى داند, ولى بیشتر مفسران قوامیّت مردان را خاص محدوده خانواده مى دانند, چنان که دیدگاه علامه نیز از سوى بیشتر شاگردان ایشان و مفسران متأخر مورد مخالفت قرار گرفته و بر آن اشکالات بسیارى وارد شده است4. به نظر مى رسد, به قرینه انفاق ـ که فقط براى خانواده مطرح است ـ و قنوت صالحات و نشوز و راه هاى حلّ آن که به دنبال قوامیت ذکر شده و بر آن متفرّع شده دیدگاه دوم را باید پذیرفت. برخى نیز گفته اند تنها حالت زن و شوهرى است که در آن مرد به عنوان مرد, بر زن به عنوان زن انفاق مى کند. نیز تناسب جمله اول آیه با جملات بعدى چنان ایجاب مى کند که اصل و فرع در گستره و تنگنا برابر باشند. همچنین ظاهر آیه حکایت دارد که انفاق و تفضیل با هم به قوامیت مرد مشروعیت مى بخشند; حال آن که در بیرون خانواده انفاق مطرح نیست. بنابراین استناد به اینکه هر چند انفاق در سطح جامعه مطرح نیست, اما تفضیل مرد بر زن عام است, پذیرفتنى نمى نماید. 2. قوّام, صیغه مبالغه قائم است که از قام یقوم گرفته شده و قام بدون حرف جرّ و نیز همراه با حروف بـ, لـ, فى, عن, الى و على به کار مى رود.5 در صورتى که قوّام و قامَ با على به کار رود به معناى مراقبت و دوام و ثبات بر کارى است یا ایستادن بر پایه چیزى و یا تکیه بر چیزى, که در این آیه معناى نخست اراده شده است; یعنى بسیار قیام کننده بر امور و کارها و نیازهاى زنان.6 از این رو معانى اداره, سرپرستى, کفالت, تعهّد, پاسدارى, حفاظت, نگاهدارى ونگاهبانى, مراعات, حمایت, پایدارى, پاى ورزى, ایستادگى, گماشتگى, کارگزارى, مراقبت و مواظبت را در توضیح آن آورده اند, چنان که کم و بیش تعبیراتى چون ولایت, حکومت, تسلط, سیطره, احاطه, چیرگى, تکیه گاه بودن در برخى نوشته ها به حوزه معنایى آن راه یافته است. شاید دلیل چنین برداشتهایى تعبیر (فضّل الله) باشد که در ادامه آمده, ولى چنان که خواهد آمد هرگز سلطه و سلطنتى در معناى آن پذیرفته نیست, چنان که فضل نیز بر برترى و وارزش بیشتر دلالت ندارد. 3. در کنار قوّام, واژه هاى قائم, قیّوم, قیّم, قیّام, نیز در لغت آمده اند که در معنى با قوّام یکسان هستند. چنان که قیموم نیز هر چند در لغت نیامده, ولى در برخى آثار و ادعیه دیده مى شود. در این میان قیّام و قیّوم و قیموم نام خداوند به شمار مى آیند, ولى قیّم و قوّام به یک معنى هستند. بنابراین آنچه برخى گفته اند که قوّام غیر از قیّم است, در نتیجه بنابراین مرد قیّم بر زن نیست, ناشى از آگاهى اندک از لغت است, بلکه در لغت نیز گفته شده, قیّم المرأة: زوجها, کأنّها یقوم بأمرها و مایحتاج الیه. جز آن که قیّم در اصطلاح متأخر فقهى نوعى از سرپرستى است که در جهت رعایت حال ناتوانان و خردسالان و محجوران از تصرف در اموال اعمال مى شود, یا مواظبت و نظارتى که بر موقوفات مى شود, اما قیّم بودن مرد بر زن از این گونه نیست,چنان که قیّم بودن شوهر مرتبتى را براى او نمى رساند و فرودستى زن را دلالت ندارد, بلکه مى توان گفت قیّم در اصطلاح فقهى نیز لزوماً به معناى فرودستى طرف مقابل قیّم نیست و در باره اطفال و غایبان و قاصران و محجوران نیز نمى توان برترى ارزشى قیّم را بر ایشان ادّعا کرد, بلکه قیّم بودن تنها به معناى قیام به انجام وظایف سرپرستى است, اما برترى داشتن یا نداشتن از نشانه هاى بیرونى باید به دست آید. 4. چنان که گذشت قوّام از فعل قامَ گرفته شده که مصدر آن قَوم, قیام, قومة و قامة است.7 بنابراین مصدرهایى از قبیل قیمومت یا قوامت ـ به رغم آن که بسیار به کار مى روند ـ ریشه و مستندى در منابع اصلى لغت ندارند, نتیجه اینکه براى معناى قیام کردن بر امور, باید از یکى از چهار مصدر فوق بهره جست, اما اگر از کلمات وصفى قیّام و قیّم و قیّوم و قوّام, مصدر صناعى بسازیم باید از کلمات قیّامیّت, قیّمیّّت, قیّومیّت و قوّامیّت بهره بجوییم, جز آن که قیّومیّت و قیّامیّت ویژه خداوند خواهد بود و در مورد مرد به کار نمى رود. در نتیجه براى معناى قوّام بودن که در آیه آمده باید تنها از قوّامیّت استفاده کرد که ما چنین کرده ایم و دراین مقاله ـ و دیگر مقالات این فصلنامه ـ تنها از این واژه سود جسته ایم. قیمومیّت نیز ـ اگر درست باشد و اگر صفت قیموم داشته باشیم ـ تنها در مورد خداوند باید به کار رود. 5. برخى گفته اند (قوّام, بیشتر از قیّم و قیّام, بر مبالغه دلالت دارد و قیام او مثل قیام والى بر رعیّت است, بنابراین سیطره و احاطه توأم با قدرت دارد; گویى حیات زن, قائم و نیازمند به وجود مرد است.8 مستند هیچ یک از گزاره هاى این سخن را نیافته ایم, بویژه آن که قیّام را در لغت, صفت و نام خاص خداوند دانسته اند, آیا مى توان گفت سیطره شوهر بر همسر از سیطره خداوند بر آفریده ها بیشتر است! 6. خداى سبحان با حکمت و تدبیر, همه آفریده ها را جفت جفت آفرید و انسان را نیز همانند دیگران چنین پدید آورد, پیوند زن و مرد را سکن و مایه آرامش روان و اعصاب و تن و جانشان گردانید و ادامه زندگى شان را در چارچوب زن و شویى در محیطى آرام و حفاظت شده و مستور و حمایت شده مقرر فرمود. آن گاه براى فراهم آمدن شرایط و لوازم آرامش این دو نیمه انسان و روند رو به رشد خانواده به سوى کمال, قوانین و مقرراتى را تنظیم و به صورت شریعت و توسط پیامبران بر بشر ابلاغ فرمود. در عرصه انسانیت و بندگى و عبادت و معنویّت,زن را با مرد برابر دانست, اما در عرصه تقسیم وظایف خانواده او را کشتگاه نسل بشرى قرار داد و باردارى و زایمان و شیردهى و نگاهدارى کودک را برعهده وى نهاد, سپس از سر مهربانى و رحمت او را از کسب و کشت وکار و انفاق و حمایت از خانواده در محیط بیرونى معاف داشت و این وظایف را به مرد سپرد. ویژگیهاى بدنى و توانمندى هاى زن را بر اساس وظایف مقرره اش تنظیم کرد و مرد را نیز مناسب با وظایف ویژه خود قرار داد. در این راستا وظیفه و مسؤولیت قوامیّت بر نیم دیگر خانواده را وظیفه مرد مقرر فرمود و توانمندى هاى مناسب با وظیفه ابلاغ شده و انفاق بر زن را به وى بخشید. این تنظیم خداوند است نه خواسته ها و بافته هاى بشرى, و این در جهت صیانت بنیاد خانواده ـ که در پیشگاه او بسى محبوب و مقدس است ـ از فروپاشى و تهدیدهاى بیرونى بود; خانواده که نخستین بنیاد جامعه بشرى است و در تکوین مراحل بعدى جامعه و در شناخت درست عنصر انسانى افراد جامعه نقش اساسى را دارد, و زن و مرد هر یک به نوبه خود و به فراخور توان و امکاناتى که بدیشان داده شد در آن نقش ایفا مى کنند. تفاوت در روحیات و ویژگیهاى روانى و بدنى و آفرینشى زن و مرد ـ که انکار نمى پذیرد ـ ازاین رو در نظر گرفته شده است. و نیز اختیار طلاق که در شرایط عادى و اولیه به مرد سپرده شده در همین راستا بوده است, هرچند در شرایطى این اختیار از او نیز سلب مى شود. چنان که گاه با توافق زن و مرد, زن اختیار طلاق را در دست مى گیرد.9 چنین قوامیتى به مصلحت زن خواهد بود نه به زیان او و آزادسازى او از این قوامیّت یعنى سلب تعهد مرد بر انفاق و مسؤولیت, که به زیان زن خواهد بود.10 7. قوامیّت چنان که گذشت به معناى مراقبت و پایدارى و ایستادگى بر امور و کارها و نیازهاى زن است; اما تفصیل این کارها در لغت نیامده, چنان که محدوده دقیقى براى قوامیّت نیز ترسیم نشده است. در تعبیرات مفسران مواردى مانند آموختن, پرورش دادن, تأدیب, تدبیر, نظارت بر رفت و آمد, مواظبت در خانه, منع از بیرون رفتن از خانه و… آمده که به نظر مى رسد همگى برداشت هاى مفسران باشد. شاید بتوان گفت آنچه در حفظ تعادل شخصیت زن و تأمین نیازهاى روحى و جسمى او و در نتیجه قوام و سازمان و سامان خانواده دخالت دارد در محدوده قوامیّت مى گنجد. 8. قوامیت با معنایى که گذشت وظیفه و مسؤولیت است و هرگز برترى و فضیلت و شرافت و امتیاز, یا سلطنت و هیمنه مرد بر زن را نمى رساند, بلکه ملاکهاى برترى امور دیگرى است. در اقرب الموارد به صراحت مى گوید: (رعایت و کفالت است و نه ولایت و سلطنت.)11 برترى نه از قوامیّت استفاده مى شود و نه از (على) و نه از فضّل ـ چنان که در نکته هاى 14و15 خواهد آمد ـ زیرا قام همراه با عَلى بیشتر درباره امور و وظایف به کار مى رود که در آنجا علوّ و نسبت سنجى بین کسى که قائم بر امر است و آن چیزى که او بدان قیام دارد معنى ندارد. چنان که به احتمال زیاد (قوّامون على النساء) با حذف مضاف باشد; یعنى (قوّامون على شؤون النساء و حاجاتهنّ). 9. گفته اند حکمت در تشریع قوامیّت مرد, آن است هیچ گروهى ـ حتى دو نفره ـ برنامه ها و سیر حرکت شان سامان نخواهد یافت; مگر آن که یکى مسؤول باشد ـ چنان که در روایتى نیز آمده ـ بنابراین در خانواده که مهم ترین بنیادهاى جمعى است نیز باید چنین باشد. علامه جعفرى در این زمینه مى نویسد: اداره خانواده به یکى از چهارگونه تصور مى شود: ییک. اداره آن با زن ومرد است که چنین چیزى امکان ندارد, زیرا حتى اگر دو مرد نیز با هم مسؤول باشند, تصادم و تزاحم و برخورد و جدایى را در پى خواهد داشت. دو. زن به تنهایى مسؤول باشد, که در آن صورت تنظیم ارتباطات با موانع و اختلالات روبه رو خواهد شد. سه. پدرسالاى سلطه گرانه و خودخواهانه که در برخى جوامع دیده مى شود, ولى چنین حالتى فضاى جامعه را جهنمى کرده عظمتها و ارزشهاى زن را سرکوب مى کند و طعم خوش زندگى را در کام فرزندان تلخ مى کند. چهار. نظام شورایى با سرپرستى و مأموریت اجرایى مرد که همراه با اعتدال است و معناى قوّام نیز همین است. و اشکال برخى از غربیان بر اسلام مبنى بر اینکه اسلام, مرد را امیر, و زن را اسیر کرده به دلیل رفتار بیرونى بعضى از جوامع اسلامى و برداشتهاى نادرست از آیه (الرجال قوّامون على النساء) است. ایشان تأکید دارد که قوّام, قیّم مصطلح حقوقى و فقهى نیست و قوّامیت بر اساس علت طبیعى است نه قراردادى و تحکّمى.12 استاد مطهرى نیز در این زمینه نکته هاى ارزشمندى دارد. در باور ایشان نیز سرپرستى مرد ـ یا به تعبیر ایشان حکومت او ـ در خانواده بر اساس قانون اجتماع طبیعى ـ غریزى ـ فطرى است نه اجتماع قراردادى مانند جامعه مدنى, بلکه همانند حکومت ملکه زنبور عسل و پدر است; بنابراین حکومتى ظالمانه نخواهد بود, و چرا نیز در آن راه ندارد, و در تعیین حاکم نیز ضرورتى به رأى گیرى و انتخاب اعضا نیست, زیرا این همه از لوازم جامعه مدنى بوده و اجتماع خانوادگى چنین نیست. ایشان در همین راستا براى تجویز ضرب در شرایط خاص تحلیل ویژه اى ارائه مى کند و در ادامه مى نویسد: (زن و مرد هر یک حافظ و حمایت گر دیگرى است, زن در عاطفه و ایثار, جان فشانى مى کند و مرد در حمایت از خانواده… اعجاز خلقت در تمایل زن به مرد و مرد به زن است. مرد از راه قهرمانى مى خواهد حاکم باشد و زن از راه جمال و زیبایى و این دو با هم تعارض ندارند. آیه قوامیّت سرپرستى مرد را با تعدیلى امضا کرده… هر کدام بر یکدیگر برترى هایى دارد که در مجموع مرد براى سرپرستى مناسب است.… حس تسلط مرد بر زن و به عکس, طورى است که دو قطب را بیشتر به یکدیگر جذب مى کند, نه آن که طرد کند… )13 شاید بتوان گفت آیه بیشتر در مقام توصیف یک خانواده ایده آل است نه تشریع; و اصولاً توصیه اى در این زمینه ندارد; هر چند تعبیر از موضوع به لسان تعبیر از حکم است. در این زمینه باز هم سخن خواهیم گفت(نکته 29). 10. بنابر آنچه گذشت که قوامیّت مرد, نوعى مسؤولیت در جهت اداره بنیاد خانواده است ـ یا به تعبیرى نوعى ولایت است ـ الزامات و تکالیفى حقوقى و اخلاقى در پى آن بر عهده مرد خواهد بود. از جمله لزوم انفاق و رفتار بر اساس قسط. و چه بسا بتوان گفت آیه شریفه (کونوا قوّامین بالقسط) آیه مورد بحث را تبیین و تفسیر یا تکمیل مى کند. چنان که اگر در چارچوب انواع ولایتها بگنجد آنچه وظیفه والیان به طور عموم است در اینجا نیز مطرح مى باشد. مبانى و معیارهاى قوامیّت 11. در ادامه آیه, قوامیتِ توصیف شده ـ یا تشریع شده ـ در ارتباط با دو ویژگى دانسته شده است: (بما فضّل الله بعضهم على بعض) , (و بما أنفقوا من أموالهم). این ارتباط, با حرف (باء) رسانده شده است که برخى آن را (سببیّه) دانسته و برخى به معناى (مقابله) دانسته اند. معناى آیه در صورت اول چنین خواهد بود: مردان بر زنان قوّام اند, به موجب ـ یا به دلیلِ ـ آن که برخى از آنان بر برخى از ایشان افزونى دارند و نیز به موجب آن که بر ایشان از اموال خود انفاق مى کند. و در صورت دوم معنى چنین است: مردان در برابر تفضیلى که برخى از ایشان بر برخى داده شده اند و در برابر انفاقى که بر ایشان مى کنند, وظیفه و مسؤولیت قوّامیّت بر زنان را دارند. احتمال دیگرى در (باء) مى رود که مفسّران نیاورده اند که باء به معناى استعانت باشد. یعنى: مردان به یارى افزونى هایى که در توانمندى و… نسبت به زنان دارند و به یارى انفاقى که برایشان مى کنند, بار مسؤولیت قوامیت بر آنان را بر دوش مى کشند و وظیفه قوّامیّت را به انجام مى رسانند. 12. در اینکه (ما) در (بمافضل الله) و (بما أنفقوا) مصدریه است یا موصوله, مفسران اختلاف نظر دارند, در صورت اول معنى چنین خواهد شد: به دلیلِ ـ یا به یاریِ ـ تفضیلى که داده شده اند و انفاقى که مى کنند, و در صورت دوم یعنى: به دلیلِ ـ یا به موجبِ, یا به یاریِ ـ آنچه بدان تفضیل داده شده اند و آنچه آن را انفاق مى کنند. در اینجا سخن در خور توجهى در تفسیر ابن عاشور آمده است, او مى نویسد: (از جلوه هاى شگفت و بدیع اعجاز این است که جمله (بما فضل الله بعضهم على بعض و بما أنفقوا من أموالهم) در قالبى ریخته شده که (ما) در آن هم مى تواند مصدریه باشد و هم موصوله, که مصدرى بودن اشاره به تفضیل الهى و تشریع انفاق دارد و موصولى بودن اشاره به واقعیت بیرونى یعنى توانمندى بیشتر مردان و نان آورى ایشان دارد. و بدین سان عالم و جاهل خطاب آیه را در مى یابند).14 ابن عاشور سخن را در زیبایى شناسى تعبیر آیه ادامه داده است. تفضیل بعضى بر بعضى 13. در آیه قوامیّت یکى از مبانى قوامیّت, تفضیل برخى بر برخى عنوان شده است: (بما فضّل الله بعضهم على بعض) در اینکه ضمیر (هُم) به مردان یا مردان و زنان باز مى گردد اختلاف است. جالب آن که نفرموده است بعضهم على بعضهنّ. بنابراین شاید تفضیل برخى از مردان بر برخى از زنان مراد باشد و شاید تفضیل برخى از مردان و زنان بر برخى دیگر, که آن برخى دیگر نیز شاید مردان و زنان باشند و شاید زنان باشند که اینها احتمالات گوناگون مسأله است. احتمال دیگرى نیز مى رود که مفسّران نگفته اند, و آن اینکه باء در بما فضّل الله به معناى مع باشد و مراد از بعضهم على بعض, تفضیل بعضى از مردان بر بعضى دیگر از مردان باشد. در این صورت معنى چنین خواهد شد: مردان با وجود تفاوت درجه اى که با یکدیگر دارند و با آن که در درجات و مراتبى از توان و نیرو و تعقل و تدبیر قرار دارند بر زنان قوامیّت دارند. یعنى در صلاحیت براى قوامیّت یکسان نیستند وهر کس فراخور آنچه خدا بر او تفضل کرده این تکلیف را مى گزارد. در این صورت سخنى از زنان در میان نیست. دو شاهد براى این احتمال مى توان آورد: یک. این احتمال با حذف (هم) در بعض دوم سازگارتر است, زیرا مضاف الیه محذوف بعض در این صورت, همان (هُم) است که مضاف الیه بعض اول بود و پیش تر ذکر شده بود, پس حذف با وجود قرینه صورت گرفته است. دو. تفضیل برخى از زنان و مردان یا برخى از مردان, بر برخى از زنان, یا برخى از زنان و مردان, که احتمالات دیگر آیه بود چگونه توجیه گر قوامیت همه مردان بر همه زنان خواهد بود؟ 14. تفضیل که در آیه بدان اشاره شده برترى و بالاترى ارزشى را به دنبال ندارد, بلکه معیار تکریم, تقوا و عمل صالح بیشتر است ـ خواه مرد و خواه زن ـ بلکه افضلیت بدین معنى است که در نگاه مصلحت اندیشانه, مرد با وظایف و مسؤولیتى که بدو سپرده شده تناسب بیشترى دارد, ولى این هرگز برتریِ ارزشى را اثبات نمى کند, چنان که زن نیز به دلیل امکانات ویژه مانند عاطفه قوى تر و انعطاف پذیرى بیشتر و… تناسب بیشترى با وظایف ویژه خود, یعنى مادرى و پرورش کودک دارد و این نیز فروتر بودن ارزش مرد را نمى رساند. این رعایت تناسب در تقسیم وظایف خانواده تجلّى و تبلور مشهودِ عدالت و حکمت خداوند متعال است. بنابراین برداشت برترى مرد بر زن و نابرابرى ارزش انسانى آن دو از این آیه با اصول کلى قرآن که از آیات فراوان دیگر استفاده مى شود ناسازگار است. چه بسا زنانى در دایره قوامیّتِ مردانى بس فروتر از خود در مقامات معنوى و کرامتهاى انسانى و ارزشهاى الهى باشند. 15. با کاوش لغت شناسانه در واژه تفضیل شاید بتوان گفت, این ماده و ریشه به دو معناى افزونى و بیشترى, و نیز برترى و والاترى آمده است; که شاید اولى فضل و دومى فضیلت باشد. تفضیل به معناى نخست, برترى ارزشى را لزوماً در پى ندارد. تفضیل بنى آدم به طور مطلق بر دیگر آفریده ها و (ما فضّل الله به بعضکم على بعض) که آرزو کردن آن در قرآن نهى شده نمونه هاى تفضیل به معناى نخست هستند. اینکه از تمنى آنچه برخى بدان بر برخى دیگر تفضیل داده شده اند نهى شده, نشانگر آن است که این تفضیل در ارزشها نیست; و گرنه تمنّى ارزشهاى والاتر معنوى مطلوب و مندوب است. به هر حال داورى نهایى در این مقوله نیازمند بررسى هاى دقیق تر از جمله مطالعه موارد کاربرد این واژه در لغت و قرآن و نیز هم سنجى ریشه هاى قریب المعنى مانند: علو, رجح, کثر, کمل, زید, فوق, اثر, تکریم, تشریف و… خواهد بود. 16. نمودارهاى تفضیل در (بما فضّل الله بعضکم على بعض) اجمال دارد; دیدگاه هاى مفسران دراین زمینه متفاوت و گاه شگفتى آور است. چنان که راه یابى روایات وضع شده و اسرائیلیات وارده درباره زن و آفرینش او و نقش آنها در این موضوع, حقیقتى قابل توجه است. به نظر مى رسد شناخت درست معناى قوامیّت با فهم درست معناى تفضیل ارتباطى دو سویه دارد. زنان شایسته; قانت و حافظ غیب 17. (فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله). این عبارت, دومین فصل آیه است که همانند فصل پیشین, لحن و تعبیرى توصیفى دارد و نه امر و دستورى. ضمن آن که به وسیله حرف (فاء) به جمله پیشین ارتباط داده شده (فاء را فاء نتیجه یا تفریع یا فصیحه گرفته اند). بنابراین مراد و منظور اصلى این جمله را با توجه به جمله قبل باید دریافت, یعنى اینک که مردان قوامیت دارند, زنان شایسته در برابر این قوامیت قانت اند (به معنایى که خواهیم گفت) نیز نگاهبانان بر غیب اند. همچنین با توجه به اینکه پس از آن فرموده است: (واللاتى تخافون نشوزهنّ) گویا مى خواهد زنان را در برخورد با شوهران به دو دسته تقسیم کند: شایستگان که قانت اند و ناشایستگان که از نشوز ایشان مى ترسید, آن گاه به توصیف نشانه هاى اصلى دسته نخست مى پردازد. 18. قنوت در لغت, فرمان برى از سر خضوع و فروتنى است. و در تفاسیر کهن قانتات را به معناى مطیعات دانسته اند.15 سید قطب مى نویسد: (معناى آن, فرمان بردارى از سر اراده و توجه و رغبت و محبت است; نه از روى اجبار و تحقیر و اکراه. به همین دلیل خداوند تعبیر به طائعات نفرمود, بلکه قانتات فرمود که بار روانى دارد, با هاله اى از آرامش که مناسب با سَکَن بودن و روحیه مودّت و مصونیت حاکم بر دو نیمه یک روح است.)16 19. متعلق قنوت در آیه نیامده است; آیا منظور آن است که قانتات براى خدا هستند, یا قانت براى شوهران, یا براى خدا و شوهران خود; دیدگاه هاى متفاوتى ارائه شده است. همچنین قنوت بنده تنها در برابر خدا به کار نرفته است; به دلیل آیه (و من یقنت منکنّ لله و رسوله). چنان که اگر منظور آیه قنوت و اطاعت براى خدا باشد در اینجا منظور اطاعت از خدا در امور مرتبط به گستره خانواده و رعایت حقوق شوهر است, نیز اگر قنوت براى شوهران مراد باشد, تنها فرمانها و خواسته هایى را شامل مى شود که با رضاى الهى همراه باشد. اما نکته در ارتباط قنوت با قوامیّت است; یعنى گویا مى فرماید: زنان شایسته در راه همیارى با رسالت قوامیّت مرد, با میل و رغبت فرمانهاى الهى را در این زمینه بجا مى آورند, یا آن که اعلام قوامیّت مرد را مى پذیرند. 20. اگر منظور از قانتات, خضوع براى شوهران باشد, محدوده و چند و چون آن پرسش برانگیز است. شاید در پرتو جمله قبل بتوان گفت گستره محدوده قنوت و اطاعت, به اندازه گستره قوامیّت است. علامه طباطبایى در این زمینه مى نویسد: (فعلیها أن تقنت له و تحفظه فیما یرجع إلى ما بینهما من شؤون الزوجیّة.)17 بنابراین تفسیر آن به تمکین در برابر خواسته هاى جنسى مرد, فروکاستن آیه از بلنداى محتواى آن است. (ر.ک: نکته 30) 21. قانت بودن زن براى مرد, توصیف ارزشى زنان شایسته است; زنانى که در شمار صالحان اند که مرتبه ارجمندى از ایمان و اسلام است, اما لزوماً از آن استفاده نمى شود که از نظر فقهى چنین اطاعتى با چنین گستره اى و با این ویژگى که از سر میل و رغبت است بر زن واجب است, بلکه این ویژگیِ زن صالح و شایسته است. مؤیّد این نکته آن که در روایتى از امام کاظم(ع) نقل شده که فرمود: (جهاد المرأة حسن التّبعّل).18 نیکو شوهردارى که جهاد زن شمرده شده است, شاید فراتر از تکالیف الزامى زن باشد. مؤید دیگر اینکه صفاتى که از مجموعه رفتار و کردارهاى انسان انتزاع مى شوند چه بسا قابل الزام و امر نباشند, زیرا امتثال آنها به گونه دقیق و مشخص مقدور نیست, بلکه از ارزشهاى اخلاقى و رفتارى هستند که نسبت بدانها امر ارشادى مى شود و آنان که به خیرات سبقت مى جویند و در شمار صالحان هستند در پیمودن مسیر آن مى کوشند و همواره در این تلاش جهادگونه پایدارند. این نکته و نکته قبلى در صورت اثبات, تأثیر بسیارى بر تعریف و معناى نشوز خواهد داشت که در جاى خود بدان اشاره خواهد شد. روایت اسماء دختر یزید انصارى در این زمینه در خور توجه است که به نمایندگى از زنان مدینه به حضور پیامبر رسید و از محرومیت زنان از جهاد و شهادت و فداکارى در راه خدا و شرکت در اجتماعات و… و دست یابى به پاداش اعمال یادشده اظهار افسوس کرد. پیامبر ضمن تشویق او و اظهار اعجاب از پرسش خردمندانه او فرمود: (برو و به زنان دیگر نیز اعلام کن که نیکوشوهردارى هر یک از شما و جلب رضایت شوهران برابر تمام آن چیزها است.)19 22. نه قوامیّتى که براى مردان گفته شده و نه قانت بودنى که صفت صالحان از زنان مؤمن دانسته شده, هیچ یک منافاتى با استقلال زن در حفظ و حراست از حقوق فردى و اجتماعى و ارادى او در تصمیم و عمل ندارد, و مانع از تلاشهاى علمى, اقتصادى, عبادى, اجتماعى و هرگونه فعالیتى که با سنخیّت وجودى او سازگار باشد نیست. علامه طباطبایى و دیگران در این زمینه سخنان ارزشمندى دارند.20 تعریف نشوز 23. فصل نشوز را مى توان فصل اصلى این نوشتار برشمرد. از سویى ارتباط آن با مسأله قوّامیّت مرد و قانت بودن زنان صالح که در صدر آیه آمده است و از سوى دیگر موضوعیت آن براى وعظ و هجر و ضرب که در آیه آمده است نکته هایى فراوان دارد. از دیگر سو اختلاف نظر شدیدى که در معناى آن رخ داده تأمل در این نکته ها را بایسته مى سازد. در این فصل از آیه مى فرماید: (آن زنانى را که از نشوزشان بیم دارید پس پندشان دهید و از ایشان دورى کنید و بزنیدشان پس اگر اطاعت کردند بر ایشان راهى مجویید…) چنان که ملاحظه مى شود آیه سه راهکار براى موقعیت بیم داشتن شوهر از نشوز زن ارائه مى کند و علاج واقعه را قبل از وقوع مى کند, زیرا حالتهایى مانند نشوز, پیش از تحقق, بهتر و آسان تر چاره مى شود. اکنون نخست باید دید نشوز چیست; در سخنان اهل لغت و فقه و تفسیر, معانى بسیارى براى نشوز در این آیه دیده مى شود که با هم نیز ناسازگارند: ناسازگارى, نساختن, کج تابى, گردن کشى, ستیزه جویى, برترى جویى, عصیان (عاصى شدن), عصیان (نافرمانى), اطاعت نکردن از شوهر, طغیان, خروج و تخلف و تمرّد از فرمان شوهر, بد زبانى با او, تمکین نکردن در برابر وى, نپیراستن خود از آنچه با استمتاع او ناسازگار است و در او ایجاد تنفّر مى کند, بى میلى نسبت به شوهر, کراهت و نفرت از او, بدخواهى براى او, بغض داشتن نسبت به وى, چشم به جز او داشتن, بى اذن او از خانه بیرون رفتن, تسلیم نبودن نسبت به او, به جا نیاوردن وظایفى که در برابر او بر عهده دارد و… از جمله معانى است که براى نشوز بر شمرده اند. در معناى نشوز مرد ـ که در آیه 128 نساءآمده ـ نیز کینه توزى, زدن, ستم کردن, جفا کردن, ضرر زدن, اکراه و اخلال کردن در انس و الفت را آورده اند. ادامه دارد/
خبر گزاری فارس

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

رفتار و منش امام خمینی (ره) با دختران

رفتار و منش امام خمینی (ره) با دختران

در همۀ جوامع بشری، تربیت فرزندان، به ویژه فرزند دختر ارزش و اهمیت زیادی دارد. ارزش‌های اسلامی و زوایای زندگی ائمه معصومین علیهم‌السلام و بزرگان، جایگاه تربیتی پدر در قبال دختران مورد تأکید قرار گرفته است. از آنجا که دشمنان فرهنگ اسلامی به این امر واقف شده‌اند با تلاش‌های خود سعی بر بی‌ارزش نمودن جایگاه پدر داشته واز سویی با استحاله اعتقادی و فرهنگی دختران و زنان (به عنوان ارکان اصلی خانواده اسلامی) به اهداف شوم خود که نابودی اسلام است دست یابند.
تبیین و ضرورت‌شناسی مساله تعامل مؤثر پدری-دختری

تبیین و ضرورت‌شناسی مساله تعامل مؤثر پدری-دختری

در این نوشتار تلاش شده با تدقیق به اضلاع مسئله، یعنی خانواده، جایگاه پدری و دختری ضمن تبیین و ابهام زدایی از مساله‌ی «تعامل موثر پدری-دختری»، ضرورت آن بیش از پیش هویدا گردد.
فرصت و تهدید رابطه پدر-دختری

فرصت و تهدید رابطه پدر-دختری

در این نوشتار سعی شده است نقش پدر در خانواده به خصوص در رابطه پدری- دختری مورد تدقیق قرار گرفته و راهبردهای موثر عملی پیشنهاد گردد.
دختر در آینه تعامل با پدر

دختر در آینه تعامل با پدر

یهود از پیامبری حضرت موسی علیه‌السلام نشأت گرفت... کسی که چگونه دل کندن مادر از او در قرآن آمده است.. مسیحیت بعد از حضرت عیسی علیه‌السلام شکل گرفت که متولد شدن از مادری تنها بدون پدر، در قرآن کریم ذکر شده است.
رابطه پدر - دختری، پرهیز از تحمیل

رابطه پدر - دختری، پرهیز از تحمیل

با اینکه سعی کرده بودم، طوری که پدر دوست دارد لباس بپوشم، اما انگار جلب رضایتش غیر ممکن بود! من فقط سکوت کرده بودم و پدر پشت سر هم شروع کرد به سرزنش و پرخاش به من! تا اینکه به نزدیکی خانه رسیدیم.

پر بازدیدترین ها

تعامل اعراب مسلمان و ایرانیان ʆ) نقش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در فتح ایران

تعامل اعراب مسلمان و ایرانیان (6) نقش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در فتح ایران

این نوشتار در نقد سلسله مقالاتی است که فتح ایران توسط اعراب مسلمان را یکی از مقاطع تلخ تاریخ معرفی نموده‌اند.
No image

امام حسین (ع): «الناسُ عبیدُ الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرَّت معایشُهم فاذا مُحَّصوا بالبلاء قَلَّ الدَیّانون»

«مردم بندۀ دنیایند و دین بر زبانشان می‌چرخد و تا وقتی زندگی‌هاشان بر محور دین بگردد، در پی آنند، امّا وقتی به وسیلۀ «بلا» آزموده شوند، دینداران اندک می‌شوند.»
No image

قالَ رَسُولُ اللّهِ (صلّى اللّه علیه و آله):«اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤمنینَ لا تَبْرُدُ اَبَداً.»

پیامبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: «براى شهادت حسین علیه السلام ، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی‌شود.» (جامع احادیث الشیعه ، ج 12، ص 556)
Powered by TayaCMS