دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

فرازى از فروتنى

No image
فرازى از فروتنى

فرازى از فروتنى

از نمونه هاى تواضع این دانشمند برخورد احترام آمیز با شاگردان است. وقتى تشخیص مى داد طلاب نظر درستى دارند، از اعلام راى اجتناب مى کرد یا آن را تغییر مى داد. یکى از شاگردان برجسته اش در حوالى تیمچه چهاردرى با بزازى آشنا شد و ساعاتى از روز را در دکان وى مى گذراند. دوستى بزاز یک پارچه ده را از نیاکانش به ارث برده بود، ولى بعدها شخصى مدعى مالکیت روستا شد و نزد آخوند ملاعلى اقامه دعوا کرد. آخوند مالک اصلى را محکوم کرده، اما حکمى صادر نکرده بود.

روزى مالک دلتنگ نزد بزاز آمد و ناله و افغان سر داد که ملکم از دستم رفت. بزاز پرسید: چگونه؟ او در جواب گفت: فاضل قزوینى طبق آیه اى که خوانده اند، مرا محکوم ساخته است. بزاز گفت: من دوستى ملا دارم که به مغازه ام مى آید و از شاگردان اوست. صبر کن مسئله را با او در میان مى نهم. او گفت: در این شهر کسى نیست که بتواند در برابر آخوند عرض اندام کند. چندى بعد بزاز آن روحانى را از این ماجرا باخبر کرد. او هم پرسید: آیا در این باره حکمى صادر شده است؟ بزاز گفت: خیر. شاگرد گفت: صبح زود نزد آقا بروید و عرض کنید شما به موجب فلان دلیل، حکم به محکومیت داده اید، لطفاً چند سطر از فلان کتاب را مرور و سپس حکم نهایى را صادر کنید.

فرداى آن روز مالک ده به حضور فاضل قزوینى رفت و سخن آن روحانى فاضل را بازگو کرد. ایشان پس از ملاحظه مدرک پرسید: چه کسى این سخن را به شما یادآور شده است؟ گفت: یک ملا که با دوستم آشناست. آخوند گفت: او مجتهد جامع الشرایط است! سپس از مسکن او پرسید. مالک گفت: در مسجد سکونت دارد.

بالاخره مرحوم قزوینى حکم را به نفع وى تغییر داد و گفت: زیارت ایشان بر ما واجب است. وقتى با آن روحانى دیدار کرد، فهمید شاگرد خودش است! وى از اینکه شاگردش همتاى استادش شده است استقبال کرد و به حمایت و ترویج از وى پرداخت.[26]

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS