مردم در انتخاب مدل حكومت و برنامهريزي صاحب وظيفهاند
روزنامه جوان
شنبه چهارم شهریور ماه 1396
هفتههاي گذشته در صفحه انديشه، به بررسي نظريه سياسي شيخ فضلالله نوري و خاستگاه انديشه وي پرداخته شد.
هفتههاي گذشته در صفحه انديشه، به بررسي نظريه سياسي شيخ فضلالله نوري و خاستگاه انديشه وي پرداخته شد. بيان شد كه جامعيت دين از نظر شيخ فضلالله اين اقتضا را دارد كه شريعت در حوزه حكومتداري نيز مانند ابعاد فردي زندگي تعيينكننده مسير باشد. از جمله اين مسائل، شأنيت تقنين است كه بينظر شارع مقدس، چه برخاسته از سلطان طاغوتي باشد و چه دموكراسي طاغوتي، امكان اعتباربخشي ديني به آن وجود ندارد. در بخش آخر اين گفتار، به بررسي جايگاه حق مردم در نگاه شيخ فضلالله نوري و نتايج حاصله از انديشه سياسي وي پرداخته خواهد شد.
تعيين قوانين مبنايی كشور، وظيفه فقها
در بررسي انديشه شيخ فضلالله نوري، بيان شد كه او اعتبار دادن به رأي اكثريت بالذات را در مسئله تقنين بدعت ميداند و اشاره شد كه امام خميني(ره) نيز چنين نگاهي به مسئله اكثريت آرا در مقام قانونگذاري اوليه در جامعه اسلامي داشتهاند.
امام خميني (ره) در خصوص تصويب قوانين پايه در كشور اسلامي اعتقاد دارند اين وظيفه را بايد فقها و اسلامشناسان كه قادر به استنباط احكام موضوعه در سياست اسلام هستند به عهده گيرند. در پيام ايشان به مجلس خبرگان قانون اساسي، مسئوليت اعتباربخشي به قوانين بر اساس رد يا تأييد همخواني با نظر شرع، به عهده فقهاي حاضر در اين شورا نهاده شده است: «تشخيص مخالفت يا موافقت با احكام اسلام منحصراً در صلاحيت فقهاي عظام است كه الحمدلله گروهي از آنان در مجلس وجود دارند. و چون اين، يك امر تخصصي احكام شرع از كتاب است دخالت وكلاي ديگر در اين اجتهاد و تشخيص احكام الهي از كتاب و سنت، دخالت در تخصص ديگران بدون داشتن صلاحيت و تخصص لازم است.»
عبارات شيخ فضلالله نوري در تعيين جايگاه انحصاري فقها در اعتباربخشي به قوانين نيز بسيار مشابه نوع نگاه حضرت امام(ره) است؛ بهگونهاي كه ايشان حتي اگر اكثريت برگزيدگان (مجلس اول مشروطه كه به عبارتي مجلس قانون اساسي است) متفق بر قانوني شوند كه فقها آن را تأييد نكرده باشند، چنين قانوني بدعت در دين است: «اصل اين ترتيب و قانون اساسي و اعتبار به اكثريت آرا گرچه در امور مباحثه بالاصل هم باشد، چون بر وجه التزام قانون شد، حرام تشريعي و بدعت در دين است... اين امر راجع به ولايت است نه وكالت؛ و ولايت امام زمان(عج) در عصر غيبت با فقها و مجتهدين است نه بقال و بزاز.»
در اين مناقشه مسلم است آنچه شيخ فضلالله بر آن تأكيد دارد اصالت تأييد احكام اسلام توسط فقها است و اساساً شيخ فضلالله بر سر اينكه شكل حكومت سلطنتي يا پارلماني باشد مناقشهاي ندارد؛ در هر دو صورت نظر وي بر آن است كه احكام صادره از ناحيه حكومت بايد مؤيد به تأييد فقها باشد. لذا نسبت حمايت از استبداد دادن به شيخ فضلالله نوري در حالي كه اصل بحث وي خارج از موضوع مدل حكومتداري است، امري ناعادلانه است.
تعيين شيوه حكومت و دولت داري، حق مردم
اتفاقاً شيخ فضلالله نوري، آن جا كه به بحث شيوه حكومتداري ميرسد، تعيين مدل ظاهري حكومت را جزو حقوق عمومي ميداند كه مردم بايد بر آن اتفاق كنند: «مردم را حق جلب منافع و دفع مضار دشمن داخلي و خارجي است به مقداري كه دين ترخيص فرموده، لذا به هيئت اجتماعيه، تبديل سلطنت استبدادي به سلطنت اشتراطي نمودند.»
مشخص است كه طبق نگاه شيخ، مردم با انتخاب خود به مدل حكومت شكل ميدهند و همانگونه كه اجتماع مردم اتفاق بر تبديل سلطنت به مشروطه سلطنتي نمودند، ميتوانند اشكال مختلف حكومت را برگزينند.
وكلا و نمايندگاني كه مردم برميگزينند، پس از آن كه قانون كشور منطبق با اسلام بود، حالا ميتوانند به تصويب دستورالعملهاي جهتدهنده يا بازدارنده در راستاي مصالح كشور در امور مختلف مملكتي و لشكري بپردازند كه منافع مردمي را كه از آنان نمايندگي ميكنند تأمين نمايد: «وظيفه وكلا تحصيل قوه دافعه يا جهت نافعه براي موكلين خود و امور راجع به ملك و لشكر و كشور است.»
مايه تأسف است كه بسياري از مورخان يا نويسندگان، به تفكيك نظر شيخ فضلالله درباره اختيار وكلا در قوه مقننه (تعيينكننده قانون اساسي) و مجلس برنامهريزي (قانونگذاري در سطح امور عمومي كشورداري) توجه نكردهاند. شيخ فضلالله نوري هيچ گاه در جبهه سلطنت و طاغوت قرار نگرفت و دست به حمايت از آن نزد بلكه اتفاقاً فرياد مشروطهخواهي مردم بود كه البته خفقانِ منورالفكران آن صداي رساي آن را خفه كرد. او نقش مردم را در تعيين سرنوشت خود تأييد نموده و براي تاريخ گواهي ميدهد كه در پرتو قانون اساسي اسلامي، نيازمند به تحديد سلطنت هستيم:«همه بدانيد من را در موضوع مشروطيت و محدود كردن سلطنت ابداً حرفي نيست؛ بلكه احدي نميتواند انكار كند اين موضوع را كه متوقف نمودن برخي بدعتها لازم است. اصلاح وضع مملكتي از قبيل عدليه و ماليه و ساير ادارات لازم است كه همگي محدود شود. اگر ما بخواهيم مملكت را مشروطه كنيم و سلطنت را محدود داريم و حقوقي براي دولت و تكليفي براي وزرا تعيين نماييم، محققاً قانون اساسي داخلي و نظامنامه و دستورالعمل ميخواهيم.»
اسلام و مقتضيات زمان در نگاه شيخ
از زمره مباحثي كه در حكومت بر مبناي دين بايد مورد تحقيق واقع شود، بحث اسلام و مقتضيات زمانه است. ايشان آنجا كه در خصوص اقتضائات زمان و تغيير در قوانين الهي بحث نموده، بيشتر بر ثبات قوانين تأكيد نموده و آن را البته با موضوع خاتميت رسالت پيامبر گرامي اسلام (ص) گره زده است. «اقتضائات زمان» از جمله مباحثي است كه همواره در اجتهاد پويا و فقه شيعي به عنوان نقطه قوت و امتياز اين مكتب بوده است و در عصر غيبت امكان ميدهد تا جامعه بدون توقف، حركت در راستاي وظايف روز را ادامه دهد. اما در عصري كه بيم آن ميرفت تا تفاسير روشنفكران از اسلام كه ميكوشيد قوانين اسلام را متناسب با قرنها پيش جلوه دهد، نگاه شيخ فضلالله نيز همانند اكثر علماي شيعه بيش از هر چيز تكيه بر اين مسئله است كه اصول قوانين الهي در اسلام، ثابت و فاقد تغيير و تحول است و كسي كه اعتقاد به تغيير اين قوانين داشته باشد از دايره شريعت خروج كرده است: «اگر كسي گمان كند كه مقتضيات عصر، تغييردهنده برخي مواد قانون الهي، يا تكميلكننده آن خواهد بود، چنين كسي از دايره عقايد اسلامي خارج است.»
اين عبارت ناشي از اين طرز نگاه است كه وقتي به خاتميت نبي اكرم (ص) اذعان ميشود، اصول و قوانين الهي را نيز پايانيافته و تكميلشده در عصر پيامبر و به وسيله رسالت ايشان ميدانيم و اگر اعتقاد بر اين باشد كه برخي اصول و احكام بعداً و تدريجاً تكميل ميشود، خاتميت پيامبر زير سؤال برده شده است: «پيغمبر ما خاتم انبيا است و قانون او ختم قوانين است؛ و خاتم كسي است كه آن چه مقتضي صلاح حال عباد است الي يوم الصور به سوي او وحي شده باشد و دين را كامل كرده باشد.»
اشاره شد كه وي در خصوص روش برداشت از دين طبق مقتضيات زمانه - آن گونه كه بعداً در نهضت اسلامي تفصيلاً مورد ارائه نظر قرار گرفت و انديشمنداني چون آيتالله مطهري و آيتالله بهشتي در صدد تبيين آن برآمدند- اشاره چنداني نداشته و صرفاً به منظور جلوگيري از بدعت قرائت انحرافي از دين كه در حال رواج بوده است، تأكيد بر ثبات اصول اساسي دين پيامبر –الي الابد- و لزوم تفقه و اجتهاد در دايره اين اصول تحويل ناپذير دارند: «مملكت ايران، مملكت اسلامي است و شريعت اسلام ناسخ شرايع سابقه و ابدي است. چگونه ميشود در احكام اسلاميه دخالت و تغيير ايجاد شود؟»
نتيجه انديشه سياسي شيخ شهيد
انديشههاي سياسي شيخ فضلالله در عصري كه اولين نفحات مشروطيت در افق سياسي ايران در حال دميده شدن بود، ميزاني بود كه چارچوب دين سياسي را براي نخستينبار به صورت عملي تعريف نمود. تعامل سياست و شريعت يكي از دستاوردهاي مهم سياسي روزگار ماست كه قطعاً شيخ شهيد در زمينهسازي اين مسئله پيشگام بوده است. به عنوان نتايج طرح انديشههاي سياسي شيخ فضلالله در آستانه تولد مشروطيت، به موارد زير ميتوان اشاره كرد.
- نگاه به ماهيت قدرت سياسي به عنوان يك اعتقاد: شايد بتوان تجلي قدرت سياسي را در مباحث اعتقادي، جزو مهمترين دستاوردهاي نگاه شيخ در زمينه انديشه شيخ فضلالله دانست. اعتقاد شيخ بر همنهشتي اصول دين رسولالله (ص) با جايگاه قدرت سياسي امر فراموش شدهاي بود كه شيخ، آن را با صداي بلند فرياد زد. در حكومت بر جامعه اسلامي، حسب سنت رسولالله بايد مباني حكومتداري از دين و فقه گرفته شود و صرفاً از بين رفتن استبداد براي رفع طاغوت كافي نيست، بلكه طاغوت ميتواند حتي در قالبهاي به ظاهر دموكراتيكي رخ بنمايد كه نسبتي با احكام الهي ندارد. منبع مشروعيت در تفكر شيعه اخذ نيابت از امام معصوم است و تصدي امور عامه بايد به دست ايشان و نايبانشان صورت بگيرد.
- ساماندهي احكام اجتماعي اسلام: در اسلام احكام گسترده اجتماعي به گونهاي است كه نيازمندي به يك مركزيت سياسي را ميطلبد؛ تفكري كه شيخ فضلالله دارد درباره لزوم شكلدهي به يك سيستم اجرايي فقهي كه مجري احكام در جلوههاي سياسي اجتماعي باشد.
- ولايت فقه: تمركز اهداف اجرايي، تقنيني و قضايي به شكل متمركز در ساختار سياسي در ادامه به شكلگيري نظامي منجر ميشود كه در رأس آن ولايت فقه وجود دارد كه سيستم قانونگذاري، سيستم اجرايي- ماليه و نيز سيستم قضايي را تحت نظر دارد. در حكومت بر مبناي فقه، صرفاً كساني حق تصرف را در امور عامه دارند كه از ناحيه امام، نيابت داشته باشند؛ چرا كه در شريعت اسلامي، گستره قوانين اجتماعي در فقه و به دست فقيه محقق ميشود: «منصب دولت و اجراي آن از عدليه، نظميه و ساير حكام، فقط اجراي احكام صادره از مجتهدين عدول ميباشد؛ چنانچه تكليف هر مكلفي انفاذ حكم مجتهد عادل است.»
فرجام سخن
مشاهده ميشود به رغم اينكه خلق تفكر ولايت فقيه به امام (ره) منتسب ميشود اما در طول تاريخ معاصر خصوصاً در ايران پس از عصر مشروطيت بارها توسط بزرگان دين مورد تذكر قرار گرفته است. هرچند در روزگار شيخ فضلالله، توصيه به لزوم نظارت فقه براي پرهيز از استبداد شنيده نشد؛ اما حالا مطالعه تاريخ نشان ميدهد كه سخن چه كسي درست بود و نتيجه مشروطه غيرمشروعه تن دادن به زندگي جامعه اسلامي زير چكمههاي رضاخاني است. استبداد ديني حتي در قالب مشروطيت و دموكراسي ميتواند رخ بنمايد و حتي ميتوان اذعان داشت طواغيتي كه خود را برآمده از مشروطيت بدانند، بدون نظارت دين احتمال بروز مفسده در حكومت را با توجيه «اين خواست مردم است» سادهتر خواهند داشت. عصاره اين سخن را امام راحل در خصوص ولايت فقيه فرمودند كه «ولايت فقيه نباشد ديكتاتوري ميشود. ولايت فقيه است كه جلوي ديكتاتوري را ميگيرد.»
منبع: روزنامه جوان
روزنامه ابتکار
شنبه 25 شهریور ماه 1396
تبارشناسی تفکر فهم و فراست و درک و شناخت و زمینه و زمانه شناسی فعالیت عقلانی و هوشمندی و خردمندی آدمیان است.
تبارشناسی تفکر نشان از انحاء و انواع گوناگون اندیشیدن و جهت داشتن و هدف دار بودن حرکت و جریان فکری انسان می باشد؛ تبارشناسی به ما می گوید چه تفکر و در چه زمینه ای و چه زمانی برای چه هدفی پیدا شده و تکوین یافته است. مثلاً، کدام تفکر در پی و دنبال تصحیح و اصلاح امور بوده است و کدام تفکر حفظ وضع موجود کرده یا موجب افول و خمود شده است؛ یعنی، تفکر تصحیح دارای تبار و ریشه و زمینه است؛ چنانکه هر تفکری چنین است. مثلاً تفکر ارسطویی نسبت به تفکر افلاطونی هم وجه تأسیسی داشته است و هم وجه و صورت تصحیحی.
گاهی تفکر صبغه ی تغییری دارد؛ یعنی، به دنبال ایجاد تغییر و انقلاب و دگرگونی و زیر و رو شدن است؛ مثلاً، تفکر سقراطی نسبت به تفکرات ماقبل و تفکرات اسطوره ای چنین بوده است؛ چرا که فکر و ذهن بشر را از آسمان و متافیزیک به زمین و انسان آورده و سوق داده است.
گاهی تفکر وجه و حالت تصعیدی یعنی پالایشی دارد؛ گویی، چنین تفکری در جست و جوی تهذیب و پاک سازی عناصر مخل از عناصر مؤثر و سازنده در زندگی آدمی است؛ برخی از تفکرات دوران یونانی مآبی چنین بوده است، مثلاً، مکتب کلبیون.
تبارشناسی تفکر، نشان می دهد و عیان می کند در چه دورانی و در کدام هنگامه ای تفکر دچار تعلیق و تسکین و سکون گشته است؛ و حتی دقت در تبارشناسی تفکر گاه ها و وقتها و مواقع تأکید و جزم شدگی تفکر را برملا می سازد.
بنابراین، فهم تبارشناسی تفکر بسی مهم و سرنوشت ساز در زندگی انسان است؛ وضعیت متعصبانه و خشک مغزی و ظاهرگرایی و قشری گری از آثار جمود و خمود تفکر است که در تاریخ زندگی بشر پدیدارهای گوناگون داشته است. پس تبارشناسی تفکر، نشان از نحوه راههای رفته و چگونگی اندیشیدن و عمل کردن توسط مردمان فکور و خردمند و روح کلی جوامع است در مواجهه با موضوعات و مسایل و مشکلات و جست و جوی راه حل ها؛ اندیشی، تبارشناسی نوعی تطبیق شناسی است. درخت کهن و قدیمی را در نظر بگیرید، که ریشه ها و بخشی از تنه مانده ولی بخش دیگر تنه و شاخه ها و ساقه همه نو گشته اند؛ اگر سؤال کنیم یا جست و جوی علمی نماییم، خواهیم فهمید این درخت بیش از یکصد سال قدمت دارد، گویی مادری است که خود شاهد فرزندان و نوادگان و نتیجه ها و نبیره ها است. تفکر چنین است حالات و مواضع و صور و وجوه گوناگون پیدا می کند، کار فهم و درک این تحولات و تطورات بعهده تبارشناسی تفکر است.
تبارشناسی تعلیم می دهد، ماهیت و طبیعت فکر و اندیشه یونانی با جهت و غایت فکر یونانی مآبی فرق اساسی داشته است؛ در دوره یونانی، تفکر با چهره گشاده و موانست و معاشرت منشانه با جهان و طبیعت و انسان و خالق و جامعه، مواجهه و روبرو می شد؛ ولی در دوران یونانی مآبی نوعی ناامیدی و یأس از شناخت جهان و معرفت انسان عارض تفکر شد؛ یعنی، به تصور راقم این سطور، دامنه تفکر تنگ شد؛ وقتی تفکر تنگ می شود امور زندگی لنگ میزند.
هنگامی که قدرت سیاسی به دست مقدونیان افتاد، فلاسفه و متفکران یونان چنان که طبیعی بود از سیاست روی گرداندند و هم و غم خود را مصروف تحصیل فضیلت و رستگاری فردی ساختند. دیگر از چرایی امور و بنیاد جهان و انسان سؤال نکردند و دیگر نپرسیدند چگونه میتوان دولت نیک و خوب پدید آورد؛ بلکه پرسیدند، چگونه می توان در جهان پر از رذیلت، به فضیلت دست یافت؟ یا در وادی محنت به سعادت رسید؟ در واقع، تفکر بعد از ارسطو، روز به روز ذهنیتر و انفرادی تر شد، بنابراین، جست و جوی و نیل به رستگاری جمعی جای خود را به کشف و تحصیل رستگاری فردی داد.
در زمان بعد از ارسطو و هنگامه ی فتوحات اسکندر، چهار مکتب و منش فکری و شیوه تفکری پدید آمد:
۱- مکتب کلبیان نوش دارویی برای رنج ها و غم ها: بنیانگذار این مشی فکری و منش رفتاری، دیوگنس (دیوجانس) " ۳۲۳-۴۱۲ ق. م" از شاگردان آنتیس تنس، یکی از شاگردان سقراط بود؛ دیوگنس، درصدد از کار انداختن و بی اعتبار کردن مسکوکات بود یعنی شغل پدر؛ از بها انداختن و بی ارزش کردن سکه ها با سایش و مالش و صاف کردن و نشانها از بین بردن. یعنی، دیوگنس و مکتب کلبی، عناوین و القاب را قرار دادی و دروغ و پوچ می دانست و ارزش و اعتباری برای آن قایل نبود. Murry ' five stages "II ' Ben- " گیلبرت ماری.
دیوگنس بر آن شد، همچون سگ زندگی کند؛ و به این سبب او را "کلبی" نامیدند؛ به همه قراردادها، از دین و آداب و رسوم گرفته تا خانه و خوراک و پوشاک و پاکیزگی پشت پا زد؛ اسکندر به دیدن او رفت و به او گفت چیزی بخواه؟ و دیوگنس گفت از جلو خورشید کنار برو. تفکر و بینش کلبی، با آنچه امروزه در زبان های اروپایی "cynical" "cynical" (پرده درانه و بیشرمانه) نامیده می شود، به هیچ وجه یکی نیست؛ دیوگنس، عشقی پر شور به فضیلت داشت، او جیفه ی دنیوی را در قیاس با آن به هیچ نمی گرفت؛ فضیلت و فرزانگی را در وارستگی از تمایلات نفسانی می دانست.
در آغاز قرن سوم قبل از میلاد، عقاید کلبیان خاصه در اسکندریه، باب شده بود "به کتاب عصر یونانی گری، کمبریج مراجعه شود" در واقع، تفکر کلبی از این زمینه و ریشه و تبار نشأت میگرفت که برای رفع نیازهای روانی و اخلاقی و آرامش جان افراد و دوری از پریشانی، به نوع دیگری از نگرش و بینش غیر از اریستوکراسی و اشرافیت لازم بود؛ برگشت به زندگی طبیعی و ضد قراردادها و مقررات اجتماعی و سیاست های دوران یونانی؛ یعنی اصلاح اخلاق راه نجات تلقی شد؛ یکی از اصول کلبیان خود بسندگی بود، یعنی انسان به چیزی خارج از دنیای خود احتیاج ندارد؛ به تعبیر دیگر، انسان نیازهای طبیعی خود را می تواند از خود طبیعت، بدون دستکاری و تبدیل و تغییر و تنها با اصلاح، بدست آورد؛ دیگر از اصول کلبیان، ناشرمساری است یعنی، اعمالی که فی نفسه زیان بخش نیستند نباید نهانی و دور از انظار مردم صورت گیرد. دیگر از اصول تفکر کلبی ها، صراحت و رک گویی است؛ گفتن مقاصد پرده است؛ دیگر از اصول اندیشه کلبی، ریاضت و تهذیب روح است و تمرین بدن به تحمل مشقات و دریافت آلام و دوری از لذایذ و مقاومت در برابر خواهش های نفسانی.
مکتب کلبی در امپراتوری روم نیز حیات خود را ادامه داد؛ کراتس شاگرد دیوگنس نیز تلاش ها کرد؛ طریقه ملامتیه در زمانه ما متأثر از کلبیان و تفکر کلبی و ریشه در تبار آنان دارد.
در تبارشناسی تفکر و اندیشه، تحقیق و پژوهش و مطالعه و بررسی در افکار و آراء مکتب کلبی و روش و منش عملی آنان حایز اهمیت است، چرا که تفکر کلبیون بخشی از نظام و منظومه تفکری و عملی و تاریخی و تجربه بشر بوده است؛ چنانکه اشاره شد نگرش کلبی با تبار اندیشه های مشابه امروزی مناسبت دارد؛ بنابراین، برای درک و فهم ریشه ها و تبارها و زمینهها و نتایج و آثار، لاجرم شناخت تفکر کلبی ضروری است.