25 مهر 1396, 2:31
روزنامه ابتکار
یکشنبه: 5/6/1396
در زادروز «هگل» بررسی شد
هگل از آن دست اندیشمندانی است که روشمندی فوقالعادهای در پردازش و شرح ایدههای تازه به دست میدهد. ایدههایی که از یک سو میتواند زمینهساز سوسیالیسم باشد و از سوی دیگر، نوعی از اخلاقگرایی ویژه و منحصربفرد را نوید دهد. هگلی های چپگرا مانند فوئرباخ، مارکس و انگلس تحت تأثیر نظریات او قرار گرفتند. فلسفه هگل آنزمان اهمیت خاصی در کشورهایی که در جستجوی هویت ملی - تاریخی بودند، یافت. هگل به جانبداری از انقلاب فرانسه در آغاز نوشت که آن، احساس هیجان انگیز طلوع آفتاب در انسان را زنده میکند.
بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945 متفقین پیروز مدتی آثار هگل فیلسوف آلمانی را به اتهام خفه کردن اخلاق در فلسفه ممنوع کردند. هگل صد سال قبل از صعود دولت رایش سوم در نوشتههایش آرزو کرده بود که روزی روح و تفکر آریایی- ژرمن، روح جهان جدید شود تا بقول او حقیقت مطلق را عملی کند و وظیفه تاریخیاش را به انجام رساند. به نقل از صاحب نظران، تئوری دولت و تئوری تکامل تاریخ هگل از جمله مقولههایی بودند که مورد سوء استفاده فاشیسم قرار گرفتند. هگل به دلیل شرایط تاریخی خاص زمان خود خواهان دولت مرکزی سازمانده قدرتمند بود. او دولت پروس را عملی شدن اراده خدای لایزال و روح مطلق نامید و افتخار میکرد که مزدبگیر و فیلسوف آن دولت است.
هگل را ناپدری جهانبینی مارکسیسم نیز مینامند چون دیالکتیک پویای او مورد استفاده مارکس و انگلس قرار گرفت. سه نخاله انقلابی رنجبران یعنی مارکس، لنین و مائو دیالکتیک هگل را موتور سیستم فکری رهایی بخش خود قرار دادند. 170 سال است که هگل شناسان موافق و مخالف خود را با نظریات او مشغول کردهاند. هگل با خودخواهی در باره خود میگفت، یک انسان کبیر، بشریت را محکوم کرده تا او را توصیف کند یا بشناسد. قضاوت پیرامون هگل متنوع تر و بیشتر از کانت است. بعضی ها او را حتا مهمتر از کانت میدانند. یک روحانی مسیحی معتقد بود که هگل تنها فیلسوف روز قیامت است. هگل دیالکتیک ایده آلیستی قبل از خود را به نقطه اوج رساند. او مهمترین نماینده فلسفه کلاسیک آلمان با یک دانش جهانشمول و دایره المعارفی است.
بلوخ مینویسد، آینده آگاهانه بشریت بدون هگل امکان پذیر نخواهد بود. یکی از شاگردان او، هگل را آخرین فیلسوف جدی غرب دانست. فلسفه هگل جمع بندی یا آینه تمام عیار تاریخ فلسفه در غرب است. او میخواست بقول خودش، فلسفه را به هدف نهایی اش برساند. هگل طراح یک سیستم ایده آلیسم عینی است که برای شناخت تفکر و هستی کوشش نمود. او کوشش کرد تا به نتایج تمام فلسفه ها و دانش های قبل از خود بپردازد. دیالکتیک ماتریالیستی مارکس بر اساس نظریه مبارزه و اتحاد اضداد او پایه ریزی شد.
هگلی های چپگرا مانند فوئرباخ، مارکس و انگلس تحت تأثیر نظریات او قرار گرفتند. فلسفه هگل آنزمان اهمیت خاصی در کشور هایی که در جستجوی هویت ملی - تاریخی بودند، یافت. هگل به جانبداری از انقلاب فرانسه در آغاز نوشت که آن، احساس هیجان انگیز طلوع آفتاب در انسان را زنده میکند.
از جانب دیگر مخالفت با هگل از نیمه دوم قرن 19 شروع شد. هگل آنزمان فیلسوف مرتجع ترین دولت اروپایی یعنی دولت پروس شد و دولت کاستی- فئودالی پروس کوشش کرد تا از او بعنوان سمبل روشنفکری سوء استفاده نماید. در اوایل قرن بیستم، هگل گرایان راست جدید کوشیدند تا از مقوله فلسفی دولت در خدمت فاشیسم خود سوء استفاده نمایند. هگل مینویسد، تاریخ جهان صحنه تاتر رضایت و خوشبختی نیست، چون عصر رضایت، صلح و رفاه عصر پوچی و ابتذال است. منتقدین چپ می نویسند با وجود دیالکتیک پویا، فلسفه هگل حاوی عناصر و خصوصیات ارتجاعی- سنتی است. او درمیان متفکرین نیز مخالفینی دارد.
شوپنهاور او را شارلاتان و دشمن فلسفه خود دانست. شلینگ افکار هگل را یک محصول بیفایده نامید. راسل تمام آموزشها و درسهای هگل را غلط دانست. کارل پوپر مدعی شد که هگل موجب بدنامی خرد شده و فاقد هرگونه استعداد فلسفی است. به نقل از منتقدین، یکی از سه بخش مهم فلسفه هگل یعنی فلسفه طبیعی او نشان داد که هگل نه تنها از علم زیباشناسی بلکه از علوم طبیعی اطلاع جامعی دارد گرچه او از نظریات استتیک شلینگ کمک گرفته بود.
هگل در سال 1770 درجنوب آلمان بدنیا آمد و درسال 1831 براثر بیماری مسری وبا در برلین درگذشت. پدرش کارمند دولت بود. به دلیل نبوغ خاص، او در 8 سالگی از یکی از آموزگاران، مجموعه آثار شکسپیر را بعنوان جایزه دریافت نمود.هگل چون سایر فیلسوفان قرون گذشته در جوانی مدتی برای امرار معاش معلم خانگی نوباوگان اشراف و اریستوکراتی بود. هگل درسال 1801 دکترای خود را درباره علم نجوم به پایان رساند.
از جمله آثار مهم هگل: پدیده شناسی روح- علم منطق- دایره المعارف دانش فلسفی- مقدمهای بر فلسفه حقوق - اختلاف بین سیستم فلسفی فبخته و شلینگ - هستند. هگل 31 ساله بود که اولین اثر فلسفی خود یعنی «اختلاف بین سیستم فیخته و شلینگ» را نوشت. نخستین اثر مهم هگل «پدیده شناسی روح» نام دارد که معروف به مشکل ترین کتاب تاریخ فلسفه در غرب است. آن کتاب را سفری به عالم روح و تفکر انسان می دانند. کتاب «علم منطق» کتاب پیچیده دیگر هگل، بخشی از یک سیستم فلسفی است که فلسفه طبیعی و فلسفه روح ادامه و دو بخش دیگر آن هستند. هگل در سال 1830 با نوشتن کتاب «دایرهالمعارف دانش فلسفی» اعتراف کرد که حامی و فیلسوف دولت پروس است. او در این کتاب به انتقاد از رمانتیک فلسفی و احساسات سعادتمندانه فردگرایانه پرداخت.
پیرامون فلسفه هگل میتوان گفت که او به انتقاد از کانت پرداخت و فلسغه کانت را جزم گرایی ذهنی و تنبلی عقل نامید. هگل خلاف کانت ادعا کرد که ذات اشیاء را میتوان با کمک فلسفه و علم منطق شناخت. هگل باردیگر مقوله هایی مانند روح ـ جهان و خدا را که کانت به کنار زده بود مورد بحث قرار داد. او به تعریف مجدد موضوعاتی مانند ابدیت – بینهایت – هویت - ماده و واقعیت پرداخت. هگل چون هراکلیت نوشت که هر چیز در حال حرکت و جریان یا درحال شدن و تغییر است. در آن زمان هواداران هگل به دو دسته چپگرا و راستگرا تقسیم شدند. مشهور است که هگل هیچگونه اتوپی را تبلیغ و مطرح نکرد چون او امکان هر فلسفه ای را که ورای واقعیات زمان خود باشد، غیرقابل تصور میدانست.
دو مشخصه مهم فلسفه هگل؛ متد دیالکتیکی و وابستگی تاریخی آن هستند. هگل میگفت؛ هنر - دین - فلسفه هر کدام با ابزاری جویای حقیقت خاص و موعود خود هستند. به نظر هگل دیالکتیک، هستی ناآرام است که همیشه به سوی کیفیتی عالیتر درحال حرکت است. او دولت را آخرین شکل سازمان اجتمایی و کاملترین نوع آن میدانست. هگل در طول تاریخ اندیشه از سه نوع دولت نام میبرد؛ دولت مستبد شرقی - آسیایی که فقط حاکمان در آن آزاد هستند، دولت رومی - یونانی باستان که فقط شهروندان اشرافی و برده داران در آن آزاد بودند و دولت مسیحی - اروپایی که باید در آن تمام انسانها آزاد شوند.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان