دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

روزگار تحصیل

No image
روزگار تحصیل

او خود از روزگار تحصیل خود چنین بازگو مى کند:

«در اوایل تحصیل که به نحو و صرف اشتغال داشتم علاقه زیادى به ادامه تحصیل نداشتم و از این روى هرچه مى خواندم نمى فهمیدم... پس از آن یک بار عنایت خدایى دامنگیرم شده، عوضم کرد. در خود یک نوع شیفتگى و بى تابى نسبت به تحصیل کمال حسّ نمودم به طورى که از همان روز تا پایان تحصیل که تقریباً هیجده سال کشید هرگز نسبت به تعلیم و تفکر، احساس خستگى و دلسردى نکردم و زشت و زیباى جهان را فراموش کردم... در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگى، به حداقل ضرورى قناعت نموده، باقى را به مطالعه مى پرداختم بسیار مى شد - بویژه در بهار و تابستان - که شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه مى گذراندم...»([1])

عشق و شور به تحصیل و تکامل استاد را بر آن داشت که از شهر خویش رو به سوى، سیناى اسرار «نجف اشرف» هجرت کند. تا از شراب عشق على (علیه السلام) جامى نوشیده و طریق معرفت و راه رستگارى را بهتر و بیشتر بپیماید.

با اوّلین نگاه به قبّه و بارگاه امیرالمؤمنین آخرین کلام خویش را زده و مى فرماید:

«یا على! من براى ادامه تحصیل به محضر شما شرفیاب شده ام ولى نمى دانم چه روشى پیش گیرم... از شما مى خواهم که در آنچه صلاح است، مرا راهنمایى کنید».

چند روزى نمى گذرد که نصرالله و یارى الهى به دست مولاى متقیان به سوى استاد مى آید. شخصیّت وارسته اى چون حاج میرزا على آقا قاضى «قدس سره» به سراغ وى آمده و خطاب به او اینگونه مى گوید:

«کسى که به قصد تحصیل به نجف مى آید خوب است علاوه بر تحصیل، از فکر تهذیب خود غافل نماند.»

کیمیاى وجود مرحوم قاضى، روح و روان استاد را دگرگون کرده و برنامه اى روشن و نورانى براى آینده او ترسیم مى کند. از آن روز کتابى دیگر از زندگى استاد فرزانه باز مى شود که صفحه آغازین آن با این جمله شروع مى گردد:

علم نبود غیر «علم عاشقى» *** مابقى تلبیس ابلیس شقى([2])

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.
No image

عبادت و نیایش از دیدگاه نهج البلاغه

و اما این كه هر كارفرما كه مزدى مى‏ دهد به خاطر بهره‏اى است كه از كار كارگر مى ‏برد و كارفرماى ملك و ملكوت چه بهره‏اى مى‏تواند از كار بنده ضعیف ناتوان خود ببرد، و هم این‌ كه فرضاً اجر و مزد از جانب آن كارفرماى بزرگ به صورت تفضل و بخشش انجام گیرد پس چرا این تفضل بدون صرف مقدارى انرژى كار به او داده نمى ‏شود، مسأله‏ اى است كه براى این چنین عابدهایى هرگز مطرح نیست.
خدایا! ببخش!

خدایا! ببخش!

به آن نديدى. الهى! آنچه را كه به زبانم به تو تقرب جستم ولى دلم برخلاف آن بود بر من ببخش! الهى! اشارات چشم، و سخنان بيهوده، و مشتهيات دل
خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

و ابرهاى باران دار به ما پشت كرده، و تو اميد هر غمزده اى، و برآورنده حاجت هر حاجتمندی. در اين زمان كه مردم ما نااميدند، و ابرها باران نداده اند، و چرندگان از بين رفته اند، از تو مى خواهيم كه ما را به اعمال زشتمان مؤاخذه نكنى، و به گناهانمان نگيرى. الهى! با ابر
خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

دچار آيم، و به بدگويى آن كه از بخشيدن به من دريغ ورزد مبتلا گردم، و تو ماوراى اين همه، اختيـاردار بخشش و منـعى، چـه اينـكه بـر هـر چيـز تـوانـايـى.
Powered by TayaCMS