دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

قال الله الحکیم: «ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون»

«همانا خدا یار و یاور نیکوکاران است» (نحل، 128)
قال الله الحکیم: «ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون»
قال الله الحکیم: «ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون»

احسان

قال الله الحکیم:

«ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون»[1]

«همانا خدا یار و یاور نیکوکاران است»

قال على (علیه‌السّلام):

«عاتب اخاک بالاحسان الیه»[2]

«برادر دینى خود را بجاى سرزنش، احسان و نیکى کن»

شرح کوتاه :

نیکى و نیکوکارى از صفاتى است که خداوند صاحب این صفت را دوست دارد. همان‌طورى که خداوند به ما احسان کرده است، لازم است ما هم در برابر خوبى‌هاى مردم نیکى بیشترى نمایم.

اگر کسى با ما بدى هم کرد براى تادیب او، با احسان برخورد کنیم، نه اینکه بدى را با بدى جواب دهیم که موجب ازدیاد کینه و دشمنى شود.

شیوه مردان الهى این بود، که اگر کسى به آنها سلام مى‌کردند، جواب سلام را بهتر کامل‌تر مى دادند؛ و اگر دستى براى نیکى به‌سوى آنها دراز مى‌شد افزون‌تر پاداش مى دادند.

دل‌هاى آدمیان دوستدار نیکى کنندگان است؛ و شیطان از این عمل آدمیان صورتش مجروح و دلش جریحه‌دار مى شود؛ و در این راستاى محسن از منت‌گذاشتن، احسان خود را خدشه‌دار نمى‌کند.

یهودى و زرتشتى

مرد یهودى و فقیر با شخصى آتش‌پرست که مال زیاد داشت، به راهى مى‌رفتند، آتش‌پرست شترى داشت و اسباب سفر نیز همراه داشت؛ از یهودى سؤال کرد: مذهب و مرام تو چیست؟

گفت: عقیده‌ام آن است که جهان را آفریدگارى است و او را پرستش مى ‌کنم و به او پناه مى برم، و هر کس موافق مذهب من مى‌باشد به او نیکى مى کنم و هر کس مخالف مذهب من است خون او را بریزم .

یهودى از آتش‌پرست سؤ ال کرد: مرام تو چیست؟ گفت: خود و همه موجودات را دوست مى‌دارم و به کسى بدى نمى‌کنم و به دوست و دشمن احسان و نیکى مى‌کنم. اگر کسى با من بدى کند به او جز با نیکى رفتار نکنم، به سبب آنکه مى‌دانم که جهان هستى را آفریدگارى است. یهودى گفت: این قدر دروغ مگو که من هم‌نوع تو هستم، و تو روى شتر با وسایل مسافرت مى کنى و من با پاى پیاده با تهى دستى، نه از خوراک خود مى دهى و نه سوار بر شترت مى نمایى .

آتش‌پرست از شتر پیاده شد و سفره غذا را در مقابل یهودى پهن کرد یهودى مقدارى نان خورد و با خواهش بر شتر او نشست تا خستگى بگیرد. مقدارى راه که با یکدیگر حرکت کردند، یهودى ناگهان تازیانه بر شتر نواخت و فرار نمود. آتش پرست هر چند فریاد کرد: که اى مرد من به تو احسان نمودم آیا این جزاى احسان من است که مرا در بیابان تنها بگذارى، فایده‌اى نکرد. یهودى با فریاد مى‌گفت: قبلاً مرام خود را به تو گفتم که هر کس مخالف مرام من است او را هلاک کنم .

آتش‌پرست رو به آسمان کرد و گفت: خدایا من به این مرد نیکویى کردم و او بدى نمود، داد مرا از او بستان .

این گفت و به راه خود ادامه داد. هنوز مقدارى راه را نپیموده بود که ناگهان چشمش به شترش افتاد که ایستاده و یهودى را بر زمین انداخته و تمام بدنش مجروح و ناله‌اش بلند است .

خوشحال شد و شتر خود را گرفت و بر آن نشست. مى‌خواست حرکت کند که ناله یهودى بلند شد: اى مرد نیکوکار تو میوه احسان را چشیدى و من پاداش بدى را دیدم، اینک به عقیده خودت از راه احسان رومگردان و به من نیکى کن و مرا در این بیابان رها مکن .

او بر یهودى رحم و شفقت نمود او را بر شتر خویش سوار کرد و به شهر رساند.[3]

  • [1] - سوره نحل، آیه، 128.
  • [2] - نهج البلاغه فیض، ص 1165.
  • [3] - جوامع الحکایات ص 24 - نمونه معارف 1/29.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

Powered by TayaCMS