دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

پرهیز از تنبلی و کم‌حوصلگی

از تنبلی و کم حوصلگی بپرهیز که آن دو کلید هر شرّی هستند؛ آدم تنبل هیچ حقّی را ادا نمی کند.
پرهیز از تنبلی و کم‌حوصلگی
پرهیز از تنبلی و کم‌حوصلگی

پرهیز از تنبلی و کم‌حوصلگی

قال الباقر(ع): «إیّاکَ و الکَسَلَ و الضَّجَرَ فإنّهُمَا مِفتَاحُ کلِّ شَرٍّ، مَن کَسِلَ لَم یُؤَدِ حقّاً» (تحف العقول، ترجمه احمد جنّتی، ص656)

یکی از مباحثی که در روایات بر آن تأکید شده لزوم داشتن حوصله و اجتناب از تنبلی و کم‌حوصلگی در کارها است. کم‌حوصلگی و کم‌صبری مانع از رسیدن انسان به موفقیت می‌شود، این ویژگی، باعث می‌شود که انسان یک کار را که متناسب با استعداد او است بر آن مداومت نداشته باشد، در نتیجه همه کارها را ناتمام می‌گذارد و دائم از این شاخه به آن شاخه می‌پرد و از این کار به آن کار رو می‌آورد.[1] معمولاً انسانهای تنبل و کم‌حوصله و کم‌صبر به‌دلیل این‌که حوصله انجام کار را تا پایان ندارند و می‌خواهند زودتر به نتیجه دست یابند، هیچ کاری را به درستی انجام نداده و کارها را به‌صورت ناقص انجام می‌دهند، آنها از این نکته غافل هستند که اگر کمی در کارهای خود حوصله به خرج دهند و از تنبلی دوری کنند بالاخره به نتیجه دلخواه خود دست پیدا خواهند کرد.

حضرت علی (ع) می‌فرمایند:

«لایَعدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ و إِن طالَ به الزَّمانُ»[2]

انسان شکیبا پیروزی را از دست نمی‌دهد، هرچند زمان آن طولانی شود.

شیخ عباس قمی به مناسبت همین روایتی که که از امام باقر(ع) نقل کردیم، داستانی را در منتهی‌الآمال نقل کرده بدین مضمون که؛ از یکی از بزرگان پرسیدند: استاد تو چه کسی بوده است؟ او گفت: استاد من ابوجعران است!! (ابوجعران اسم حیوانی است که سرگین را گرد کرده و می‌غلطاند و به سوراخ خود می‌برد.)

مردم خیال کردند که شوخی می‌کند. گفت: شوخی نمی‌کنم! گفتند: چگونه استاد تو ابوجعران است؟! گفت: شبی از شبهای زمستان بیدار بودم. این حیوان را دیدم که می‌خواست به طرف چراغ برود؛ در حالی‌که چراغ روی پایه‌ای قرار داشت، که مانند مناره بلند و صاف و صیقلی بود؛ به‌طوری که پای حیوان روی آن می‌لغزید. این حیوان، می‌خواست بالای این چراغ برود؛ ولی هر دفعه پایش می‌لغزید و می‌افتاد، باز به زحمت مقداری بالا می‌رفت و باز می‌افتاد. من هر دفعه که می‌افتاد می‌شمردم، تا هفتصد مرتبه!!! و این حیوان کسل نمی‌شد و از پای نمی‌ایستاد و من هر دفعه تعجّب می‌کردم. تا اینکه موقع اذان صبح شد و من برای نماز صبح از خانه بیرون آمدم، زمانی که به منزل بازگشتم، دیدم که بالای مناره رفته و پهلوی فتیله چراغ نشسته است؛ پس من این درس را از این حیوان آموختم که باید در هر کاری، استقامت و سعی و تلاش کرد و آن را به پایان رساند.[3]

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

هویت زنانه در تندباد تاریخ

هویت زنانه در تندباد تاریخ

✍️ سعید احمدی
سگ کی؟

سگ کی؟

✍️ سعید احمدی 
کارهای کثیف

کارهای کثیف

✍️ سعید احمدی 
الهیات جنگ...

الهیات جنگ...

یادداشت
Powered by TayaCMS