دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اطراد

No image
اطراد

كلمات كليدي : شيوع، كثرت استعمال، اطراد، حقيقت، مجاز

نویسنده : قادر سلماني

اطراد در لغت به معنای متابعت کردن جزئی از چیزی از جزء دیگرش می‌باشد.[1]و در اصطلاح اصولیین اطرد، استعمال لفظ در معنای مشکوک در هر حال و صورت در تمام مصادیق می‌باشد، البته با الغای هر آنچه که صلاحیت برای قرینه بودن داشته باشد. پس اگر استعمال لفظ در تمام مصادیق معنای مشکوک و در هر حال صحیح بود علامت حقیقت و عدم اطرد، علامت مجاز خواهد بود.[2]

یک تطبیق:

ما خصوصیتی را مثل علم در احمد یافتیم و از او تعبیر به عالم کردیم ولی نمی‌دانیم چنین تعبیری نسبت به او حقیقت است یا مجاز؟ برای کشف حقیقت همین کلمه را در کسانی که چنین خصوصیتی دارند بکار می‌بریم اگر در همه به یک نحو بدون قرینه دیگری صادق بود می‌فهمیم که کلمه عالم در کسی که دارای علم می‌باشد حقیقت است.

اطرد علامت خوبی برای کسی که اهل زبان دیگری است برای فهم معنای اصلی می‌باشد مثلا کسی از شهر خودش به شهری برود که زبان آنان را نمی‌داند می‌بیند که، الفاظ مختلفی برای معانی مختلف بکار می‌برد ولی نمی‌داند که ایا آن الفاظ در معانی بکار رفته حقیقت است یا مجاز؟ لذا اگر ببیند در تمام موارد استعمال این الفاظ، همان معانی را قصد می‌کنند برای او یقین پیدا می‌شود که اینها معانی حقیقی برای آن الفاظ هتسند چون جواز چنین استعمالاتی حاصل یکی از دو امر است.

1- وضع

2- قرینه؛ و چون فرض این است که به خاطر اطرد، قرینه نمی‌آورند پس حتما با استناد به وضع است که چنین استعمالاتی کرده‌اند.[3]

مرحوم شهید چهار معنا برای اطرد ذکر می‌کنند:

1- اطراد تبادر: یعنی کسی که می‌خواهد معنای لفظی را یاد بگیرد آن را به صورت مکرر و زیاد بکار می‌برد. آن هم در اوضاع و حالات مختلف که در همه استعمال‌ها معنای واحد دهد. در نتیجه می‌فهمد که معنای حقیقی لفظ چه بوده است.

2- اطراد استعمال: که منظور از آن استعمال لفظ در یک معنای معین ولی در موارد مختلف می‌باشد مثل این که شیر برای مایع سفیدی که مثلاً از گاو می‌دوشند، در حالت‌های مختلف، مثل زمانی که در پستان است و زمانی که در دیگ است و زمانی که در لیوان است و... بکار برده شود. البته با پاکسازی هر گونه احتمال وجود قرینه در این استعمالات.

3- اطراد در تطبیق با لحاظ خصوصیتی در معنا که بخاطر همین خصوصیت لفظ بکار برده می‌شود: مثلاً زمانی که لفظ «اسد» [شیر] را برای حیوانی بخاطر درنده بودن آن بکار برند و چنین استعمالی در تمام مواردی که حیثیت درندگی در حیوان وجود دارد شایع باشد. علامت حقیقی بودن معنای درندگی در لفظ اسد خواهد بود.

4- اطرد استعمال بدون قرینه: یعنی برای حقیقی بردن معنا به شیوع استعمال لفظ در معنای استدلال شود بدون وجود قرینه برای استعمال مجازی. گرچه معنای مجازی نیز می‌تواند بدون قرینه استعمال شود ولی چنین استعمالی شیوع نخواهد داشت.[4]

مقاله

نویسنده قادر سلماني

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

ادات استفهام

ادات استفهام

"استفهام" مصدر باب "استفعال" از ماده‌ی "فهم" و در لغت به معنای پرسیدن به جهت شناختن و فهمیدن است.
No image

بَدَل

"بَدَل" بر وزن "فَعَل" اسم از ماده‌ی "بدل" و در لغت به معنای جانشین است. در اصطلاح نحو "بدل" تابعی است که حکم نسبت داده شده به متبوع در جمله، به آن (تابع)نسبت داده می‌شود و در واقع تابع (بدل)، مقصود حقیقی گوینده است
No image

ارتباط "تمییز" و "حال"

این نوشتار در دو بخش با ذکر تفاوت و شباهت میان "تمییز" و "حال"، به مقایسه آن دو می‌پردازد
No image

اشکال "بدل" و "مبدل منه"

این نوشتار به بررسی اشکال "بدل" و "مبدل‌منه" در کلام به اعتبار نوع آن دو از جهت مفرد یا جمله بودن، اسم یا فعل بودن می‌پردازد
No image

تأویل "موصول حرفی" و "صله" به "مصدر"

در این نوشتار ابتدا چگونگی و مراحل تأویل به مصدر در دو موصول حرفی "أن" و "أنَّ" و صله‌ی آن دو بیان شده و در سایر موصول‌های حرفی ("أن" مخففه، "لو"، "کَی" و "ما") همچون طریقه مذکور در "أن" و "أنَّ" عمل می‌شود و در پایان به نکاتی پیرامون تاویل به مصدر اشاره می‌شود.

پر بازدیدترین ها

No image

شرایط عمل حروف شبیه به "لیس"

عالمان نحو در عمل کردن حروف شبیه به "لیس" شرایطی را ذکر کرده‌اند؛ این شرایط بر دو گونه‌اند...
No image

مفعول مطلق

عنوان مورد بحث یک ترکیب وصفی و مشتمل بر دو لفظ "مفعول" و "مطلق" است. "مفعول"، اسم مفعول از ماده‌ی‌‌ ‌‌"فعل" و در لغت به معنای معمول و انجام یافته است
No image

"لا"ی نفی جنس

No image

صیغه تعجب

این نوشتار به صورت جداگانه در هر یک از دو صیغه قیاسی تعجب به بررسی نحوه ساخت صیغه، اعراب جمله تعجبی، احکام و برخی نکات هر یک پرداخته و در پایان به نکاتی پیرامون صیغه تعجب اشاره خواهد داشت.
No image

فاعل

کلمه‌‌ی "فاعل"، اسم فاعل از ماده‌ی "فعل" و در لغت به معنای عامل و انجام دهنده است. فاعل در اصطلاح نحو، اسمی را گویند که عامل مقدّم به نحوی به آن اسناد داده شده که یا فعلی توسط آن ایجاد شده و یا فعلی قائم به آن است؛
Powered by TayaCMS