دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

درستى، راستى و اخلاص

No image
درستى، راستى و اخلاص

درستى، راستى و اخلاص: معلم حبیب آبادى زبده، خلاصه و عصاره تربیت صحیح اسلامى و پرورش هاى پرمایه و اصیل شیعى بود. یادگرفتن و یاد دادن را براى رضاى حق آغاز کرد و به انجام رسانید. گفتار و کردارى درست داشت عفاف و کفاف ناگفتنى داشت. علاوه بر آن، در تعلیم آرام و قرار نداشت اگر از او سؤالى مى شد غالباً با صداقت کامل جزوه اى مکتوب در پاسخ مى نوشت. در بیان مطالب، شجاعت و شهامت داشت و براى بیان حقایق هراس به دل راه نمى داد. به سیره نبوى و جانشینان او تأسّى مى جست. سید مصلح الدین مهدوى مى گوید:

در مدت چهل و چند سال که با او محشور و مربوط بوده ام، آنچه از سجایاى اخلاقى و ملکات نفسانى این مرد بزرگ را درک کرده ام، در چند جمله خلاصه کنم: مسلمان واقعى بود، واجب و مستحب را به جاى مى آورد و از منهیات و منکرات اجتناب داشت. مردى بود متواضع و فروتن و از خودنمایى، ریا و کسب شهرت و عنوان طلبى منزجر بود. مایل نبود خود را به دیگران معرفى کند و همین اخلاق کریمه اش وى را مدت هشتاد سال در زاویه گمنامى نگه داشت. در عزّت نفس، مناعت طبع، تقوا و پاکدامنى نظیرش کم بود و از این روى، گرد گناه و معصیت نگشت. در هیچ لحظه اى از معرفت و دانش اندوزى غفلت نداشت و این حالت را در تمامى مکان ها و مجالس عمومى و خصوصى رعایت مى کرد. همت و پشتکار او و نیز دقتش در تألیفات زبانزد خاص و عام بود. اگر چه در ارتباط با دوستان، استوارى و ثابت قدمى شیوه اش بود اما اگر از صمیمى ترین دوستانش خلاف شرعى مى دید، او را براى همیشه ترک مى نمود.([45])

آیت الله رضا استادى، ضمن این که موارد مذکور را مورد تأیید قرار داده، افزوده است:

بنده اى با اخلاص و متواضع بوده است و گرنه، کسى که این همه برایش بزرگوارى قائلند چطور درباره خود مى نویسد: وقتى سرتاسر عمرم را ملاحظه مى کنم، مى بینم همه به خزان و وبال گذشته و چیزى که بتوان در پیشگاه الهى عرضه نمود، ندارم جز امید به رحمت واسعه و عفو از خطیئات فاجعه.([46])

استاد جلال الدین همایى مى گوید:

در صفاى روح و صراحت گفتار و کردار، همان سادگى روستایى را که از کودکى بدان پرورش یافته بود تا آخر عمر از دست نداد. در لفظ و قول بسیار امین، راستگو و محقق و در نقل قول و نوشته هاى خود مصداق کامل اصطلاح فن درایه یعنى ثبت ثقه بود و بدین سبب هر چه گفته و نوشته مورد اعتماد و اطمینان است.([47])

بنا به گفته دکتر علینقى منزوى:

مرحوم حبیب آبادى واقعاً معلم به معناى واقعى کلمه بود. براى کارکنان و خدمت گزاران به علم، بى ریا و پدرانه دلسوز بود. من مطمئن هستم که ملت حق شناس ایران روز به روز به ارزش او بیشتر پى خواهند بُرد و احترامى بیشتر برایش قائل خواهند شد.([48])

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

ادات استفهام

ادات استفهام

"استفهام" مصدر باب "استفعال" از ماده‌ی "فهم" و در لغت به معنای پرسیدن به جهت شناختن و فهمیدن است.
No image

بَدَل

"بَدَل" بر وزن "فَعَل" اسم از ماده‌ی "بدل" و در لغت به معنای جانشین است. در اصطلاح نحو "بدل" تابعی است که حکم نسبت داده شده به متبوع در جمله، به آن (تابع)نسبت داده می‌شود و در واقع تابع (بدل)، مقصود حقیقی گوینده است
No image

ارتباط "تمییز" و "حال"

این نوشتار در دو بخش با ذکر تفاوت و شباهت میان "تمییز" و "حال"، به مقایسه آن دو می‌پردازد
No image

اشکال "بدل" و "مبدل منه"

این نوشتار به بررسی اشکال "بدل" و "مبدل‌منه" در کلام به اعتبار نوع آن دو از جهت مفرد یا جمله بودن، اسم یا فعل بودن می‌پردازد
No image

تأویل "موصول حرفی" و "صله" به "مصدر"

در این نوشتار ابتدا چگونگی و مراحل تأویل به مصدر در دو موصول حرفی "أن" و "أنَّ" و صله‌ی آن دو بیان شده و در سایر موصول‌های حرفی ("أن" مخففه، "لو"، "کَی" و "ما") همچون طریقه مذکور در "أن" و "أنَّ" عمل می‌شود و در پایان به نکاتی پیرامون تاویل به مصدر اشاره می‌شود.

پر بازدیدترین ها

No image

شرایط عمل حروف شبیه به "لیس"

عالمان نحو در عمل کردن حروف شبیه به "لیس" شرایطی را ذکر کرده‌اند؛ این شرایط بر دو گونه‌اند...
No image

مفعول مطلق

عنوان مورد بحث یک ترکیب وصفی و مشتمل بر دو لفظ "مفعول" و "مطلق" است. "مفعول"، اسم مفعول از ماده‌ی‌‌ ‌‌"فعل" و در لغت به معنای معمول و انجام یافته است
No image

"لا"ی نفی جنس

No image

صیغه تعجب

این نوشتار به صورت جداگانه در هر یک از دو صیغه قیاسی تعجب به بررسی نحوه ساخت صیغه، اعراب جمله تعجبی، احکام و برخی نکات هر یک پرداخته و در پایان به نکاتی پیرامون صیغه تعجب اشاره خواهد داشت.
No image

فاعل

کلمه‌‌ی "فاعل"، اسم فاعل از ماده‌ی "فعل" و در لغت به معنای عامل و انجام دهنده است. فاعل در اصطلاح نحو، اسمی را گویند که عامل مقدّم به نحوی به آن اسناد داده شده که یا فعلی توسط آن ایجاد شده و یا فعلی قائم به آن است؛
Powered by TayaCMS