دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

نعمت بیداری

برادرم! نعمت بیداری، روزی هر بی سر و پا نمی‌شود، و این پیک کوی وفا با هر دلی آشنا نمی‌گردد، و هر مشامی این نسیم صبا را بویا نمی‌شود، و هر زبانی به ذکر آن گویا نمی‌گردد....
نعمت بیداری
نعمت بیداری

برادرم! نعمت بیداری، روزی هر بی سر و پا نمی‌شود، و این پیک کوی وفا با هر دلی آشنا نمی‌گردد، و هر مشامی این نسیم صبا را بویا نمی‌شود، و هر زبانی به ذکر آن گویا نمی‌گردد....

چه خواهی که نداری و برای تو نیست؟ اگر طالب مقام محمودی

( وَ مِن اللٌیلِ فَتَهَجٌُد بِهِ نافِلةً لَکَ عَسی أَ یََبعَثَکَ رَبُّ مَقاماً مَحمُوداً)[1]

اگر عشق مواقف شهودی:

(أَ وَ لَم یَکفِ بِرَبِّکَ أَنَّه عَلی کُلِ شَیء شَهید )

اگر دستورالعمل خوراک خواهی الحمدلله همه در سر سفره عالِم غیر معلمیم، می‌دانیم که چه کاره‌ایم احتیاج به دستور نداریم. شیخ اجل سعدی گوید:« حکیمان دیر دیر خورند، و عابدان نیم سیر، و زاهدان تا سدّ رمق، و جوانان تا طبق بر گیرند و پیران تا عرق کنند اما قلندران چندان که در معده جای نفس نماند و بر سفره روزی کس»

جوانا! ببین تو از کدامین صنفی؟ خدای عزّ و جلّ فرماید

(کُلُوا و اشربُوا و لاتُسرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ المسرِفِین)[2]

آخر سوره مبارکه فرقان از «و عباد الحمان» تا پایان ان را بخوان و نصب‌العین خود گردان

(لَعَلَّ الله یُحدِثُ بَعدَ ذلِکَ أَمراً)[3]...

دائماً طاهر باش و به حال خویش ناظر باش و عیوب دیگران را ساتر باش. با همه مهربان باش و از همه گریزان باش. یعنی با همه باش و بی همه باش. خداشناس باش در هر لباس باش. تو که سلیمان زاده‌ای حشمت‌دار، تو که صَدیق حسن‌زاده‌ای وحشت دار. قرآن صورت کتبیّه انسان کامل ـ اعنی حقیقت محمدیه است ببین تا چه اندازه بدان قرب داری. رسول الله (ص) فرمود: «اَنَّ هذا القرآن مَادَبَةُ اَللهِ» بنگر بهره‌ات از این مأدبه تا چه حدّ است.

ولی الله اعظم امام اوّل‌(ع) به فرزندش محمد بن حنفیه اندرز همی کرد که: درجات بهشت بر عدد آیات قرآن است و در رستاخیز به قاری قرآن گویند: بخوان  و بالا برو، و بعد از نبیّین و صدّیقین کسی در بهشت به رتبت وی نیست.

«وَ اعلَم أَنَّ دَرَجَات الجَنَّة عَلَی عَدَدِ آیات ِ القُرآنِ فَاذا کان یَومُ القیامةِ یُقالُ لِقَارِیِ القُرآنِ اقرَأ وَ ارقَ فَلا یَکُونُ فِی الجنّة بَعدَ النّبیّینَ وَ الصِّدِّیقینَ أَرفَعُ دَرَجَةً مِنهُ»

این بیان وصی چون آن کلام نبی بسیار  کوتاه و بلند است، خدای متعال داند که ارزش آنها چند است.

از امل چشم پوش و در عمل کوشو مرد جستجوی باش نه گفت و گوی. از دریا بخواه نه از جوی. از فضول کلام چون فضول طعام دست بدار. سبکبار باش نه سبکسر و سبکسار. خروس در سحر به ذکر قدّوس سبّوح در خروش است، کم از خروس مباش، چون خروش آمدی بدان که بهترین عطای دوست لقای او است، مترصّد باش که:

گدایی گردد از یک جذبه شاهی          به یک لحظه دهد کوهی به کاهی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

ادات استفهام

ادات استفهام

"استفهام" مصدر باب "استفعال" از ماده‌ی "فهم" و در لغت به معنای پرسیدن به جهت شناختن و فهمیدن است.
No image

بَدَل

"بَدَل" بر وزن "فَعَل" اسم از ماده‌ی "بدل" و در لغت به معنای جانشین است. در اصطلاح نحو "بدل" تابعی است که حکم نسبت داده شده به متبوع در جمله، به آن (تابع)نسبت داده می‌شود و در واقع تابع (بدل)، مقصود حقیقی گوینده است
No image

ارتباط "تمییز" و "حال"

این نوشتار در دو بخش با ذکر تفاوت و شباهت میان "تمییز" و "حال"، به مقایسه آن دو می‌پردازد
No image

اشکال "بدل" و "مبدل منه"

این نوشتار به بررسی اشکال "بدل" و "مبدل‌منه" در کلام به اعتبار نوع آن دو از جهت مفرد یا جمله بودن، اسم یا فعل بودن می‌پردازد
No image

تأویل "موصول حرفی" و "صله" به "مصدر"

در این نوشتار ابتدا چگونگی و مراحل تأویل به مصدر در دو موصول حرفی "أن" و "أنَّ" و صله‌ی آن دو بیان شده و در سایر موصول‌های حرفی ("أن" مخففه، "لو"، "کَی" و "ما") همچون طریقه مذکور در "أن" و "أنَّ" عمل می‌شود و در پایان به نکاتی پیرامون تاویل به مصدر اشاره می‌شود.

پر بازدیدترین ها

No image

شرایط عمل حروف شبیه به "لیس"

عالمان نحو در عمل کردن حروف شبیه به "لیس" شرایطی را ذکر کرده‌اند؛ این شرایط بر دو گونه‌اند...
No image

مفعول مطلق

عنوان مورد بحث یک ترکیب وصفی و مشتمل بر دو لفظ "مفعول" و "مطلق" است. "مفعول"، اسم مفعول از ماده‌ی‌‌ ‌‌"فعل" و در لغت به معنای معمول و انجام یافته است
No image

"لا"ی نفی جنس

No image

صیغه تعجب

این نوشتار به صورت جداگانه در هر یک از دو صیغه قیاسی تعجب به بررسی نحوه ساخت صیغه، اعراب جمله تعجبی، احکام و برخی نکات هر یک پرداخته و در پایان به نکاتی پیرامون صیغه تعجب اشاره خواهد داشت.
No image

فاعل

کلمه‌‌ی "فاعل"، اسم فاعل از ماده‌ی "فعل" و در لغت به معنای عامل و انجام دهنده است. فاعل در اصطلاح نحو، اسمی را گویند که عامل مقدّم به نحوی به آن اسناد داده شده که یا فعلی توسط آن ایجاد شده و یا فعلی قائم به آن است؛
Powered by TayaCMS